فهرست واژگان سطح B2 - جامعه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مردم و جامعه، مانند "گدا"، "بی خانمان"، "کار کودکان" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
aid [اسم]
اجرا کردن

مساعده

Ex: The charity organized a fundraiser to gather aid for victims of the natural disaster .

سازمان خیریه یک جمع‌آوری کمک‌های مالی ترتیب داد تا کمک برای قربانیان فاجعه طبیعی جمع‌آوری کند.

to beg [فعل]
اجرا کردن

گدایی کردن

Ex: He reluctantly resorted to begging when he could n't find work to support himself .

او با اکراه به گدایی متوسل شد وقتی نتوانست شغلی برای تأمین معاش خود پیدا کند.

bias [اسم]
اجرا کردن

تعصب

Ex: The judge showed bias and did n't treat both sides fairly .

قاضی تعصب نشان داد و با هر دو طرف به طور عادلانه رفتار نکرد.

biased [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The judge recused herself from the case to avoid any appearance of biased judgment .

قاضی خود را از پرونده کنار کشید تا از هرگونه ظاهر قضاوت جانبدارانه جلوگیری کند.

consequence [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: He was unprepared for the financial consequences of his spending habits .
اجرا کردن

اهدا کردن

Ex: Many people contributed financially to aid disaster relief efforts .

بسیاری از مردم به صورت مالی کمک کردند تا به تلاش‌های امداد رسانی در بلایا کمک کنند.

hunger [اسم]
اجرا کردن

قحطی

Ex: She volunteered at a shelter to help combat local hunger .

او در یک پناهگاه داوطلب شد تا به مبارزه با گرسنگی محلی کمک کند.

اجرا کردن

ارتباط

Ex: There 's a symbiotic relationship between plants and bees in pollination .

بین گیاهان و زنبورها در گرده‌افشانی یک رابطه همزیستی وجود دارد.

to dismiss [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The board of directors voted to dismiss the CEO following a series of controversial decisions .

هیئت مدیره به برکناری مدیرعامل پس از یک سری تصمیمات جنجالی رای داد.

donation [اسم]
اجرا کردن

کمک (پولی و غیره)

Ex: They collected donations of food and clothing for those in need .

آنها کمک‌های غذا و لباس برای نیازمندان جمع‌آوری کردند.

equal [صفت]
اجرا کردن

برابر

Ex: The organization promotes equal pay for equal work , ensuring gender equality in the workplace .

سازمان دستمزد مساوی برای کار مساوی را ترویج می‌کند، برابری جنسیتی در محیط کار را تضمین می‌نماید.

majority [اسم]
اجرا کردن

اکثریت

Ex: Winning the majority of seats in parliament gave the party a strong mandate .

برنده شدن اکثریت کرسی‌های پارلمان به حزب یک دستور قوی داد.

minority [اسم]
اجرا کردن

اقلیت

Ex: She advocates for the rights of minority groups .

او از حقوق گروه‌های اقلیت دفاع می‌کند.

noncitizen [اسم]
اجرا کردن

غیرشهروند

Ex: The government implemented stricter border controls to monitor the entry of noncitizens into the country .

دولت کنترل‌های مرزی سخت‌تری را برای نظارت بر ورود غیرشهروندان به کشور اجرا کرد.

protester [اسم]
اجرا کردن

معترض

Ex: He was inspired by the protester ’s commitment to civil rights .

او از تعهد تظاهرکننده به حقوق مدنی الهام گرفت.

racist [اسم]
اجرا کردن

فرد نژادپرست

Ex: Many labeled him a racist for her prejudiced comments .

بسیاری به خاطر نظرات متعصبانه‌اش او را نژادپرست نامیدند.

sexist [اسم]
اجرا کردن

فرد تبعیض‌گرا (از لحاظ جنسی)

Ex: Many consider him a sexist due to his outdated views on gender roles .

بسیاری او را به دلیل دیدگاه‌های منسوخش درباره نقش‌های جنسیتی، یک جنسیت‌گرا می‌دانند.

اجرا کردن

حداقل دستمزد

Ex: They organized a rally to demand a higher minimum wage .

