فهرست واژگان سطح B2 - درگیری
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تهدیدها و خطرات، مانند "جسور"، "در معرض خطر"، "کشنده" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
(of a person) eager to try new ideas, exciting things, and take risks

ماجراجو
روح ماجراجویانه او را به سمت امتحان کردن چتربازی، بانجی جامپینگ و سایر فعالیتهای هیجانانگیز سوق داد.
to make someone scared or anxious

وحشتزده کردن
رفتار عجیب سگ معمولاً آرامش او را نگران کرد، و باعث شد که او فکر کند آیا چیزی اشتباه است.
feeling worried or concerned due to a sudden, unexpected event or potential danger

مضطرب, دلواپس
افت ناگهانی دما کوهنوردان را نگران کرد و به جستجوی پناهگاه واداشت.
brave enough to take risks and do dangerous things

شجاع, بیپروا
آتشنشان نترس به ساختمان در حال سوختن شتافت تا افراد به دام افتاده را نجات دهد.
likely to be harmed, attacked, or experience negative outcomes

درمعرض خطر
برنامه جدید با هدف شناسایی و کمک به خانوادههای در معرض خطر در دسترسی به منابع مراقبتهای بهداشتی است.
the chance or probability of harm, loss, or negative consequences in the future, often resulting from a particular action, decision, event, or condition

احتمال خطر, ریسک
صعود صخرههای شیبدار بدون تجهیزات مناسب خطر قابل توجهی برای آسیب دارد.
(of a problem or situation) very serious and possibly harmful that demands urgent attention or action

جدی, نگرانکننده
آبهای سیلاب کاهش نیافته بود و وضعیت همچنان حساس باقی مانده بود، با بارش بیشتر باران پیشبینی میشد.
able to cause death

کشنده, مهلک
نیروی مرگبار در دفاع از خود استفاده شد.
(of people) behaving dangerously or aggressively due to the circumstances

خطرناک, درمانده
جامعه پس از گزارشهایی از افراد ناامید که در محله باعث اختلال میشدند، در حالت آمادهباش بالا بود.
causing someone to feel deeply hurt, upset, or angry due to being insulting, disrespectful, or inappropriate

توهینآمیز, ناراحتکننده
استفاده از زبان توهینآمیز میتواند احساسات دیگران را جریحهدار کند و به روابط آسیب بزند.
causing no danger or damage

بیخطر, ایمن
او به آنها اطمینان داد که دارو بیضرر است و هیچ اثر نامطلوبی نخواهد داشت.
very likely to become or behave in a highly dangerous or harmful way

پرریسک
به دلیل رفتار بیپروای او، او توسط شرکتهای بیمه به عنوان راننده پرریسک در نظر گرفته میشود.
having a very minimal likelihood of experiencing or causing danger, injury, harm, or death

کمریسک
شنا در قسمت کمعمق استخر یک فعالیت کمخطر برای کودکان خردسال است.
protected and free from any danger or risk

ایمن, دورازخطر
آنها یک قفل امن روی در نصب کردند تا از دسترسی غیرمجاز جلوگیری کنند.
causing damage or negative effects to someone or something

مضر, زیانآور
برخی مواد شیمیایی در محصولات تمیزکننده در صورت بلعیدن میتوانند مضر باشند.
not protected and vulnerable to danger or risk

ناامن
قفل ناآمن روی درب جلو به راحتی توسط سارقان باز شد.
financially stable, reliable, and free from significant risks

بدونریسک (از نظر مالی), ایمن
روشهای مدیریت مالی سالم شرکت تضمین کرد که در دورههای نوسان بازار دوام آورد.
extremely serious, dangerous, or difficult to deal with

خطرناک
ورزشکار در طول بازی دچار مصدومیت شدید شد و مجبور شد از زمین خارج شود.
involving the possibility of loss, danger, harm, or failure

مخاطرهآمیز
پرش با چتر یک ورزش پرخطر است که به آموزش و تجهیزات مناسب نیاز دارد.
to be faced with an unexpected difficulty during a process

مواجه شدن
در طول سفر، کاشفان با مشکلاتی در ناوبری از طریق زمین ناهموار روبرو شدند.
to expose someone or something to potential harm or risk

به خطر انداختن
رانندگی بیپروا میتواند زندگی راننده و دیگران در جاده را به خطر بیندازد.
to physically hurt someone or damage something

آسیب رساندن, صدمه زدن
رانندگی بیپروا میتواند هم به راننده و هم به دیگران در جاده آسیب برساند.
to introduce danger, a threat, problem, etc.

ایجاد کردن
حضور گونههای مهاجم خطر را برای تعادل ظریف اکوسیستم محلی به همراه دارد.
to say that one is willing to damage something or hurt someone if one's demands are not met

تهدید کردن
قلدر تهدید کرد که بچه کوچکتر را کتک بزند اگر پول ناهارش را به او ندهد.
an event or something, often significant, that is currently taking place or has occurred

پیشامد, اتفاق
تجمع سیاسی به یک رویداد بزرگ با هزاران شرکتکننده تبدیل شد.
to save a person or thing from danger, harm, or a bad situation

نجات دادن
خدمات اضطراری برای نجات کوهنوردانی که در کوه گرفتار شده بودند فراخوانده شدند.
someone who saves a person or animal from a critical or harmful situation

نجاتگر, امدادگر
او از نجاتدهندهای که گربهاش را از درخت نجات داد سپاسگزار بود.
something that poses danger or the possibility of harm

تهدید, خطر
طوفان نزدیک شونده یک تهدید جدی برای روستا بود.
in a place or position that is safe from danger or damage

دور از خطر, در جای امن
تیم نجات کوهنوردهای زخمی را به جای امن برد.
to trouble someone and make them uneasy

آزار دادن
گزارش نگرانکننده پزشک او را آشفته کرد.
to cause someone to feel disrespected, upset, etc.

دلخور کردن, ناراحت کردن
سخنرانی رهبر سیاسی توانست بخش بزرگی از جمعیت را به دلیل ماهیت تفرقهانگیز خود بیازارد.
no longer facing a difficulty, danger, or punishment

از مخمصه خلاص, قسر در رفته
این بار از مخمصه خلاص شدی، اما دوباره همان اشتباه را تکرار نکن.
to make a loud, sharp cry when one is feeling a strong emotion

داد زدن, جیغ کشیدن، فریاد زدن
بچههایی که روی ترن هوایی بازی میکردند نمیتوانستند از فریاد زدن از هیجان وقتی که ترن پایین میآمد خودداری کنند.
not favoring either side in a conflict, competition, debate, etc.

بیطرف, خنثی
او از انتخاب کلمه خنثی استفاده کرد تا استدلالش عینی بماند.
to warn someone of a possible danger, problem, or situation that requires their attention

هشدار دادن
کوهنورد همسفران خود را از نزدیک شدن طوفان هشدار داد.
behaving or talking in a way that is inconsiderate or offensive to a person or thing

توهینآمیز, گستاخانه
او به خاطر بیان نظرات بیاحترامی در جلسه توبیخ شد.
in a very critical situation where the outcome is uncertain and any sort of mistake can lead to serious consequences

لبه تیغ, در وضعیت بسیار حساس
با چند ثانیه زمان باقیمانده و نتیجه مساوی، بازی لبه تیغ بود.