فهرست واژگان سطح B1 - بازی‌ها و اسباب‌بازی‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره بازی ها و اسباب بازی ها، مانند "تاس"، "تقلب"، "نوبت" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
to tie [فعل]
اجرا کردن

مساوی شدن (در مسابقه)

Ex:
to cheat [فعل]
اجرا کردن

تقلب کردن

Ex: She has cheated in multiple competitions and has never been caught .

او در چندین مسابقه تقلب کرده و هرگز دستگیر نشده است.

to go [فعل]
اجرا کردن

نوبت خود را بازی کردن

Ex: The player carefully considers their options before deciding which card to play when it 's their turn to go .
turn [اسم]
اجرا کردن

نوبت

Ex: Each student in the class took turns presenting their projects to the rest of the class .
play [اسم]
اجرا کردن

بازی

Ex: Tag is a popular form of play among school-aged kids .

بازی یک شکل محبوب از سرگرمی در میان کودکان سن مدرسه است.

chess [اسم]
اجرا کردن

شطرنج

Ex: The world championship in chess is a highly prestigious event , attracting the best players from around the globe .

قهرمانی جهان در شطرنج یک رویداد بسیار پرافتخار است که بهترین بازیکنان از سراسر جهان را جذب می‌کند.

crossword [اسم]
اجرا کردن

جدول

Ex:

جدول کلمات متقاطع سرنخ‌های سختی داشت، اما توانستم آن را تمام کنم.

winning [صفت]
اجرا کردن

پیروز

Ex:

او هنگام عبور از خط پایان، موجی از هیجان را احساس کرد، با این دانستن که دونده برنده است.

puzzle [اسم]
اجرا کردن

پازل

Ex:

او از به چالش کشیدن ذهن خود با معماهای منطقی و چیستان در وقت آزادش لذت می‌برد.

move [اسم]
اجرا کردن

حرکت (در بازی)

to deal [فعل]
اجرا کردن

کارت پخش کردن (در بازی)

Ex: She forgot how to properly deal the cards , so her friend showed her again .

او فراموش کرد که چگونه کارت‌ها را به درستی تقسیم کند، بنابراین دوستش دوباره به او نشان داد.

اجرا کردن

بازی کامپیوتری

Ex: He invited his friends over to play a competitive computer game together .

او دوستانش را دعوت کرد تا یک بازی رایانه‌ای رقابتی را با هم انجام دهند.

rule [اسم]
اجرا کردن

دستورالعمل

Ex: Rules ensure fairness in board games .
bowling [اسم]
اجرا کردن

بولینگ

Ex:

آن‌ها جمعه شب برای تفریح بولینگ بازی کردند.

balloon [اسم]
اجرا کردن

بادکنک

Ex: The room was filled with balloons of different shapes and colors for the celebration .

اتاق برای جشن با بادکنک‌های مختلف از نظر شکل و رنگ پر شده بود.

fun [صفت]
اجرا کردن

مفرح

Ex: Baking cookies together with family members can be a fun activity .
amusing [صفت]
اجرا کردن

سرگرم‌کننده

Ex: The amusing antics of the clown made the children laugh uncontrollably .

حرکات خنده‌دار دلقک بچه‌ها را به خنده‌ای بی‌اختیار انداخت.

darts [اسم]
اجرا کردن

دارت

Ex: She spent the afternoon watching darts on TV , cheering for her favorite player .

او بعد از ظهر را به تماشای دارت در تلویزیون گذراند، برای بازیکن مورد علاقه اش تشویق می‌کرد.

card [اسم]
اجرا کردن

ورق (بازی)

Ex: The rules state that if you draw a matching card , you win the turn .

قوانین می‌گویند که اگر یک کارت مطابق بکشید، نوبت را می‌برید.

اجرا کردن

بازی قایم‌باشک

Ex: It ’s so much fun to play hide-and-seek , especially when everyone gets really creative with their hiding spots .

بازی قایم‌موشک خیلی سرگرم‌کننده است، مخصوصاً وقتی همه با جای مخفی‌شان واقعاً خلاق می‌شوند.

اجرا کردن

کنسول بازی

Ex:

بسیاری از بچه‌ها یک کنسول بازی ویدیویی به عنوان هدیه تولد خواستند.