آنها یک تجمع برای درخواست حداقل دستمزد بالاتر ترتیب دادند.

quality of life [عبارت]
اجرا کردن

کیفیت زندگی

Ex: The organization aims to enhance the quality of life for seniors in the community .
اجرا کردن

طبقه اجتماعی

Ex: He felt that social class affected people 's access to education .

او احساس کرد که طبقه اجتماعی بر دسترسی مردم به آموزش تأثیر می‌گذارد.

slum [اسم]
اجرا کردن

محله فقیرنشین

Ex: Slums often lack access to clean water and sanitation facilities .

حاشیه‌نشینی‌ها اغلب به آب تمیز و امکانات بهداشتی دسترسی ندارند.

shelter [اسم]
اجرا کردن

گرمخانه

Ex: She volunteered at the shelter to help serve food .

او در پناهگاه داوطلب شد تا به سرو غذا کمک کند.

to blame [فعل]
اجرا کردن

مقصر دانستن

Ex: It 's not fair to blame the team leader for the project 's failure ; the entire group shares responsibility .

منصفانه نیست که سرزنش را به رهبر تیم برای شکست پروژه نسبت دهیم؛ تمام گروه در مسئولیت شریک هستند.

to march [فعل]
اجرا کردن

راه‌پیمایی کردن

Ex: The students decided to march to the principal 's office to voice their concerns .

دانش‌آموزان تصمیم گرفتند به سمت دفتر مدیر راهپیمایی کنند تا نگرانی‌های خود را بیان کنند.

to starve [فعل]
اجرا کردن

از گرسنگی مردن

Ex: The hikers were stranded for days and feared they might starve before being rescued .

کوهنوردان برای چند روز گرفتار شده بودند و می‌ترسیدند که قبل از نجات از گرسنگی بمیرند.

to strike [فعل]
اجرا کردن

اعتصاب کردن

Ex: He is planning to strike if their demands are not met .

او قصد دارد در صورت عدم برآورده شدن خواسته‌هایشان اعتصاب کند.

honor [اسم]
اجرا کردن

احترام

Ex: In many cultures , family honor is highly valued and protected .

در بسیاری از فرهنگ‌ها، آبروی خانواده بسیار ارزشمند و محافظت شده است.

اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex:

بعد از کار، دوست داریم در بار محلی دور هم جمع شویم تا نوشیدنی بخوریم.

disrespect [اسم]
اجرا کردن

بی‌احترامی

Ex:

بی‌احترامی در محل کار می‌تواند منجر به یک محیط سمی شود.

beggar [اسم]
اجرا کردن

گدا

Ex: The organization aims to support beggars by providing resources .

سازمان هدفش حمایت از گداها با فراهم کردن منابع است.

homeless [اسم]
اجرا کردن

فرد بی‌خانمان

Ex:

او از تجربیات بی‌خانمان‌ها که در حین کارش ملاقات کرد، تحت تأثیر قرار گرفت.

child labor [اسم]
اجرا کردن

اشتغال کودکان

Ex: International organizations work to eradicate child labor and ensure all children have access to education and a safe environment .

سازمان‌های بین‌المللی برای ریشه‌کن کردن کار کودکان و اطمینان از دسترسی همه کودکان به آموزش و محیطی امن کار می‌کنند.

اجرا کردن

سوءمصرف الکل

Ex: The community organized educational programs to raise awareness about the risks of alcohol abuse among teenagers .

جامعه برنامه‌های آموزشی را برای افزایش آگاهی از خطرات سوء مصرف الکل در میان نوجوانان سازماندهی کرد.

اجرا کردن

انجمن الکلی‌های گمنام

Ex: The principles of anonymity and confidentiality are central to Alcoholics Anonymous meetings .

اصول ناشناس بودن و محرمانگی در جلسات الکلیهای گمنام مرکزی هستند.

alcoholic [اسم]
اجرا کردن

فرد دائم‌الخمر

Ex: The program provides resources for recovering alcoholics .

این برنامه منابعی را برای معتادان به الکل در حال بهبودی فراهم می‌کند.

اجرا کردن

تن‌فروشی

Ex: They organized a charity event to support individuals leaving prostitution .

آنها یک رویداد خیریه برای حمایت از افرادی که فاحشه‌گری را ترک می‌کنند، سازماندهی کردند.