فهرست واژگان سطح B2 - اجازهدادن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مقررات و الزامات، مانند "شرط"، "ضرورت"، "محدودیت" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to openly accept something as true or real

تصدیق کردن
بسیاری از دانشمندان تأثیر تغییرات آب و هوایی بر الگوهای آب و هوایی جهانی را میپذیرند.
to help or support others in doing something

کمک کردن
او به دوستش در آمادهسازی برای امتحان آینده کمک کرد.
a rule that prevents people of certain age from doing specific activities or having access to certain services

محدودیت سنی
محدودیت سنی برای پیوستن به ارتش بسته به کشور و شاخه متفاوت است.
an official rule that prohibits someone from certain activities, behaviors, or goods

ممنوعیت
ممنوعیتهای سیگار کشیدن در مکانهای عمومی برای محافظت از غیرسیگاریها در برابر دود دستدوم اجرا شدهاند.
to not allow someone to do something or go somewhere

منع کردن, ممنوع کردن
شرکت سیاستی داشت که کارمندان را از استفاده از دستگاههای شخصی در ساعات کاری منع میکرد.
a rule or term that must be met to reach an agreement or make something possible

شرط
پیشنهاد شغل با شرط اینکه نامزد بررسی سوابق را تکمیل کند، پذیرفته شد.
to ask something from someone in an urgent and forceful manner

تقاضا کردن, خواستن
مشتری از محصول ناراضی بود و تصمیم گرفت از شرکت درخواست بازپرداخت کامل کند.
to give someone or something the means or ability to do something

قادر ساختن, اختیار دادن
سیاستهای حمایتی امکان رشد کسبوکارها را در یک بازار رقابتی فراهم میکنند.
a person or thing that does not follow a general rule or is excluded from a class or group

استثنا
سیاست مستلزم آن است که همه افراد یونیفرم بپوشند، به استثنای کسانی که الزامات پوشش مذهبی دارند.
a principle or instruction based on which a person should behave or act in a particular situation

رهنمود, خط مشی، دستورالعمل
این دستورالعملها مراحل پیروی هنگام انجام تحقیقات در این زمینه را ترسیم میکنند.
the fact that something must happen or is needed

نیاز, اجبار، ضرورت
ضرورت رعایت قوانین ترافیک، ایمنی در جادهها را برای همه تضمین میکند.
an official document that allows someone to do something

مجوز, پروانه، جواز
پارک برای هر گونه فعالیت یا رویداد گروهی یک مجوز نیاز دارد تا اطمینان حاصل شود که با سایر بازدیدکنندگان تداخل ندارند.
to allow something or someone to do something

اجازه دادن, جواز دادن
معلم به دانشآموزان اجازه میدهد در طول امتحان از ماشینحساب استفاده کنند.
a rule made by the government, an authority, etc. to control or govern something within a particular area

قانون, دستور, مقرره
مقررات مالی به دنبال تضمین شیوههای منصفانه و شفاف در صنعت بانکداری هستند.
an action that one must perform because they are legally or morally forced to do so

وظیفه, تعهد
به عنوان بخشی از کارش، او تعهد حفظ محرمانگی مشتری را دارد.
something that is essential or indispensable

نیاز, الزام
یک شناسنامه معتبر یک نیاز برای ورود است.
to bring someone or something under control through laws and rules

محدود کردن, منحصر کردن
شورای شهر به محدود کردن پارکینگ در برخی مناطق برای کاهش ترافیک رأی داد.
a rule or law that limits what one can do or the thing that can happen

محدودیت, منع، انحصار
دولت یک محدودیت بر فروش برخی مواد شیمیایی برای تضمین ایمنی عمومی اعمال کرد.
a set of rules and regulations that must be followed in a particular organization, occupation, etc.

شیوهنامه, کتاب قانون
ورزشکاران دانشآموز باید با کتاب قوانین ورزشی مدرسه آشنا شوند تا انتظارات و دستورالعملها را درک کنند.
to not give permission typically through the use of authority, rules, etc.

منع کردن, ممنوع کردن
قانون منع میکند از کشیدن سیگار در مکانهای عمومی مانند رستورانها و بارها.
not permitted to be done

ممنوع
استفاده از تلفن همراه در طول امتحانات برای جلوگیری از تقلب ممنوع است.
agreed on by most people in a society

مقبول
رفتار او در مهمانی شام قابل قبول در نظر گرفته نشد.
to let someone have something, especially something that they have requested

اعطا کردن, دادن
سرپرست درخواست کارمند برای یک ترتیب موقت کار از خانه را پذیرفت.
forced to be done by law or authority

اجباری
پوشیدن یونیفرم در مدرسه خصوصی اجباری است.
forbidden by the law

غیرقانونی
رانندگی با ماشین بدون گواهینامه رانندگی معتبر غیرقانونی است.
ordered or required by a rule or law

اجباری, الزامی
برای تمام کارمندان الزامی است که قبل از شروع کار، آموزش ایمنی را بگذرانند.
to force someone to do what they do not want

تحمیل کردن, اعمال کردن
معلمان باید به جای تحمیل یادگیری، الهام بخش باشند و عشق به آموزش را پرورش دهند.
to urgently demand someone to do something or something to take place

اصرار کردن
او اصرار کرد که پروژه تا پایان هفته تکمیل شود.
the quality or characteristic of being uncompromising in enforcing rules, regulations, or standards

سختگیری
سیاست شرکت در مورد وقتشناسی، سختگیری آن را در مورد حضور کارمندان منعکس میکند.
an order officially put to limit contact or trade with a particular country that has not obeyed international law

تحریم
شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد اعمال تحریمها برای مقابله با بحران انسانی در منطقه بحث کرد.
used for stating conditions necessary for something to happen or be available

به شرطی که, در صورتی که
میتوانید از ماشین من استفاده کنید، به شرطی که آن را با باک پر از بنزین برگردانید.
to humbly ask for something, especially when one needs or desires that thing a lot

التماس کردن
او از والدینش التماس میکند که اجازه دهند بعد از ساعت خواب بیدار بماند.
to put aside or remove a person or thing in order to no longer have them present or involved

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن, دور انداختن
the act of expressing disapproval or opposition to something

مخالفت, اعتراض، نارضایتی
او اعتراض خود را به سیاست جدید ابراز کرد و نگرانیهایی درباره تأثیر آن بر روحیه کارکنان را ذکر کرد.