کلمات انگلیسی برای "اطمینان و تردید" | واژگان B2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اطمینان و شک را یاد خواهید گرفت، مانند "اطمینان دادن"، "پیش بینی کردن"، "ضمانت دادن" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
to assure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان دادن

Ex: The teacher assured the students of their ability to succeed .

معلم به دانش‌آموزان اطمینان داد که توانایی موفقیت دارند.

to bet [فعل]
اجرا کردن

مطمئن بودن

Ex: The expert bet that the stock prices would rise due to the positive quarterly earnings report .

متخصص شرط بست که قیمت سهام به دلیل گزارش مثبت درآمد سه‌ماهه افزایش خواهد یافت.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

to forecast [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: Meteorologists use advanced models to forecast hurricane paths with increased accuracy .

هواشناسان از مدل‌های پیشرفته برای پیش‌بینی مسیر طوفان‌ها با دقت افزایش یافته استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

تضمین کردن

Ex: The thorough training program guarantees that employees will be well-prepared to handle any situation .

برنامه آموزشی جامع تضمین می‌کند که کارکنان برای مقابله با هر موقعیتی به خوبی آماده خواهند بود.

to hesitate [فعل]
اجرا کردن

تعلل کردن

Ex: Confronted with the difficult decision , Tom hesitated , weighing the pros and cons before making a choice .

در مواجهه با تصمیم دشوار، تام درنگ کرد، مزایا و معایب را قبل از انتخاب کردن سبک و سنگین کرد.

ought to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: We ought to hear back from them by tomorrow about the job offer .

ما باید تا فردا در مورد پیشنهاد شغلی از آنها پاسخ بگیریم.

to recall [فعل]
اجرا کردن

به‌ یاد آوردن

Ex: Last night , he recalled a vivid dream that he had forgotten upon waking .

دیشب، او یک رویای زنده را به یاد آورد که هنگام بیدار شدن فراموش کرده بود.

should [فعل]
اجرا کردن

انتظار داشتن

Ex: She should pass the exam , considering how well she studied .

او باید امتحان را بگذراند، با توجه به اینکه چقدر خوب درس خوانده است.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: She suspects there 's more to the story than he 's telling her .

او شک دارد که بیشتر از آنچه که به او می‌گوید در داستان وجود دارد.

would [فعل]
اجرا کردن

احتمالا

Ex: I would think that they 'll arrive before noon , given the traffic conditions .

فکر می‌کنم با توجه به شرایط ترافیکی، قبل از ظهر می‌رسند.

bound [صفت]
اجرا کردن

به‌احتمال زیاد

Ex:

با توجه به فداکاری و سخت‌کوشی او، او محکوم به موفقیت در نقش جدیدش است.

sure [صفت]
اجرا کردن

مسلم

Ex: Given his track record , he 's sure to win the championship this year .

با توجه به سابقه او، مطمئن است که امسال قهرمانی را خواهد برد.

convinced [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: He became convinced that his idea would revolutionize the industry .

او متقاعد شد که ایده‌اش صنعت را متحول خواهد کرد.

expected [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex:

پروژه ساخت و ساز همانطور که انتظار می‌رفت پیش می‌رود، با تکمیل مورد انتظار تا پایان سال.

inevitable [صفت]
اجرا کردن

اجتناب‌ناپذیر

Ex: The breakup was an inevitable consequence of their constant disagreements .

جدایی نتیجه اجتناب‌ناپذیر اختلافات مداوم آنها بود.

rash [صفت]
اجرا کردن

نسنجیده

Ex: Selling their house at such a low price was a rash move they later regretted .

فروش خانه‌شان با چنین قیمت پایینی یک حرکت عجولانه بود که بعداً از آن پشیمان شدند.

positive [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: Despite the challenges , she remained positive that they would overcome the obstacles together .

علیرغم چالش‌ها، او مثبت باقی ماند که آنها با هم بر موانع غلبه خواهند کرد.

probable [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: The survey results suggest that there is a probable decline in consumer confidence in the current economic climate .

نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد که کاهش محتملی در اعتماد مصرف‌کننده در شرایط اقتصادی فعلی وجود دارد.

uncertain [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: He felt uncertain of his answer on the test , unsure if he had chosen the correct option .

او از پاسخ خود در آزمون مطمئن نبود، مطمئن نبود که گزینه درست را انتخاب کرده است.

unclear [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: His intentions were unclear , making it hard to trust his actions completely .

نیت‌های او مبهم بود، که اعتماد کامل به اقداماتش را دشوار می‌کرد.

no doubt [قید]
اجرا کردن

بدون‌ شک

Ex: The company 's success is no doubt attributed to its innovative strategies .

موفقیت شرکت بی‌تردید به استراتژی‌های نوآورانه آن نسبت داده می‌شود.

certainty [اسم]
اجرا کردن

اطمینان

Ex: The doctor 's certainty in the diagnosis provided comfort and clarity to the patient .

اطمینان پزشک در تشخیص، آرامش و وضوح را برای بیمار فراهم کرد.

confidence [اسم]
اجرا کردن

اطمینان

Ex: The doctor ’s confidence in the treatment plan reassured the patient about their recovery .

اعتماد به نفس پزشک در برنامه درمانی، بیمار را از بهبودی خود مطمئن کرد.

confusion [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The sudden blackout resulted in confusion as people stumbled in the dark .

قطع ناگهانی برق منجر به سردرگمی شد در حالی که مردم در تاریکی زمین می‌خوردند.

probability [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: He assessed the probability of passing the exam based on his study habits .

او احتمال قبولی در امتحان را بر اساس عادت‌های مطالعه‌اش ارزیابی کرد.

to deceive [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: She felt hurt when she discovered that her partner had deceived her about their plans .

وقتی فهمید که شریکش در مورد برنامه‌هایشان او را فریب داده است، احساس ناراحتی کرد.

somehow [قید]
اجرا کردن

به‌طریقی

Ex: I do n't know how , but she somehow completed the task on time .

من نمی‌دانم چطور، اما او به نحوی کار را به موقع تمام کرد.

scheme [اسم]
اجرا کردن

دسیسه

Ex: His scheme involved creating fake documents to access restricted areas .

طرح او شامل ایجاد اسناد جعلی برای دسترسی به مناطق محدود بود.

not necessarily [عبارت]
اجرا کردن

نه لزوماً

Ex: Having a high IQ does n't necessarily guarantee success in life .
you bet [حرف ندا]
اجرا کردن

البته!

Ex:

"این یک اجرای شگفت‌انگیز بود." — "شرط می‌بندم که بود."

اجرا کردن

به منظور اطمینان بررسی کردن

Ex: The detective will check out the alibi to verify its legitimacy .

کارآگاه بررسی خواهد کرد که آلبی برای تأیید مشروعیت آن.

odds [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: She calculated the odds of getting a heads in a single coin toss as 50 % .

او شانس آمدن شیر در یک پرتاب سکه را 50% محاسبه کرد.

in stone [عبارت]
اجرا کردن

به‌صورت غیرقابل‌تغییر

Ex: The lessons learned from that experience are etched in stone in his memory .
to palm off [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی انداختن

Ex: I ca n't believe she palmed off her broken watch on me , saying it was just ' vintage ' .

باورم نمیشه که اون ساعت شکسته‌اش رو به من قُلپ کرد، گفت که فقط 'قدیمی' هست.

plastic [صفت]
اجرا کردن

تصنعی

Ex: He gave a plastic apology that felt insincere to everyone listening .

او یک عذرخواهی پلاستیکی داد که برای همه شنوندگان غیرصادقانه به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

به عهد خود وفا نکردن

Ex: Breaking a promise and going back on your word can damage trust in relationships .
to question [فعل]
اجرا کردن

زیر سؤال بردن

Ex: They questioned the motives behind the sudden change in policy , suspecting hidden agendas .

آن‌ها به پرسش کشیدند انگیزه‌های پشت تغییر ناگهانی سیاست را، با شک به برنامه‌های پنهانی.