فهرست واژگان سطح B1 - یک بطری شیر و یک قالب شکلات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مقادیر و ظروف، مانند "اونس"، "کارتن"، "سانتیگراد" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
Fahrenheit [صفت]
اجرا کردن

فارنهایت (واحد سنجش دما)

celsius [صفت]
اجرا کردن

سلسیوس (واحد سنجش دما)

dozen [اسم]
اجرا کردن

دوازده عدد

Ex: The restaurant offered a special deal : buy a dozen doughnuts and get one free .

رستوران یک پیشنهاد ویژه ارائه داد: یک دوجین دونات بخرید و یکی را رایگان دریافت کنید.

ounce [اسم]
اجرا کردن

اونس (واحد سنجش وزن)

gallon [اسم]
اجرا کردن

گالن (واحد اندازه‌گیری مایعات)

inch [اسم]
اجرا کردن

اینچ (واحد سنجش طول)

Ex: The phone 's screen measures 6.1 inches diagonally .

صفحه نمایش تلفن به صورت مورب 6.1 اینچ اندازه‌گیری می‌کند.

scale [اسم]
اجرا کردن

مقیاس

Ex: The artist had a remarkable ability to capture the scale of natural landscapes in his paintings .
piece [اسم]
اجرا کردن

تکه

Ex: The furniture came in several pieces , requiring assembly before use .

مبلمان در چند قطعه وارد شد که نیاز به مونتاژ قبل از استفاده داشت.

slice [اسم]
اجرا کردن

برش

Ex: He enjoyed a slice of cheese with his wine .

او از یک برش پنیر با شرابش لذت برد.

loaf [اسم]
اجرا کردن

قرص (نان)

Ex: She bought a fresh loaf of bread from the bakery .

او یک نان تازه از نانوایی خرید.

roll [اسم]
اجرا کردن

رول

Ex: She handed me a roll of film to develop at the photography store .

او یک رول فیلم به من داد تا در فروشگاه عکاسی ظاهر کنم.

number [اسم]
اجرا کردن

تعداد

Ex: We need to reduce the number of errors in our reports to improve efficiency .

ما باید تعداد خطاها در گزارش‌های خود را برای بهبود کارایی کاهش دهیم.

bunch [اسم]
اجرا کردن

دسته

Ex: The grocer tied a bunch of bananas together for display .

بقال یک دسته موز را برای نمایش به هم بست.

pile [اسم]
اجرا کردن

مقدار زیاد

Ex: After the storm , there was a pile of debris scattered across the neighborhood .
row [اسم]
اجرا کردن

ردیف

Ex: The farmer planted the seeds in a neat row , ensuring each one was spaced evenly apart .

کشاورز دانه‌ها را در یک ردیف منظم کاشت، مطمئن شد که هر کدام به طور مساوی فاصله دارند.

edge [اسم]
اجرا کردن

لبه

Ex: The ice skaters glided gracefully along the edge of the frozen lake .

اسکیت بازها به زیبایی در امتداد لبه دریاچه یخ زده سر خوردند.

container [اسم]
اجرا کردن

محفظه

Ex: The plastic container kept the cookies fresh for days .

ظرف پلاستیکی کلوچه‌ها را برای روزها تازه نگه داشت.

carton [اسم]
اجرا کردن

کارتن

Ex: The carton was labeled with the expiration date .
case [اسم]
اجرا کردن

جعبه

Ex: I lost my case on the way to the airport and had to report it .

من چمدانم را در راه به فرودگاه گم کردم و مجبور شدم آن را گزارش دهم.

pack [اسم]
اجرا کردن

بسته

Ex: A pack of batteries was on sale .
packet [اسم]
اجرا کردن

پاکت

Ex: I bought a packet of seeds for the garden .

من یک بسته بذر برای باغ خریدم.

package [اسم]
اجرا کردن

بسته

Ex: The delivery driver dropped off the package at the front door .

راننده تحویل بسته را جلوی درب انداخت.

mug [اسم]
اجرا کردن

لیوان (دسته‌دار)

Ex: The souvenir shop sold mugs featuring famous landmarks from around the world , appealing to tourists .

فروشگاه سوغاتی لیوان‌هایی با تصاویر نقاط دیدنی معروف از سراسر جهان می‌فروخت که برای گردشگران جذاب بود.

jug [اسم]
اجرا کردن

بطری بزرگ

Ex: With a smile , the bartender filled our jug with frothy beer , signaling the start of a festive evening .
jar [اسم]
اجرا کردن

شیشه (مربا، عسل و غیره)

Ex: The candlelight flickered softly , casting shadows on the rows of jars that adorned the shelves .

نور شمع به آرامی می‌لرزید، سایه‌هایی بر روی ردیف‌های شیشه‌های که قفسه‌ها را زینت می‌دادند می‌انداخت.

tube [اسم]
اجرا کردن

لوله

Ex: The artist dipped his brush into the paint tube .

هنرمند قلم موی خود را در لوله رنگ فرو برد.

tray [اسم]
اجرا کردن

سینی

Ex: The hospital food was served on a plastic tray .

غذای بیمارستان روی یک سینی پلاستیکی سرو می‌شد.

can [اسم]
اجرا کردن

قوطی

Ex: She opened a can of soup for a quick and easy lunch .

او یک قوطی سوپ برای یک ناهار سریع و آسان باز کرد.

basket [اسم]
اجرا کردن

سبد

Ex: They placed a basket of snacks on the table for guests to enjoy during the party .

آنها یک سبد از تنقلات روی میز گذاشتند تا مهمان‌ها در طول مهمانی از آن لذت ببرند.

bucket [اسم]
اجرا کردن

سطل

Ex: The fisherman returned from the lake with a bucket full of freshly caught trout .

ماهیگیر از دریاچه با یک سطل پر از قزل‌آلای تازه صید شده بازگشت.

extra [صفت]
اجرا کردن

اضافی

Ex: The teacher provided extra materials for students who wanted to delve deeper into the topic .

معلم مواد اضافی را برای دانش‌آموزانی که می‌خواستند موضوع را عمیق‌تر بررسی کنند، فراهم کرد.

maximum [اسم]
اجرا کردن

حداکثر

Ex: All employees are entitled to a maximum of ten vacation days per year .
minimum [اسم]
اجرا کردن

حداقل

Ex: Each student is required to attend a minimum of three lectures per week .
limited [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: The store had a limited supply of the new video game , so it sold out quickly .
double [قید]
اجرا کردن

دو برابر

Ex:

او دو برابر مقدار معمول قهوه خواست تا تمام شب بیدار بماند.

half [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

نیم

Ex: Half the class was absent today .

نیمی از کلاس امروز غایب بودند.

enough [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

به‌اندازه کافی

Ex: Make sure you drink enough water during your workout to stay hydrated .

مطمئن شوید که در طول تمرین خود به اندازه کافی آب می‌نوشید تا هیدراته بمانید.

packet [اسم]
اجرا کردن

بسته

Ex: The kids ate a packet of candies , to satisfy their sweet tooth .

بچه‌ها یک بسته آب نبات خوردند، تا هوس شیرینی خود را برطرف کنند.

pitcher [اسم]
اجرا کردن

یک پارچ

Ex: The campers filled their canteens from a pitcher of fresh spring water .
pitcher [اسم]
اجرا کردن

پارچ

Ex: After the game , the team gathered around the water cooler to refill their pitchers and hydrate .

بعد از بازی، تیم دور آبسردکن جمع شدند تا سفره‌های خود را پر کنند و آب بنوشند.