فهرست واژگان سطح B2 - بیان اطمینان
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اطمینان و شک را یاد خواهید گرفت، مانند "اطمینان دادن"، "پیش بینی کردن"، "ضمانت دادن" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make someone feel confident or certain about someone or something

اطمینان دادن, مطمئن کردن
پزشک بیمار را از اثربخشی درمان مطمئن کرد.
to express confidence or certainty in something happening or being the case

مطمئن بودن
او شرط بست که تیم مورد علاقهاش امسال قهرمانی را خواهد برد.
to make sure that something will happen

اطمینان حاصل کردن
چکلیست اطمینان میدهد که همه وظایف لازم تکمیل شدهاند.
to predict future events, based on analysis of present data and conditions

پیشبینی کردن
تحلیلگر از روندها و الگوها برای پیشبینی افزایش تقاضای مصرفکننده استفاده کرد.
to make sure that something will occur

تضمین کردن, ضمانت کردن
نگهداری منظم ماشینآلات ضمانت میکند که تولید بدون وقفه ادامه یابد.
to pause before saying or doing something because of uncertainty or nervousness

تعلل کردن, تردید کردن
در مواجهه با سوال غیرمنتظره، نامزد برای لحظهای درنگ کرد، کلماتش را با دقت انتخاب کرد قبل از پاسخ دادن.
used to talk about what one expects or likes to happen

باید
پروژه باید تا پایان ماه تکمیل شود، طبق برنامه.
to bring back something from the memory

به یاد آوردن, به خاطر آوردن
استاد دانشجویان را تشویق کرد تا در طول امتحان مفاهیم کلیدی را به خاطر بیاورند.
used to indicate a degree of expectation regarding something that is likely to happen

انتظار داشتن, تصور کردن
او باید بسته را تا پایان هفته دریافت کند.
to think that something is probably true, especially something bad, without having proof

حدس زدن, مشکوک بودن
او چیزی نگفت، اما من شک دارم که او در حال برنامهریزی برای یک مهمانی غافلگیرانه به مناسبت تولد او است.
used to express an opinion about which one is not certain

احتمالا, ممکن است
او امیدوار بود که زحماتش در نهایت نتیجهبخش خواهد بود.
likely to happen or sure to experience something

بهاحتمال زیاد, باید
او محتوم بود که در طول سفرش با چالشهایی روبرو شود، با توجه به زمین دشوار.
expected or certain to happen

مسلم, قطعی
با نگهداری مناسب، ماشین مطمئناً برای سالهای آینده بهطور روان کار خواهد کرد.
having a strong belief in something

مطمئن, متقاعد
او متقاعد شده بود که پروژه موفق خواهد شد.
anticipated or predicted to happen based on previous knowledge or assumptions

محتمل
زمان رسیدن انتظاررفته قطار ساعت 3:00 بعدازظهر است، اما ممکن است به دلیل تعمیرات مسیر تأخیرهایی وجود داشته باشد.
unable to be prevented

اجتنابناپذیر
با ابرهای بارانی سنگینی که در بالای سرمان در حال تجمع بودند، به نظر میرسید که به زودی باران ببارد اجتناب ناپذیر است.
done without carefully considering what might happen

نسنجیده, شتابزده
شرکت به دلیل هزینههای بیملاحظه مدیرعامل در پروژههای غیرضروری متحمل ضررهای مالی شد.
(of a person) having no doubt about something

مطمئن, مطمئن
او مثبت احساس میکرد که تیمش پس از پیروزیهای اخیرشان قهرمانی را خواهد برد.
having a high possibility of happening or being true based on available evidence or circumstances

محتمل, احتمالی
اقتصاددان پیشبینی میکند که احتمال افزایش نرخ تورم در سهماهه آینده وجود دارد.
(of a person) showing a lack of confidence and having doubts about something

مردد
آنها درباره سرمایهگذاری در کسبوکار جدید بدون یک طرح تجاری دقیق نامطمئن بودند.
not exactly known or expressed, often leading to confusion or ambiguity

مبهم, نامشخص
نیتهای او مبهم بود، که اعتماد کامل به اقداماتش را دشوار میکرد.
used to say that something is likely to happen or is true

بدون شک, قطعاً, بیشک
او به جلسه دیر خواهد رسید، بدون شک به دلیل ترافیک.
the state of being sure about something, usually when there is proof

اطمینان, قطعیت
دانشمند نتایج را با اطمینان ارائه کرد، زیرا آزمایشها به طور کامل تست شده بودند.
the belief that one can trust or count on someone or something

اطمینان, اعتماد
اعتماد او به توصیههای مشاور مالیاش به او کمک کرد تا تصمیمات مهم سرمایهگذاری بگیرد.
a state of disorder in which people panic and do not know what to do

آشفتگی, هرجومرج
اشتباه در بلیتها باعث سردرگمی در ورودی شد.
the likelihood or chance of an event occurring or being true

احتمال
بر اساس پیشبینی هوا، احتمال بارندگی فردا زیاد است.
to make a person believe something untrue

فریب دادن
حقههای شعبدهباز آنقدر متقاعدکننده بود که اغلب تماشاگران را فریب میداد.
in a way or by some method that is not known or certain

بهطریقی, بهنحوی
او کلیدهایش را گم کرد اما به نحوی وارد خانه شد.
a secret plan, particularly one that is made to deceive other people

دسیسه
او یک طرح برای دستکاری قیمت سهام شرکت را کشف کرد.
used usually in a response to show that something may not be true

نه لزوماً
used to strongly affirm or agree with a statement

حتماً, صددرصد
حتماً آخر هفته در اسبابکشی کمکت میکنم.
to closely examine to see if someone is suitable or something is true

به منظور اطمینان بررسی کردن
تیم تجهیزات را بررسی خواهد کرد تا اطمینان حاصل کند که در وضعیت کاری است.
to fail to keep or fulfill a commitment or assurance made to someone

به قول یا تعهد خود عمل نکردن
the likelihood or probability of something actually taking place

احتمال
سرمایهگذاران شانس موفقیت را قبل از تصمیم به تأمین مالی استارتاپ سنجیدند.
in a way that is not possible to be changed

غیرقابلتغییر, قطعیشده
نگران نباش، قوانین غیرقابلتغییر نیستند.
to dispose of something by giving or selling it to someone else though persuasion or deception

چیزی را به کسی انداختن
فروشنده محصولات منقضی شده را با قیمت تخفیفدار فروخت بدون اینکه تاریخها را ذکر کند.
not seeming real, natural, or genuine

تصنعی, دروغی، ساختگی
شخصیت پلاستیکی بازیگر باعث میشد که نتوان او را در خارج از صفحه نمایش جدی گرفت.
to fail to keep a promise or commitment that was previously made

به عهد خود وفا نکردن
to have or express uncertainty about something

زیر سؤال بردن, شک کردن، موردتردید قرار دادن
دانشآموزان در مورد صحت اطلاعات کتاب درسی سوال کردند و به دنبال منابع اضافی برای تأیید بودند.