فهرست واژگان سطح B1 - سلامتی و بیماری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد سلامتی و بیماری، مانند "دارو"، "مراقبت های بهداشتی"، "دارو" و غیره را یاد خواهید گرفت. برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
healthcare [اسم]
اجرا کردن

خدمات درمانی

Ex: The hospital is known for providing excellent healthcare to its patients .

بیمارستان به دلیل ارائه مراقبت‌های بهداشتی عالی به بیمارانش شناخته شده است.

welfare [اسم]
اجرا کردن

رفاه

Ex: Economic growth does not always guarantee individual welfare .
medicine [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: The medicine needs to be taken twice a day after meals .

دارو باید دو بار در روز بعد از غذا مصرف شود.

medical [صفت]
اجرا کردن

پزشکی

Ex:

جامعه پزشکی بر اهمیت ورزش منظم برای سلامت کلی تأکید می‌کند.

positive [صفت]
اجرا کردن

مثبت (تست)

Ex: A positive result on the screening test requires further medical evaluation .

یک نتیجه مثبت در آزمایش غربالگری نیاز به ارزیابی پزشکی بیشتر دارد.

negative [صفت]
اجرا کردن

منفی (تست)

Ex: The urine sample tested negative for traces of illicit drugs , confirming the individual 's claims of sobriety .

نمونه ادرار برای ردپای مواد مخدر غیرقانونی منفی آزمایش شد، که ادعاهای فرد درباره هوشیاری را تأیید می‌کند.

drug [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: Over-the-counter drugs , like aspirin or cough syrup , are readily available without a prescription and are used to alleviate common ailments such as headaches or cold symptoms .

داروهای بدون نسخه، مانند آسپرین یا شربت سرفه، به راحتی بدون نسخه در دسترس هستند و برای تسکین بیماری‌های شایع مانند سردرد یا علائم سرماخوردگی استفاده می‌شوند.

aspirin [اسم]
اجرا کردن

آسپرین

Ex: After spraining his ankle , he took an aspirin to help with the pain .

بعد از پیچ خوردن مچ پا، او یک آسپرین برای کمک به درد مصرف کرد.

capsule [اسم]
اجرا کردن

کپسول

Ex: She emptied the capsule 's powder into applesauce for her child .

او پودر کپسول را در سس سیب برای فرزندش خالی کرد.

اجرا کردن

جعبه کمک‌های اولیه

Ex: The school ensures that every classroom has a stocked first-aid kit .

مدرسه اطمینان می‌دهد که هر کلاس دارای یک جعبه کمک‌های اولیه مجهز باشد.

bandage [اسم]
اجرا کردن

بانداژ

Ex: He always kept a first aid kit with extra bandages in his car for any minor injuries while hiking .

او همیشه یک جعبه کمک‌های اولیه با بانداژهای اضافی در ماشینش برای هرگونه آسیب جزئی در هنگام پیاده‌روی نگه می‌داشت.

Band-Aid [اسم]
اجرا کردن

چسب‌زخم

Ex:

بعد از اینکه انگشت پایش به میز قهوه خورد، لنگان لنگان به جعبه کمک‌های اولیه رفت و یک چسب زخم برداشت تا زخم را بپوشاند.

shot [اسم]
اجرا کردن

تزریق

Ex: He needed a shot to calm his anxiety during the procedure .

او به یک تزریق نیاز داشت تا اضطرابش را در طول فرآیند آرام کند.

to bleed [فعل]
اجرا کردن

خونریزی داشتن

Ex: In case of a minor injury , a small scratch may bleed briefly before clotting .

در صورت آسیب جزئی، یک خراش کوچک ممکن است قبل از لخته شدن به طور مختصر خونریزی کند.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

مبتلا شدن

Ex: As she watched her loved one suffer from cancer , she felt a deep sense of helplessness and despair .

همانطور که او عزیزش را در حال رنج کشیدن از سرطان می‌دید، احساس عمیقی از ناتوانی و ناامیدی کرد.

painful [صفت]
اجرا کردن

دردناک

Ex: The painful twist of his ankle forced him to stop running .

