فهرست واژگان سطح B2 - دستورزبان
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره دستور زبان، مانند "جمع"، "حرف اضافه"، "پیشوند" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
the shortened form of a word, etc.

مخفف
هنگام نوشتن گزارش، مطمئن شوید که هر مخفف را اولین بار که از آن استفاده میکنید تعریف کنید.
(grammar) any type of determiner that shows whether we are referring to a particular thing or a general example of something

حرف تعریف
کتاب تمرینهایی ارائه میدهد تا به زبانآموزان کمک کند استفاده صحیح از حروف تعریف را تمرین کنند.
a verb that is used with other verbs to indicate tense, voice, etc., such as do, have, and be

فعل کمکی
افعال کمکی در تشکیل زمانهای کامل ضروری هستند، مانند 'آنها تکالیف خود را تمام کردهاند.'
(grammar) a word such as and, because, but, and or that connects phrases, sentences, or words

حرف ربط
درک چگونگی استفاده صحیح از حروف ربط میتواند جریان و وضوح نوشتار را بهبود بخشد.
(grammar) a word that comes before a noun or pronoun to indicate location, direction, time, manner, or the relationship between two objects

حرف اضافه
او با حروف اضافه در انگلیسی مشکل داشت زیرا اغلب مستقیماً از زبان مادریاش ترجمه نمیشوند.
(grammar) the name of a place, person, country, etc. with its first letter capitalized

اسم خاص
اسمهای خاص مانند 'کوه اورست' به ویژگیهای جغرافیایی منحصر به فرد اشاره میکنند.
(grammar) a word that can replace a noun or noun phrase, such as she, it, they, etc.

ضمیر (دستورزبان)
ضمایر برای کمتر تکراری و روانتر کردن جملات ضروری هستند.
(grammar) a letter or a set of letters that are added to the beginning of a word to alter its meaning and make a new word

پیشوند
فرهنگ واژگان فهرستی از پیشوندها و معانی آنها را برای کمک به تشکیل و درک کلمات ارائه کرد.
(grammar) a letter or a set of letters that are added to the end of a word to alter its meaning and make a new word

پسوند
دانشآموزان افزودن پسوندهای مختلف به کلمات ریشه را تمرین کردند تا ببینند معانی آنها چگونه تغییر کرد.
(grammar) describing a verb whose subject is the one that does the action

معلوم (دستورزبان)
او تمرین کرد که ساختارهای مجهول را به ساختارهای معلوم تبدیل کند تا مهارتهای نوشتاری خود را بهبود بخشد.
(grammar) describing a verb whose subject is affected by the action of the verb

مجهول (دستورزبان)
او ترجیح میداد از ساختارهای مجهول در نوشتههایش استفاده کند تا بر عمل به جای فاعل تأکید کند.
(grammar) describing adverbs or adjectives that indicate a difference in degree, quality, size, etc.

صفت مقایسهای (دستورزبان)
قیدهای مقایسهای، مانند 'سریعتر'، به توصیف تفاوت در شیوهٔ اعمال کمک میکنند.
(grammar) describing the highest amount or degree of an adjective or adverb

عالی (دستورزبان)
قیدهای عالی، مانند 'سریعترین'، به برجستهسازی بالاترین درجه یک عمل کمک میکنند.
(grammar) describing words that are indicating the presence of more than one person or thing

جمع (دستورزبان)
در درسهای دستور زبان، اغلب به دانشآموزان تفاوت بین اسامی مفرد و جمع آموزش داده میشود.
(grammar) describing words that are indicating the presence of only one person or thing

مفرد (دستورزبان)
در جمله "او یک معلم است"، کلمه "معلم" در حالت مفرد است.
following the standard rules of the grammar properly

صحیح (از نظر دستوری), مطابق دستورزبان
او درخواست بازخورد در مورد گزارش خود کرد تا هرگونه اشتباه دستوری را قبل از ارسال آن اصلاح کند.
(of verbs, nouns, or adjectives) not following standard patterns or rules

بیقاعده (دستورزبان)
یادگیری اسمهای بیقاعده میتواند چالشبرانگیز باشد زیرا شکلهای جمع آنها از قوانین معمول پیروی نمیکنند.
(grammar) a verb that is used with the main verb of a sentence to indicate possibility, intention, etc., such as can, might, should, etc.

