فهرست واژگان سطح B1 - مناسبت‌های خاص

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را در مورد مناسبت‌های خاص، مانند "جشن"، "میزبان"، "نامزدی" و غیره، که برای زبان‌آموزان سطح B1 آماده شده است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
birth [اسم]
اجرا کردن

تولد

Ex: The hospital recorded the exact time and weight of the birth .

بیمارستان زمان دقیق و وزن تولد را ثبت کرد.

graduation [اسم]
اجرا کردن

مراسم فارغ‌التحصیلی

Ex: The caps soared through the air as graduates cheered and celebrated their graduation .

کلاه‌ها در هوا پرواز کردند در حالی که فارغ‌التحصیلان هورا کشیدند و فارغ‌التحصیلی خود را جشن گرفتند.

engagement [اسم]
اجرا کردن

نامزدی

Ex: The couple celebrated their engagement with a dinner party .

این زوج نامزدی خود را با یک مهمانی شام جشن گرفتند.

اجرا کردن

روز اول ژانویه (آغاز سال نو مسیحیان)

Ex:

در برخی فرهنگ‌ها، غذاهای خاصی در روز سال نو خورده می‌شوند تا نماد رونق و خوش‌شانسی برای سال آینده باشند.

اجرا کردن

روز مادر

Ex:

آیین‌های روز مادر اغلب شامل دادن هدیه و گذراندن وقت با هم می‌شود.

Halloween [اسم]
اجرا کردن

هالووین

Ex: On Halloween , children went trick-or-treating around the neighborhood .

در هالووین، بچه‌ها برای جمع‌آوری آب‌نبات در محله درب به درب رفتند.

event [اسم]
اجرا کردن

رویداد

Ex: The opening ceremony of the Olympic Games is always a spectacular event , showcasing diverse cultures .

مراسم افتتاح بازی‌های المپیک همیشه یک رویداد تماشایی است که فرهنگ‌های متنوع را به نمایش می‌گذارد.

occasion [اسم]
اجرا کردن

مراسم

Ex: We gathered for a solemn occasion to pay our respects at the memorial service .

ما برای یک مناسبت رسمی گرد هم آمدیم تا در مراسم یادبود احترام خود را ابراز کنیم.

to throw [فعل]
اجرا کردن

برگزار کردن

Ex: They decided to throw a housewarming party to celebrate their new home .

آنها تصمیم گرفتند یک مهمانی خانه‌گرمی برگزار کنند تا خانه جدیدشان را جشن بگیرند.

celebration [اسم]
اجرا کردن

جشن‌

Ex: After months of hard work , the team enjoyed a well-deserved celebration at their favorite restaurant .
اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: The band will entertain the crowd with their upbeat music .

گروه با موسیقی شاد خود جمعیت را سرگرم خواهد کرد.

banner [اسم]
اجرا کردن

بنر

Ex: At the birthday party , colorful banners adorned the walls , adding to the festive atmosphere .
to blow out [فعل]
اجرا کردن

فوت کردن (شمع و...)

Ex:

تلاش برای خاموش کردن شمع زیر آب یک چالش سرگرم کننده است.

candle [اسم]
اجرا کردن

شمع

Ex: The sweet aroma of vanilla filled the air as the candle burned slowly on the coffee table .

عطر شیرین وانیلا هوا را پر کرد در حالی که شمع به آرامی روی میز قهوه می‌سوخت.

present [اسم]
اجرا کردن

هدیه

Ex: The children were thrilled with their presents from Santa Claus on Christmas morning .

بچه‌ها از هدیه‌های بابانوئل در صبح کریسمس بسیار هیجان‌زده بودند.

to wrap [فعل]
اجرا کردن

بسته‌بندی کردن

Ex: To surprise her , he wrapped the new book in elegant wrapping paper and hid it on the bookshelf .

برای غافلگیر کردن او، کتاب جدید را در کاغذ کادوی شیک پیچید و آن را در قفسه کتاب پنهان کرد.

to gather [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: After the game , fans gather outside the stadium to meet the players .

پس از بازی، هواداران در خارج از استادیوم جمع می‌شوند تا با بازیکنان ملاقات کنند.

اجرا کردن

مشارکت کردن

Ex: The team participated in the competition and achieved great success .
to [take] part [عبارت]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: Even though she was n't feeling her best , she still managed to take part .
to host [فعل]
اجرا کردن

میزبانی کردن

Ex: Event planners have recently hosted successful conferences .

برنامه‌ریزان رویداد اخیراً کنفرانس‌های موفقی را میزبانی کرده‌اند.