فهرست واژگان سطح B2 - درگیری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تهدیدها و خطرات، مانند "جسور"، "در معرض خطر"، "کشنده" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
adventurous [صفت]
اجرا کردن

ماجراجو

Ex: The adventurous entrepreneur launched a series of innovative startups , unafraid to take calculated risks in the business world .

کارآفرین ماجراجو یک سری استارتاپ های نوآورانه را راه اندازی کرد، بدون ترس از پذیرش ریسک های محاسبه شده در دنیای کسب و کار.

to alarm [فعل]
اجرا کردن

وحشت‌زده کردن

Ex: The sudden disappearance of their child in the crowded amusement park alarmed the parents , who frantically searched for them .

ناپدید شدن ناگهانی فرزندشان در پارک شلوغ تفریحی والدین را نگران کرد، که دیوانه‌وار به دنبال او گشتند.

alarmed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She felt alarmed when she heard the sound of glass breaking downstairs .

وقتی صدای شکستن شیشه را از پایین شنید، احساس نگرانی کرد.

daring [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The daring explorer ventured deep into the jungle , facing unknown dangers .

کاشف نترس به اعماق جنگل رفت و با خطرات ناشناخته روبرو شد.

at-risk [صفت]
اجرا کردن

درمعرض‌ خطر

Ex: The government launched initiatives to reduce crime rates among at-risk populations .

دولت اقداماتی را برای کاهش نرخ جرم در میان جمعیت‌های در معرض خطر راه‌اندازی کرد.

risk [اسم]
اجرا کردن

احتمال خطر

Ex: Driving under the influence of alcohol increases the risk of accidents and legal consequences .

رانندگی تحت تاثیر الکل خطر تصادفات و پیامدهای قانونی را افزایش می‌دهد.

critical [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: The team was in a critical phase of the project , with the deadline fast approaching and no margin for error .

تیم در مرحله حساس پروژه بود، با مهلت سریعاً نزدیک می‌شد و هیچ حاشیه‌ای برای خطا وجود نداشت.

deadly [صفت]
اجرا کردن

کشنده

Ex: The deadly combination of drugs proved fatal for the overdose victim .
desperate [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex:

مجرمین نومید برای فرار از دستگیری به روش‌های خشونت‌آمیز متوسل شدند.

offensive [صفت]
اجرا کردن

توهین‌آمیز

Ex: Making offensive remarks about someone 's appearance is disrespectful and uncalled for .

اظهار نظر توهین‌آمیز درباره ظاهر کسی بی‌احترامی و نابجا است.

harmless [صفت]
اجرا کردن

بی‌خطر

Ex: His harmless joke lightened the mood and brought smiles to everyone 's faces .

شوخی بی‌ضرر او حال و هوا را سبک کرد و لبخند را به چهره همه آورد.

high-risk [صفت]
اجرا کردن

پرریسک

Ex: The project was labeled as high-risk due to its ambitious timeline and uncertain market conditions .

این پروژه به دلیل برنامه زمانی بلندپروازانه و شرایط نامشخص بازار به عنوان پرریسک برچسب خورد.

low-risk [صفت]
اجرا کردن

کم‌ریسک

Ex: The new procedure has been shown to be low-risk with minimal side effects .

روش جدید نشان داده است که کم خطر است و عوارض جانبی کمی دارد.

secure [صفت]
اجرا کردن

ایمن

Ex: The company 's data is stored on a secure server with encryption to protect against cyber threats .

داده‌های شرکت بر روی یک سرور امن با رمزگذاری ذخیره می‌شوند تا در برابر تهدیدات سایبری محافظت شوند.

harmful [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: Negative self-talk can be harmful to your mental well-being .

گفتگوی درونی منفی می‌تواند برای رفاه روانی شما مضر باشد.

insecure [صفت]
اجرا کردن

ناامن

Ex:

یک شبکه ناامن می‌تواند به راحتی توسط هکرها مورد دسترسی قرار گیرد.

sound [صفت]
اجرا کردن

بدون‌ریسک (از نظر مالی)

Ex: The pension plan provides retirees with a sound financial footing for their retirement years .

