فهرست واژگان سطح B2 - اخبار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اخبار و روزنامه‌نگاری، مانند "پوشش"، "ستون‌نویس"، "خبرگزاری" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان‌آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
to affirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The witness affirmed the accuracy of their account during the court proceedings .

شاهد در جریان دادرسی تأیید کرد که روایتش دقیق است.

to air [فعل]
اجرا کردن

پخش کردن (از رادیو و تلویزیون)

Ex: The sports network aired the championship game between the two rival teams .

شبکه ورزشی مسابقه قهرمانی بین دو تیم رقیب را پخش کرد.

to break [فعل]
اجرا کردن

پخش شدن (خبر)

Ex: When the announcement of the new product broke , it generated a lot of excitement among consumers .

وقتی اعلامیه محصول جدید منتشر شد، هیجان زیادی در میان مصرف‌کنندگان ایجاد کرد.

to comment [فعل]
اجرا کردن

نظر دادن

Ex: After reading the article , she decided to comment on the author 's perspective and add her own insights .

پس از خواندن مقاله، او تصمیم گرفت بر دیدگاه نویسنده نظر دهد و بینش‌های خود را اضافه کند.

اجرا کردن

نوشتن (در روزنامه، مجله و غیره)

Ex: She hopes to contribute more frequently to the magazine ’s lifestyle section .

او امیدوار است که بیشتر به بخش سبک زندگی مجله مشارکت کند.

to deny [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: He continued to deny the allegations despite the overwhelming evidence .

او علیرغم شواهد قاطع به انکار اتهامات ادامه داد.

to detail [فعل]
اجرا کردن

با جزئیات شرح دادن

Ex: The detective carefully detailed the sequence of events leading to the crime , creating a clear timeline for investigation .

کارآگاه به دقت جزئیات توالی رویدادهای منجر به جرم را توضیح داد و یک جدول زمانی واضح برای تحقیق ایجاد کرد.

اجرا کردن

توزیع کردن

Ex: The publisher distributes books to libraries and bookstores for sale .

ناشر کتاب‌ها را برای فروش به کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها توزیع می‌کند.

to inform [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The sign in the park informs visitors about the rules and regulations for maintaining a clean environment .

تابلو در پارک بازدیدکنندگان را از قوانین و مقررات حفظ محیط زیست پاک آگاه می‌کند.

to involve [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The process involves using steam to sterilize the instruments .

فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزارها می‌شود.

journalism [اسم]
اجرا کردن

خبرنگاری

Ex: Journalism plays a crucial role in keeping the public informed .

روزنامه‌نگاری نقش حیاتی در آگاه نگه داشتن عموم ایفا می‌کند.

news agency [اسم]
اجرا کردن

خبرگزاری

Ex: The news agency is known for its reliable and fast news delivery .

خبرگزاری به دلیل تحویل اخبار قابل اعتماد و سریع شناخته شده است.

اجرا کردن

تلویزیون کابلی

Ex: Subscribers can choose from various cable television packages that cater to different viewing preferences .

مشترکان می‌توانند از بین بسته‌های مختلف تلویزیون کابلی که به ترجیحات مختلف تماشا پاسخ می‌دهند، انتخاب کنند.

coverage [اسم]
اجرا کردن

پوشش (خبری)

Ex: The magazine ’s coverage of fashion trends was always up-to-date .

پوشش مجله از روندهای مد همیشه به روز بود.

fake news [اسم]
اجرا کردن

اخبار جعلی

Ex: Fake news can easily spread on social media platforms .

اخبار جعلی می‌توانند به راحتی در پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی پخش شوند.

announcer [اسم]
اجرا کردن

گوینده (رادیو و تلویزیون)

Ex: At the sports game , the announcer provided play-by-play commentary .

در بازی ورزشی، گوینده تفسیر لحظه به لحظه ارائه داد.

broadcaster [اسم]
اجرا کردن

گوینده (رادیو و تلویزیون)

Ex: His role as a broadcaster includes interviewing guests and presenting news .

نقش او به عنوان گوینده شامل مصاحبه با مهمانان و ارائه اخبار است.

news desk [اسم]
اجرا کردن

میز خبر (مسئول گردآوری و گزارش خبر)

Ex: At the news desk , they quickly verified the information before publishing .

در میز خبر، آنها به سرعت اطلاعات را قبل از انتشار تأیید کردند.

panel [اسم]
اجرا کردن

گروه کارشناسی

Ex: During the debate , the panel answered questions from the audience .

در طول مناظره، پنل به سوالات مخاطبان پاسخ داد.

talk show [اسم]
اجرا کردن

گفت‌وگوی تلویزیونی یا رادیویی

Ex: They watched the talk show to hear the latest entertainment news .

آنها تاک شو را تماشا کردند تا آخرین اخبار سرگرمی را بشنوند.

اجرا کردن

نشست خبری

Ex: During the news conference , the spokesperson answered questions from the media .

در طول کنفرانس خبری، سخنگو به سوالات رسانه‌ها پاسخ داد.

cartoon [اسم]
اجرا کردن

کاریکاتور

Ex: She collects cartoons that reflect political and social issues .

او کاریکاتورهایی را جمع‌آوری می‌کند که مسائل سیاسی و اجتماعی را منعکس می‌کنند.

column [اسم]
اجرا کردن

ستون (نوشتاری)

Ex: He writes a column about technology every month .

او هر ماه یک ستون درباره فناوری می‌نویسد.

columnist [اسم]
اجرا کردن

ستون‌‌نویس (روزنامه)

Ex: The columnist 's weekly column on technology reviews has a loyal following .

ستون هفتگی ستون‌نویس درباره بررسی‌های فناوری، دنبال‌کنندگان وفاداری دارد.

source [اسم]
اجرا کردن

منبع موثق

Ex: The source confirmed the details of the upcoming policy changes .

منبع جزئیات تغییرات سیاستی آینده را تأیید کرد.

editorial [اسم]
اجرا کردن

سرمقاله

Ex:

بخش سرمقاله روزنامه اغلب نویسندگان مهمان را به نمایش می‌گذارد.

feature [اسم]
اجرا کردن

مقاله (روزنامه و مجله)

Ex: The travel magazine published a feature on hidden gems in Europe .

مجله مسافرتی یک مقاله ویژه درباره گنجینه‌های پنهان در اروپا منتشر کرد.

report [اسم]
اجرا کردن

گزارش (خبری)

Ex: The police report described the events of the accident .

گزارش پلیس وقایع تصادف را توصیف کرد.

reporting [اسم]
اجرا کردن

گزارش

Ex: The job of reporting involves gathering facts and presenting them clearly .

کار گزارشگری شامل جمع‌آوری حقایق و ارائه واضح آنها است.

trend [اسم]
اجرا کردن

جهت‌گیری کلی

Ex: Economic analysts are observing a downward trend in consumer spending this quarter .

تحلیلگران اقتصادی در حال مشاهده یک روند نزولی در هزینه‌های مصرف‌کنندگان این فصل هستند.

relevant [صفت]
اجرا کردن

مرتبط

Ex: They had a relevant discussion about the implications of the new policy .

آنها یک بحث مرتبط در مورد پیامدهای سیاست جدید داشتند.

اجرا کردن

تصدیق

Ex: After submitting the form , you will receive a confirmation message on your phone .

پس از ارسال فرم، یک پیام تأیید روی تلفن خود دریافت خواهید کرد.

in the dark [عبارت]
اجرا کردن

دربی‌خبری کامل

Ex: Without access to reliable news sources , they were left in the dark about recent events in the world .