فهرست واژگان سطح B2 - سلامتی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد سلامت و بیماری، مانند "طب سوزنی"، "کلینیک"، "بیمار بستری" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
acupuncture [اسم]
اجرا کردن

طب سوزنی

Ex: She was skeptical about acupuncture but decided to give it a try .

او نسبت به طب سوزنی شک داشت اما تصمیم گرفت آن را امتحان کند.

clinic [اسم]
اجرا کردن

درمانگاه

Ex: The clinic offers mental health counseling services to support patients dealing with stress and anxiety .

کلینیک خدمات مشاوره سلامت روان را برای حمایت از بیمارانی که با استرس و اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند، ارائه می‌دهد.

ward [اسم]
اجرا کردن

بخش (بیمارستان)

Ex: They visited the psychiatric ward to see a friend who was receiving treatment .

آن‌ها به بخش روانپزشکی سر زدند تا دوستی را که تحت درمان بود ببینند.

اجرا کردن

بخش اورژانس

Ex: The emergency room staff responded quickly to stabilize the patient who arrived with severe chest pain .
ENT [اسم]
اجرا کردن

پزشکی گوش و حلق و بینی

Ex: The ENT clinic offers services for hearing loss , allergies , and throat disorders .

کلینیک گوش و حلق و بینی خدمات برای کم‌شنوایی، آلرژی و اختلالات گلو ارائه می‌دهد.

pharmacy [اسم]
اجرا کردن

داروخانه

Ex: The pharmacy was well-stocked with both prescription drugs and health supplements .

داروخانه هم با داروهای تجویزی و هم با مکمل‌های سلامت به خوبی مجهز بود.

inpatient [اسم]
اجرا کردن

بیمار بستری

Ex: The treatment plan required that she remain an inpatient to receive intravenous medication .

برنامه درمانی نیاز داشت که او به عنوان بیمار بستری باقی بماند تا داروی داخل وریدی دریافت کند.

outpatient [اسم]
اجرا کردن

بیمار سرپایی

Ex: Outpatients often benefit from shorter wait times compared to those admitted for inpatient care in hospitals .

بیماران سرپایی اغلب از زمان انتظار کوتاه‌تری نسبت به کسانی که برای مراقبت بیمارستانی بستری می‌شوند، بهره‌مند می‌شوند.

اجرا کردن

سلامت روانی

Ex: He attended a workshop on mental health to learn about coping mechanisms and self-care .
phobia [اسم]
اجرا کردن

هراس

Ex: His fear of flying is more than just nervousness ; it ’s a phobia that prevents him from traveling by airplane .

ترس او از پرواز بیش از فقط عصبی بودن است؛ این یک فوبیا است که مانع سفر او با هواپیما می‌شود.

specialist [اسم]
اجرا کردن

پزشک متخصص

Ex: He saw an orthopedic specialist to get a second opinion on his knee injury .

او به یک متخصص ارتوپدی مراجعه کرد تا نظر دوم را در مورد آسیب زانوی خود بگیرد.

اجرا کردن

متخصص ارتودنسی

Ex: The orthodontist recommended a treatment plan to straighten his son 's teeth and improve his bite .

ارتودنتیست یک برنامه درمانی برای صاف کردن دندان‌های پسرش و بهبود گاز گرفتن او توصیه کرد.

paramedic [اسم]
اجرا کردن

بهیار

Ex:

پارامدیک CPR نجات‌بخش را به بیمار تجویز کرد قبل از اینکه او را به بیمارستان منتقل کند.

اجرا کردن

متخصص اطفال

Ex: He recommended a pediatrician who could provide specialized care for children with chronic conditions .

او یک متخصص اطفال را توصیه کرد که می‌تواند مراقبت‌های تخصصی برای کودکان مبتلا به شرایط مزمن ارائه دهد.

surgeon [اسم]
اجرا کردن

جراح

Ex: The surgeon ’s precision and skill were crucial in ensuring a successful outcome for the patient .

دقت و مهارت جراح در تضمین نتیجه موفق برای بیمار حیاتی بود.

اجرا کردن

جراح پلاستیک

Ex: The plastic surgeon 's role in the procedure included both aesthetic improvements and functional repairs .

نقش جراح پلاستیک در این روش شامل هر دو بهبود زیبایی و تعمیرات عملکردی بود.

therapist [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: The therapist used cognitive-behavioral techniques to assist the patient in changing negative thought patterns .