پیچ خوردگی دردناک مچ پایش او را مجبور به توقف دویدن کرد.

examination [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: After a close examination , the architect found structural weaknesses in the building .

پس از بررسی دقیق، معمار نقاط ضعف ساختاری در ساختمان را پیدا کرد.

test [اسم]
اجرا کردن

آزمایش (پزشکی)

Ex: The test results revealed a deficiency in her vitamin levels .

نتایج تست کمبود سطح ویتامین‌ها را در او نشان داد.

operation [اسم]
اجرا کردن

عمل جراحی

Ex: The surgical team performed the operation with precision , resulting in a smooth recovery for the patient .

تیم جراحی عمل را با دقت انجام داد، که منجر به بهبودی بدون مشکل بیمار شد.

to operate [فعل]
اجرا کردن

جراحی کردن

Ex:

آن‌ها مجبور شدند پای او را عمل کنند تا استخوان شکسته را ترمیم کنند.

to treat [فعل]
اجرا کردن

مداوا کردن

Ex: Last week , the doctor promptly treated the wound to prevent infection .

هفته گذشته، دکتر به سرعت زخم را درمان کرد تا از عفونت جلوگیری کند.

treatment [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: The holistic approach to cancer treatment included chemotherapy , radiation therapy , and complementary therapies to support overall well-being .
to cure [فعل]
اجرا کردن

درمان کردن

Ex: Over the years , medical breakthroughs have successfully cured various diseases .

در طول سال‌ها، پیشرفت‌های پزشکی با موفقیت بیماری‌های مختلف را درمان کرده‌اند.

to heal [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Many individuals are actively healing with the help of therapy .

بسیاری از افراد با کمک درمان به طور فعال در حال بهبود هستند.

mental [صفت]
اجرا کردن

روانی

Ex: Mental clarity is essential for making important decisions under pressure .

وضوح ذهنی برای تصمیم‌گیری‌های مهم تحت فشار ضروری است.

to spread [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The flu virus can easily spread in crowded places .

ویروس آنفلوانزا می‌تواند به راحتی در مکان‌های شلوغ پخش شود.

symptom [اسم]
اجرا کردن

نشانه (بیماری)

Ex: The rash on his skin was a clear symptom of an allergic reaction .

جوش روی پوست او یک علامت واضح از واکنش آلرژیک بود.

to recover [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Last month , she promptly recovered from the illness .

ماه گذشته، او به سرعت از بیماری بهبود یافت.

recovery [اسم]
اجرا کردن

بهبود

Ex: She felt better after a period of rest and recovery .
اجرا کردن

نسخه دکتر

Ex: She lost her prescription and had to call the clinic for a new one .

او نسخه خود را گم کرد و مجبور شد برای گرفتن یک نسخه جدید با کلینیک تماس بگیرد.

care [اسم]
اجرا کردن

مراقبت

Ex: His love for animals led him to pursue a career in veterinary care , where he could help animals in need .

عشق او به حیوانات او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای در مراقبت دامپزشکی سوق داد، جایی که می‌توانست به حیوانات نیازمند کمک کند.

to care for [فعل]
اجرا کردن

نگهداری کردن

Ex: She stayed home to care for her sick mother .

او در خانه ماند تا از مادر بیمارش مراقبت کند.

checkup [اسم]
اجرا کردن

معاینه کلی (پزشکی)

Ex: He went for a checkup after feeling unwell for several weeks .

او بعد از چند هفته احساس ناخوشی برای یک چکاپ رفت.

to weigh [فعل]
اجرا کردن

وزن داشتن

Ex:

این سیب‌ها روی ترازو چقدر وزن دارند؟

poison [اسم]
اجرا کردن

سم

Ex: Environmental pollution can act as a form of poison to ecosystems .

آلودگی محیط زیست می‌تواند به عنوان نوعی سم برای اکوسیستم‌ها عمل کند.