فهرست واژگان سطح B2 - شکست

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره عزم و تلاش ها، مانند "مشکل ساز"، "ناامید"، "روبرو شدن" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
deed [اسم]
اجرا کردن

عمل

Ex:

آنها در مورد اهمیت انجام کارهای خوب برای دیگران صحبت کردند.

attempted [صفت]
اجرا کردن

ناموفق

Ex: The authorities responded to an attempted break-in at the store .

مقامات به یک تلاش برای سرقت از فروشگاه پاسخ دادند.

big [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: Writing a novel is a big task , demanding countless hours of writing and editing .

نوشتن یک رمان یک کار بزرگ است که ساعت‌های بی‌شماری از نوشتن و ویرایش را می‌طلبد.

desperate [صفت]
اجرا کردن

عاجزانه

Ex: He wandered the streets like a desperate soul , lost in his thoughts .

او در خیابان‌ها مانند روحی نومید پرسه می‌زد، گم شده در افکارش.

failed [صفت]
اجرا کردن

ناموفق

Ex: The failed relationship left him feeling heartbroken and alone .

رابطه ناموفق او را با قلبی شکسته و تنها گذاشت.

fatal [صفت]
اجرا کردن

فاجعه‌آمیز

Ex: The company 's fatal mistake was underestimating the competition 's market strategy .

اشتباه مرگبار شرکت دست کم گرفتن استراتژی بازار رقابت بود.

problematic [صفت]
اجرا کردن

مشکل‌ساز

Ex: His late arrival was problematic for the team 's progress .

ورود دیرهنگام او برای پیشرفت تیم مشکل‌ساز بود.

unambitious [صفت]
اجرا کردن

بی‌اشتیاق

Ex: Many viewed his unambitious nature as a sign of contentment .

بسیاری طبیعت بی‌آرزو او را نشانه‌ای از رضایت می‌دانستند.

badly [قید]
اجرا کردن

بد

Ex: She handled the situation badly .

او وضعیت را بد مدیریت کرد.

hopeless [صفت]
اجرا کردن

ناامیدکننده

Ex: The team faced a hopeless situation , trailing by ten points with only two minutes left in the game .

تیم با یک وضعیت نومیدکننده روبرو شد، ده امتیاز عقب با تنها دو دقیقه باقی مانده در بازی.

loser [اسم]
اجرا کردن

بازنده

Ex: He worked hard to prove that he was not just a loser .
to address [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: The first step to improvement is to address the root causes of the problem .

اولین قدم برای بهبود، رسیدگی به دلایل ریشه‌ای مشکل است.

to battle [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: Individuals battling addiction require support and resilience to overcome it .

افرادی که با اعتیاد می‌جنگند برای غلبه بر آن به حمایت و انعطاف‌پذیری نیاز دارند.

to bear [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: We must learn to bear the hardships of life with resilience and patience .

ما باید یاد بگیریم که سختی‌های زندگی را با انعطاف‌پذیری و صبر تحمل کنیم.

to comfort [فعل]
اجرا کردن

تسلی دادن

Ex: The team comforted each other after the defeat .

تیم پس از شکست یکدیگر را دلداری داد.

to confront [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن (با یک مشکل یا سختی)

Ex: The student had to confront the challenge of preparing for multiple exams within a short timeframe .

دانشجو مجبور بود با چالش آماده‌سازی برای چندین امتحان در مدت زمان کوتاهی روبرو شود.

loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
to fulfill [فعل]
اجرا کردن

محقق کردن

Ex:

سازمان مأموریت خود را با تحویل منابع به مناطق آسیب‌دیده از بلایا انجام داد.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He gained the confidence to speak in public after attending several workshops .

او پس از شرکت در چند کارگاه، اعتماد به نفس لازم برای صحبت در جمع را به دست آورد.

to handle [فعل]
اجرا کردن

(با موفقیت) از پس چیزی برآمدن

Ex: The team handled the unexpected setback effectively .

تیم به طور موثر با عقب‌گرد غیرمنتظره برخورد کرد.

to obtain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: They have obtained the necessary licenses for the project .

