فهرست واژگان سطح B2 - اجازه‌دادن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مقررات و الزامات، مانند "شرط"، "ضرورت"، "محدودیت" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: Despite the overwhelming evidence , she would n't acknowledge her mistake .

علیرغم شواهد قاطع، او نمی‌خواست اشتباه خود را بپذیرد.

to aid [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Teachers often aid students in understanding complex topics .

معلمان اغلب به دانش‌آموزان در درک موضوعات پیچیده کمک می‌کنند.

age limit [اسم]
اجرا کردن

محدودیت سنی

Ex: She missed the age limit by just a few months and could n't compete in the junior division .

او فقط با چند ماه اختلاف از محدودیت سنی جا ماند و نتوانست در بخش جوانان رقابت کند.

ban [اسم]
اجرا کردن

ممنوعیت

Ex: The school enacted a ban on sugary snacks in the cafeteria to promote healthier eating habits among students .

مدرسه ممنوعیت تنقلات شیرین در کافه تریا را برای ترویج عادات غذایی سالم‌تر در بین دانش‌آموزان وضع کرد.

to bar [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The bouncer barred the unruly patron from entering the nightclub due to his disruptive behavior .

دریور به دلیل رفتار اخلالگرانه‌اش، مشتری ناآرام را از ورود به باشگاه شبانه منع کرد.

condition [اسم]
اجرا کردن

شرط

Ex: The scholarship was awarded with the condition that the recipient maintains a minimum GPA .

بورسیه با این شرط اعطا شد که دریافت‌کننده معدل حداقل را حفظ کند.

to demand [فعل]
اجرا کردن

تقاضا کردن

Ex: The teacher had to demand silence in the classroom to conduct the important exam without disruptions .

معلم مجبور شد در کلاس سکوت را درخواست کند تا امتحان مهم را بدون اختلال برگزار کند.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

exception [اسم]
اجرا کردن

استثنا

Ex: He is the exception to the rule of not working weekends because of his critical role in the project .

او استثنایی از قانون کار نکردن در آخر هفته‌ها به دلیل نقش حیاتی‌اش در پروژه است.

guideline [اسم]
اجرا کردن

رهنمود

Ex: Following the safety guidelines , the construction workers wore helmets and safety vests on site .

با رعایت دستورالعمل‌های ایمنی، کارگران ساختمانی در محل کار کلاه ایمنی و جلیقه‌های ایمنی پوشیدند.

necessity [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: Learning to communicate effectively is a necessity for building strong relationships in both personal and professional settings .

یادگیری ارتباط موثر یک ضرورت برای ایجاد روابط قوی در هر دو محیط شخصی و حرفه‌ای است.

permit [اسم]
اجرا کردن

مجوز

Ex: To hold a public demonstration , organizers must first secure a permit from the city council .

برای برگزاری یک تظاهرات عمومی، برگزارکنندگان باید ابتدا مجوز را از شورای شهر دریافت کنند.

to permit [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: She did n’t permit her children to watch the movie because it was rated R.

او به فرزندانش اجازه نداد فیلم را تماشا کنند زیرا درجه‌بندی R داشت.

regulation [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The airline industry is subject to strict regulations regarding passenger safety and security .

صنعت هواپیمایی مشمول مقررات سختگیرانه در مورد ایمنی و امنیت مسافران است.

obligation [اسم]
اجرا کردن

وظیفه

Ex: Signing the lease created a legal obligation for them to pay rent on time each month .

امضای اجاره نامه یک تعهد قانونی برای پرداخت به موقع اجاره بها هر ماه برای آنها ایجاد کرد.

requirement [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: Proof of citizenship is a requirement for obtaining a passport or visa .
to restrict [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The government chose to restrict the use of specific chemicals due to environmental concerns .

دولت به دلایل زیست‌محیطی تصمیم گرفت استفاده از مواد شیمیایی خاص را محدود کند.

restriction [اسم]
اجرا کردن

محدودیت

Ex: The school 's restriction on the use of mobile phones during class hours aimed to minimize distractions .

محدودیت مدرسه در استفاده از تلفن‌های همراه در ساعات کلاس با هدف به حداقل رساندن حواس‌پرتی‌ها بود.

rule book [اسم]
اجرا کردن

شیوه‌نامه

Ex: The chess club members referred to the rule book to resolve disputes and clarify tournament procedures .

اعضای باشگاه شطرنج به کتاب قوانین مراجعه کردند تا اختلافات را حل کنند و روش‌های مسابقه را روشن کنند.

to forbid [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The religious leader forbids the consumption of certain foods during specific religious ceremonies .

رهبر مذهلی مصرف برخی غذاها را در مراسم مذهبی خاص ممنوع می‌کند.

forbidden [صفت]
اجرا کردن

ممنوع

Ex: The forbidden love between the two star-crossed lovers led to tragedy .

عشق ممنوع بین دو عاشق نگون‌بخت به تراژدی انجامید.

acceptable [صفت]
اجرا کردن

مقبول

Ex: It is considered acceptable to tip service workers in many countries as a sign of appreciation for good service .

در بسیاری از کشورها، دادن انعام به کارکنان خدمات به عنوان نشانه‌ای از قدردانی برای خدمات خوب، قابل قبول در نظر گرفته می‌شود.

to grant [فعل]
اجرا کردن

اعطا کردن

Ex: He granted their appeal for more funding .

او اعطا کرد درخواست آنها را برای بودجه بیشتر.

compulsory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: Taking a language course is compulsory for students in their first year of college .

شرکت در یک دوره زبان برای دانشجویان در سال اول دانشگاه اجباری است.

illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

mandatory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: Wearing a seatbelt while driving is mandatory by law in many countries .

بستن کمربند ایمنی در حین رانندگی در بسیاری از کشورها طبق قانون الزامی است.

to impose [فعل]
اجرا کردن

تحمیل کردن

Ex: The boss decided to impose a deadline , putting pressure on the team to complete the project quickly .

رئیس تصمیم گرفت یک مهلت تحمیل کند، فشار بر تیم برای تکمیل سریع پروژه.

to insist [فعل]
اجرا کردن

اصرار کردن

Ex: They insisted on seeing the manager to resolve the issue .

آن‌ها اصرار داشتند که برای حل مشکل مدیر را ببینند.

strictness [اسم]
اجرا کردن

سختگیری

Ex: Parental strictness varied among households , influencing children 's behavior and development .

سخت‌گیری والدین در بین خانواده‌ها متفاوت بود و بر رفتار و رشد کودکان تأثیر گذاشت.

sanction [اسم]
اجرا کردن

تحریم

Ex: The United Nations imposed sanctions on the dictator 's regime to pressure them into compliance with human rights standards .

سازمان ملل متحد تحریم‌هایی علیه رژیم دیکتاتور اعمال کرد تا آنها را وادار به رعایت استانداردهای حقوق بشر کند.

provided that [حرف ربط]
اجرا کردن

به شرطی که

Ex: He was allowed to leave early , provided that he finished his work by the end of the day .
to beg [فعل]
اجرا کردن

التماس کردن

Ex: She has begged for forgiveness since she realized her mistake .

او از زمانی که متوجه اشتباهش شد، برای بخشش التماس کرده است.

اجرا کردن

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن

Ex: Getting rid of noise enhances the quality of your audio and makes it sound more pleasing to the ears.
objection [اسم]
اجرا کردن

مخالفت

Ex: His objection to the plan was based on its potential negative effects on the environment .

اعتراض او به برنامه بر اساس اثرات منفی بالقوه آن بر محیط زیست بود.