طرح بازنشستگی، پایه مالی مستحکمی برای سال‌های بازنشستگی بازنشستگان فراهم می‌کند.

nasty [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: There are some nasty chemicals in the cleaning products that should be handled with care .

برخی مواد شیمیایی خطرناک در محصولات تمیزکننده وجود دارند که باید با دقت جابجا شوند.

risky [صفت]
اجرا کردن

مخاطره‌آمیز

Ex: Starting a business during an economic downturn is risky but can also be rewarding .

شروع یک کسب و کار در دوران رکود اقتصادی پرریسک است اما می‌تواند پاداش‌دهنده نیز باشد.

اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The author encountered writer 's block while working on the final chapters of the book .

نویسنده در حین کار روی فصل‌های پایانی کتاب با مشکل نویسندگی مواجه شد.

to endanger [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The new predator in the area could endanger the local wildlife population .

شکارچی جدید در منطقه می‌تواند جمعیت محلی حیات وحش را در معرض خطر قرار دهد.

to harm [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The pollution in the area is currently harming the local ecosystem .

آلودگی در این منطقه در حال حاضر به اکوسیستم محلی آسیب می‌زند.

to pose [فعل]
اجرا کردن

ایجاد کردن

Ex: The lack of proper safety measures at the construction site poses a potential risk to workers .

عدم وجود اقدامات ایمنی مناسب در محل ساخت و ساز ایجاد خطر بالقوه برای کارگران می‌کند.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The kidnapper threatened to harm the hostage unless a ransom was paid .

آدم‌ربا تهدید کرد که در صورت عدم پرداخت باج به گروگان آسیب خواهد زد.

happening [اسم]
اجرا کردن

پیشامد

Ex: The street festival was the happening of the summer , drawing crowds from all over the city .

جشنواره خیابانی رویداد تابستان بود که جمعیت را از سراسر شهر به خود جذب کرد.

to rescue [فعل]
اجرا کردن

نجات دادن

Ex: Last week , they rescued a family trapped in a flooded house .

هفته گذشته، آنها یک خانواده گرفتار در یک خانه سیل‌زده را نجات دادند.

rescuer [اسم]
اجرا کردن

نجاتگر

Ex: The rescuer administered first aid until medical personnel arrived .

نجات‌دهنده تا رسیدن پرسنل پزشکی کمک‌های اولیه را انجام داد.

threat [اسم]
اجرا کردن

تهدید

Ex: Rising unemployment rates are seen as a potential threat to the country 's economic stability .
out of harm's way [عبارت]
اجرا کردن

دور از خطر

Ex: The building was constructed with earthquake-resistant materials to keep the occupants out of harm 's way in case of a seismic event .
to disturb [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex: The tragic news disturbed her deeply , leaving her unable to focus .

خبر غمگین او را عمیقاً آشفته کرد، به طوری که نتوانست تمرکز کند.

to offend [فعل]
اجرا کردن

دلخور کردن

Ex: The controversial decision of the company to cut bonuses deeply offended the employees .

تصمیم جنجالی شرکت برای کاهش پاداش‌ها کارمندان را عمیقاً آزرده کرد.

to scream [فعل]
اجرا کردن

داد زدن

Ex: In the haunted house , visitors would scream in fear as actors surprised them with spooky scenes .

در خانه جن‌زده، بازدیدکنندگان از ترس فریاد می‌زدند وقتی که بازیگران با صحنه‌های ترسناک آن‌ها را غافلگیر می‌کردند.

neutral [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: He remained neutral during the debate to avoid choosing between the two sides .

او در طول مناظره بی‌طرف باقی ماند تا از انتخاب بین دو طرف اجتناب کند.

to alert [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The weather service will alert residents of the approaching storm tomorrow .

سرویس هواشناسی ساکنان را از طوفان فردا هشدار خواهد داد.

اجرا کردن

توهین‌آمیز

Ex: She felt hurt by her friend 's disrespectful treatment of her belongings .

او از رفتار بی‌احترام دوستش نسبت به وسایلش احساس ناراحتی کرد.

fearsome [صفت]
اجرا کردن

خوفناک

Ex: The fearsome roar of the lion sent shivers down their spines .

غرش ترسناک شیر آنها را به لرزه انداخت.