فعل وجهی
افعال معین گاهی میتوانند مشکلساز باشند زیرا معانی آنها بسته به زمینه میتواند تغییر کند.
(grammar) describing a sentence, clause, etc. that will only be true or happen if something else is true or happens

شرطی (دستورزبان)
درک دستور زبان شرطی به ساخت جملاتی کمک میکند که وابستگیها و نتایج را به دقت توصیف میکنند.
(grammar) indicating a completed action or state

کامل (زمان در دستورزبان)
برای انتقال تکمیل یک عمل در گذشته، نویسنده زمان گذشته کامل را به طور کامل استفاده کرد.
a form of a verb that "ed", etc. is added to the end of it which is used to form passive or present tenses or adjectives

اسم مفعول (دستورزبان), صفت مفعولی
درک اسم مفعول برای ساخت جملات در زمان گذشته کامل ضروری است.
(grammar) describing a verb that indicates an action in progress

استمراری (دستورزبان)
درک تفاوت بین زمانهای ساده و پیوسته برای ساخت صحیح جمله ضروری است.
(grammar) describing a form of a verb that indicates an action is continuing

استمراری (دستورزبان)
تفاوت بین زمانهای ساده و پیش رونده اغلب شامل تمرکز بر مدت یا تداوم یک عمل است.
a particular combination of words that are used together very often

همایند, همنشینی (واژگانی)
او همنشینی واژگان را مطالعه کرد تا روانی خود را بهبود بخشد و بیشتر شبیه یک گویشور بومی به نظر برسد.
(grammar) describing nouns and pronouns that indicate ownership

ملکی (دستورزبان)
حالت ملکی در انگلیسی اغلب شامل اضافه کردن آپاستروف و 's' به اسم میشود.
the way a word is pronounced

تلفظ
معلم تلفظ من از کلمه سخت را تصحیح کرد.
(phonetics) a speech sound produced by interfering with or stopping the flow of air through the mouth or nose

همخوان (آواشناسی), صامت، حرف بیصدا
شعر ریتم دلپذیری داشت به دلیل صداهای صامت تکراری.
(phonetics) a speech sound produced without interfering with the flow of air coming through the mouth or nose

واکه (آواشناسی), مصوت، حرف صدادار
کلمه 'گربه' حاوی یک واکه است، در حالی که 'فیل' سه واکه دارد.
(phonetics) an added force when pronouncing a syllable or word

تکیه (آواشناسی)
در شعر، تکیه نقشی حیاتی در ایجاد ریتم و وزن دارد و جریان کلی بیت را شکل میدهد.
(grammar) a short question added to the end of a statement that is formed form the same statement

پیپرسش (دستورزبان)
او در استفاده صحیح از سوالات تأییدی در سخنرانیاش مشکل داشت، گاهی اوقات جملاتش را گیجکننده میکرد.
the use of marks such as a period, comma, etc. in writing to divide sentences and phrases to better convey meaning

نشانهگذاری
نقطهگذاری برای واضح و قابل فهم کردن نوشته شما ضروری است.
the mark ! used after a sentence to indicate excitement, surprise, etc.

علامت تعجب
او یک علامت تعجب در انتهای متن خود اضافه کرد تا هیجان خود را تأکید کند.
the mark ? used at the end of a sentence to show that it is a question

علامت سؤال
ویرایشگر متوجه علامت سوال گمشده در سند شد و اصلاح را انجام داد.
the mark , used to separate items in a list or indicate a pause in a sentence

ویرگول (نشانهگذاری), واوک، درنگنما، کاما
او از ویرگول برای جدا کردن بندها در جمله پیچیده خود استفاده کرد.
to be the letters being put together in the correct order form a particular word

هجی شدن, املاء شدن
"P-i-z-z-a" هجی میکند کلمه "پیتزا" را که یکی از غذاهای مورد علاقه من است.
a grammatical construction in which two negative elements are used within the same sentence, often resulting in a positive meaning

نفی مضاعف
عبارت "من هیچ چیز در مورد آن نمیدانم" از یک منفی مضاعف استفاده میکند که در واقع به معنای "من چیزی در مورد آن میدانم" است.