درمانگر از تکنیک‌های شناختی-رفتاری برای کمک به بیمار در تغییر الگوهای فکری منفی استفاده کرد.

procedure [اسم]
اجرا کردن

عمل جراحی

Ex: Patients are often briefed on the risks and benefits of a procedure before giving consent .

بیماران اغلب قبل از دادن رضایت، در مورد خطرات و مزایای یک روش اطلاع‌رسانی می‌شوند.

protection [اسم]
اجرا کردن

محافظت

Ex: The company implemented safety protocols to ensure the protection of employees in the workplace .
transplant [اسم]
اجرا کردن

عضو پیوندشده

Ex: His body initially rejected the transplant , so the medical team had to adjust his medication .

بدن او در ابتدا پیوند را رد کرد، بنابراین تیم پزشکی مجبور شد داروهایش را تنظیم کند.

surgery [اسم]
اجرا کردن

عمل جراحی

Ex: The surgery was performed successfully , and the patient is expected to make a full recovery .
dose [اسم]
اجرا کردن

مقدار (دارو)

Ex: She forgot to take her morning dose , so she took it as soon as she remembered .

او فراموش کرد که دوز صبحگاهی خود را بگیرد، بنابراین به محض یادآوری آن را مصرف کرد.

painkiller [اسم]
اجرا کردن

مسکن (دارو)

Ex: They discussed the possible side effects of the painkiller with the pharmacist .

آنها در مورد عوارض جانبی احتمالی مسکن با داروساز بحث کردند.

therapy [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex:

بیمار سکته مغزی تحت درمان فیزیکی قرار گرفت تا کنترل عضلات را بازیابد.

X-ray [اسم]
اجرا کردن

عکس رادیولوژی

Ex:

عکسبرداری با اشعه ایکس یک سنگ کوچک در کلیه بیمار نشان داد که نیاز به بررسی بیشتر داشت.

اجرا کردن

دستگاه اکسیژن

Ex: The emergency responder administered oxygen through a portable breathing apparatus to stabilize the injured hiker .

پاسخگوی اضطراری اکسیژن را از طریق یک دستگاه تنفس قابل حمل به کوهنورد مجروح داد تا وضعیت او را تثبیت کند.

clinical [صفت]
اجرا کردن

پزشکی

Ex: The hospital implemented new clinical protocols to improve patient outcomes .

بیمارستان پروتکل‌های بالینی جدیدی را برای بهبود نتایج بیماران اجرا کرد.

اجرا کردن

مبتلا شدن

Ex: I think I 'm coming down with a cold ; I have a sore throat and a runny nose .

فکر می‌کنم دارم سرما می‌خورم؛ گلودرد دارم و آب ریزش بینی.

to heal [فعل]
اجرا کردن

التیام دادن

Ex: The doctor ’s treatment helped heal the wound quickly .

درمان پزشک به بهبود سریع زخم کمک کرد.

to [hit] the hay [عبارت]
اجرا کردن

به رختخواب رفتن

Ex: When the camping trip ended , we could n't wait to hit the hay in our comfortable sleeping bags .
to implant [فعل]
اجرا کردن

کاشتن (پزشکی)

Ex: Researchers are exploring the possibility of implanting electronic devices in the brain to assist with certain neurological conditions .

محققان در حال بررسی امکان کاشت دستگاه‌های الکترونیکی در مغز برای کمک به برخی شرایط عصبی هستند.

to inject [فعل]
اجرا کردن

تزریق کردن

Ex: The medic injected the soldier with a sedative to calm him down .

پزشک به سرباز یک آرام‌بخش تزریق کرد تا او را آرام کند.

to pass out [فعل]
اجرا کردن

غش کردن

Ex: During the boxing match , a strong punch made him pass out momentarily .

در طول مسابقه بوکس، یک مشت قوی باعث شد او موقتاً هوش خود را از دست بدهد.

to relieve [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: A warm bath relieved the muscle tension after a long day .

یک حمام گرم تنش عضلانی را پس از یک روز طولانی تسکین داد.

to scan [فعل]
اجرا کردن

اسکن گرفتن (پزشکی)

Ex: The specialist scanned the patient 's entire body to look for any signs of cancerous growths .

متخصص تمام بدن بیمار را اسکن کرد تا به دنبال نشانه‌هایی از رشد سرطان باشد.

to shower [فعل]
اجرا کردن

دوش گرفتن

Ex: Please remember to shower before entering the swimming pool .

لطفاً قبل از ورود به استخر دوش گرفتن را فراموش نکنید.