فهرست واژگان سطح B2 - اجازهدادن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مقررات و الزامات، مانند "شرط"، "ضرورت"، "محدودیت" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to openly accept something as true or real

تصدیق کردن
بسیاری از دانشمندان تأثیر تغییرات آب و هوایی بر الگوهای آب و هوایی جهانی را میپذیرند.
to help or support others in doing something

کمک کردن
او به دوستش در آمادهشدن برای امتحان کمک کرد.
a rule that prevents people of certain age from doing specific activities or having access to certain services

محدودیت سنی
بسیاری از سازمانها برای دریافت تخفیفها یا مزایا محدودیت سنی دارند، معمولاً برای سالمندان بالای 65 سال.
an official rule that prohibits someone from certain activities, behaviors, or goods

ممنوعیت
به دلیل شرایط آبوهوایی شدید، ممنوعیت موقتی پروازها اعمال شد که باعث اختلال در سفر شد.
to not allow someone to do something or go somewhere

منع کردن, ممنوع کردن
اداره مدرسه منع کرد دانش آموزان را از آوردن دستگاه های الکترونیکی به اتاق امتحان برای جلوگیری از تقلب.
a rule or term that must be met to reach an agreement or make something possible

شرط
برگزارکننده رویداد با اجاره مکان موافقت کرد به شرطی که تمام پروتکلهای ایمنی را رعایت کنند.
to ask something from someone in an urgent and forceful manner

تقاضا کردن, خواستن
اعضای اتحادیه قصد دارند در جلسه آینده با مدیریت، تغییراتی در سیاستهای شرکت درخواست کنند.
to give someone or something the means or ability to do something

قادر ساختن, اختیار دادن
توسعههای فعلی در فناوری امکان روشهای پایدارتر را فراهم میکنند.
a person or thing that does not follow a general rule or is excluded from a class or group

استثنا
بیمهنامه خودرو شامل پوشش برای اکثر خسارات است، به استثنای آنهایی که توسط بلایای طبیعی ایجاد شدهاند.
a principle or instruction based on which a person should behave or act in a particular situation

رهنمود, خط مشی، دستورالعمل
معلم راهنماییهای واضحی برای تکمیل پروژه تحقیقاتی ارائه کرد، از جمله مهلتها و الزامات قالببندی.
the fact that something must happen or is needed

نیاز, اجبار، ضرورت
پزشک ضرورت مصرف منظم دارو را توضیح داد.
an official document that allows someone to do something

مجوز, پروانه، جواز
مجوز ماهیگیری به افراد اجازه میدهد تا در مناطق مشخص شده در زمانهای خاصی از سال به طور قانونی ماهی صید کنند.
to allow something or someone to do something

اجازه دادن, جواز دادن
مدیر به کارمندان اجازه میدهد در صورت نیاز استراحت اضافی داشته باشند.
a rule made by the government, an authority, etc. to control or govern something within a particular area

قانون, دستور, مقرره
مقررات زیستمحیطی میزان آلایندههایی را که کارخانهها میتوانند در هوا و آب رها کنند محدود میکنند.
an action that one must perform because they are legally or morally forced to do so

وظیفه, تعهد
حضور در جلسه فقط یک پیشنهاد نبود بلکه یک تکلیف برای تمام روسای دپارتمان بود.
something that is essential or indispensable

نیاز, الزام
دانش انگلیسی یک نیاز برای این موقعیت است.
to bring someone or something under control through laws and rules

محدود کردن, منحصر کردن
شورای شهر به محدود کردن پارکینگ در برخی مناطق برای کاهش ترافیک رأی داد.
a rule or law that limits what one can do or the thing that can happen

محدودیت, منع، انحصار
قرارداد اجاره شامل یک محدودیت در مورد اجاره مجدد آپارتمان بدون تأیید صاحبخانه بود.
a set of rules and regulations that must be followed in a particular organization, occupation, etc.

شیوهنامه, کتاب قانون
داور برای تعیین اینکه آیا رفتار بازیکن مستحق جریمه است یا خیر، به کتاب قوانین لیگ مراجعه کرد.
to not give permission typically through the use of authority, rules, etc.

منع کردن, ممنوع کردن
قانون منع میکند از کشیدن سیگار در مکانهای عمومی مانند رستورانها و بارها.
not permitted to be done

ممنوع
کاوش در جنگل ممنوعه برای کوهنوردان ماجراجو تلاشی هیجانانگیز اما پرخطر بود.
agreed on by most people in a society

مقبول
رفتار او در مهمانی شام قابل قبول در نظر گرفته نشد.
to let someone have something, especially something that they have requested

اعطا کردن, دادن
دولت اجازه ساخت در زمین را اعطا کرد.
forbidden by the law

غیرقانونی
کارفرمایانی که بر اساس نژاد یا جنسیت علیه کارکنان تبعیض قائل میشوند، در حال انجام رفتار غیرقانونی هستند.
ordered or required by a rule or law

اجباری, الزامی
حضور در مجمع عمومی سالانه برای تمام سهامداران الزامی است.
to force someone to do what they do not want

تحمیل کردن, اعمال کردن
والدین باید راهنمایی و حمایت کنند نه اینکه انتخابهای شغلی خود را به فرزندانشان تحمیل کنند.
to urgently demand someone to do something or something to take place

اصرار کردن
با وجود جراحاتش، او اصرار کرد که مسابقه را به پایان برساند.
the quality or characteristic of being uncompromising in enforcing rules, regulations, or standards

سختگیری
برخی از سختگیری او تحسین میکردند، در حالی که دیگران آن را ترسناک مییافتند.
an order officially put to limit contact or trade with a particular country that has not obeyed international law

تحریم
شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد اعمال تحریمها برای مقابله با بحران انسانی در منطقه بحث کرد.
used for stating conditions necessary for something to happen or be available

به شرطی که, در صورتی که
ما از پیشنهاد حمایت خواهیم کرد، به شرطی که هیچ اعتراض عمدهای از سوی کمیته وجود نداشته باشد.
to humbly ask for something, especially when one needs or desires that thing a lot

التماس کردن
او از دوستانش تمنا کرد که در این سفر جاده ای ماجراجویانه به او ملحق شوند.
to put aside or remove a person or thing in order to no longer have them present or involved

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن, دور انداختن