آن‌ها مجوزهای لازم برای پروژه را به دست آورده‌اند.

to overcome [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: The army sought to overcome the enemy forces in a decisive battle .

ارتش تلاش کرد تا نیروهای دشمن را در یک نبرد سرنوشت‌ساز شکست دهد.

to ruin [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: Ignored warnings about the storm ruined the outdoor event .

هشدارهای نادیده گرفته شده درباره طوفان، رویداد فضای باز را خراب کرد.

optimism [اسم]
اجرا کردن

خوش‌بینی

Ex: His optimism makes him trust that people always have good intentions .

خوشبینی او باعث می‌شود که او باور داشته باشد مردم همیشه نیات خوبی دارند.

optimist [اسم]
اجرا کردن

آدم خوش‌بین

Ex: The optimist in the group encouraged everyone to stay hopeful .

خوشبین در گروه همه را تشویق کرد که امیدوار بمانند.

pessimism [اسم]
اجرا کردن

بدبینی

Ex: She realized that her pessimism was limiting her opportunities .

او متوجه شد که بدبینی او فرصت‌هایش را محدود می‌کند.

pessimist [اسم]
اجرا کردن

بدبین

Ex: She is often labeled a pessimist for her critical outlook .

او اغلب به خاطر نگاه انتقادی‌اش بدبین خطاب می‌شود.

to reach [فعل]
اجرا کردن

دست یافتن

Ex: Despite facing numerous challenges , they were able to reach a solution that satisfied everyone .

علیرغم مواجهه با چالش‌های متعدد، آنها توانستند به راه‌حلی دست یابند که همه را راضی کرد.

to resolve [فعل]
اجرا کردن

(عدم توافق یا درگیری را) حل کردن

Ex: Employees and managers have resolved various issues through constructive dialogue .

کارمندان و مدیران از طریق گفتگوی سازنده مسائل مختلفی را حل کرده‌اند.

struggle [اسم]
اجرا کردن

تقلا

Ex: Their financial struggle became more pronounced as unexpected expenses piled up .

مبارزه مالی آنها با انباشته شدن هزینه‌های غیرمنتظره آشکارتر شد.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

to let down [فعل]
اجرا کردن

سرخورده کردن

Ex: The politician 's empty promises and lack of action let down the voters who had placed their trust in them .

وعده‌های پوچ و عدم اقدام سیاستمدار، رای‌دهندگانی که به او اعتماد کرده بودند را نومید کرد.

اجرا کردن

اهدا

Ex: They prepared a speech for the presentation of the scholarship .

آن‌ها برای اعطای بورسیه سخنرانی آماده کردند.

chance [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: He missed his chance to meet the author when he arrived late to the book signing .
fault [اسم]
اجرا کردن

تقصیر

Ex: She refused to accept fault for the project 's failure , citing external factors beyond her control .

او از پذیرش تقصیر برای شکست پروژه امتناع کرد و به عوامل خارجی خارج از کنترل خود اشاره کرد.

duty [اسم]
اجرا کردن

وظیفه

Ex: She understands that part of her duty is to mentor new staff .

او می‌فهمد که بخشی از وظیفه او راهنمایی کارکنان جدید است.

target [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He adjusted his study schedule to meet his academic target .

او برنامه مطالعه خود را برای رسیدن به هدف تحصیلی خود تنظیم کرد.

اجرا کردن

عزم

Ex: His determination to improve inspired others around him .

عزم او برای بهبود، الهام‌بخش اطرافیانش بود.

اجرا کردن

ناامید کردن

Ex: The cancellation of the trip disappointed the entire family .

لغو سفر ناامید کرد کل خانواده را.

اجرا کردن

قطع امید کردن

Ex: The teacher would never give up on a struggling student , always offering extra help .

معلم هرگز از یک دانش‌آموز در حال تقلا دست نمی‌کشد، همیشه کمک اضافی ارائه می‌دهد.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

weakness [اسم]
اجرا کردن

ضعف

Ex: She identified her weakness in public speaking and worked to improve it .