فهرست واژگان سطح C1 - دستورزبان
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را در مورد اجزای زبان، مانند "مصدر"، "مصدر فعلی"، "عدد" و غیره یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
related to the science of language, including its structure, usage, and evolution

زبانشناختی
تنوع زبانی زبانهای جهان موضوعی مورد علاقه برای زبانشناسانی است که به مطالعه گونهشناسی زبان میپردازند.
(grammar) the root form of a verb

مصدر (دستورزبان)
نمونههایی از مصدر شامل "دویدن"، "خوردن" و "خوابیدن" میشود.
(grammar) a form of a verb that functions as a noun and is formed by adding the suffix -ing to the base form of the verb

اسم مصدر
نمونههایی از مصدر فعلی شامل "شنا کردن"، "خواندن" و "نوشتن" میشود.
(grammar) a verb that needs a direct object

فعل گذرا, فعل متعدی
نمونههایی از افعال متعدی شامل "خوردن"، "دوست داشتن" و "پرتاب کردن" میشود.
(grammar) a verb without a direct object

فعل ناگذر, فعل لازم
نمونههایی از افعال لازم شامل "خندیدن"، "خوابیدن" و "رسیدن" میشود.
(grammar) the form of a word that indicates whether one, two, or more things or people are being referred to

شمار (دستورزبان)
قاعده توافق فاعل و فعل بیان میکند که یک فاعل مفرد باید با یک فعل مفرد در عدد توافق داشته باشد، در حالی که یک فاعل جمع باید با یک فعل جمع توافق داشته باشد.
(grammar) each of the three classes of pronouns that refers to who is speaking, who is being spoken to, or others that are not present during the conversation

شخص (دستورزبان)
ضمایر اول شخص مانند 'من'، 'مرا' و 'ما' به گوینده یا گویندگان اشاره میکنند، در حالی که ضمایر دوم شخص مانند 'تو' به شخص یا اشخاصی که مورد خطاب قرار میگیرند اشاره میکنند.
(grammar) the form of a verb that indicates whether the subject does something or something is done to it

جهت فعل (دستورزبان)
در دستور زبان انگلیسی، صوت مجهول زمانی استفاده میشود که فاعل جمله توسط فعل عمل میکند، به جای اینکه خود عمل را انجام دهد.
(grammar) a class of words indicating whether they are feminine, masculine, or neuter

جنس (دستورزبان)
آلمانی منحصر به فرد است زیرا علاوه بر مذکر و مؤنث، یک جنسیت خنثی را نیز برای طبقهبندی اسمها شامل میشود.
(of a language's grammar) referring to females

مؤنث (دستورزبان)
صفتها و مقالهها در این زبانها باید در جنس و عدد با اسمهای مونثی که تغییر میدهند مطابقت داشته باشند، مانند 'لا کاسا بونیتا' (خانه زیبا).
(of a language's grammar) referring to males

مذکر (دستورزبان)
صفتها و مقالهها در این زبانها باید در جنس و عدد با اسمهای مذکر که تغییر میدهند مطابقت داشته باشند، مانند 'el libro grande' (کتاب بزرگ).
(grammar) related to verbs that express wishes, possibility, or doubt

التزامی (دستورزبان)
درک زمان استفاده از حالت شرطی در زبان برای انتقال ظرافتهای معنی و بیان نگرشها یا باورهای خاص مهم است.
the science and study of speech sounds and their production

آواشناسی (زبانشناسی)
یک محقق آواشناسی با استفاده از تکنیکهایی مانند طیفنگارهها و تحلیل آکوستیک، اصوات گفتار را تحلیل میکند تا ویژگیها و الگوهای آنها را درک کند.
(phonetics) the rising and falling of the voice when speaking

آهنگ (زبانشناسی), تکیه صدا
زبانهای مختلف الگوهای آهنگ متمایزی دارند، مانند آهنگ صعودی در پایان سوالات بله-خیر در انگلیسی، مانند 'Are you coming?'
the spoken form of a language specific to a certain region or people which is slightly different from the standard form in words and grammar

گویش
لهجههای منطقهای در انگلیسی، مانند انگلیسی بریتانیایی، انگلیسی آمریکایی و انگلیسی استرالیایی، در تلفظ، واژگان و حتی قواعد دستوری متفاوت هستند.
a well-known statement or phrase that expresses a general truth or gives advice

ضربالمثل
ضربالمثل 'یک دوخت به موقع نه را نجات میدهد' توصیه میکند که رسیدگی زودهنگام به مشکلات میتواند از تبدیل شدن آنها به مسائل بزرگتر جلوگیری کند.
a group of words or a phrase that has a meaning different from the literal interpretation of its individual words, often specific to a particular language or culture

اصطلاح
وقتی کسی میگوید 'از آسمان سگ و گربه میبارد،' از یک اصطلاح برای توصیف باران بسیار شدید استفاده میکند، نه یک بارش واقعی از حیوانات.
words, phrases, and expressions used by a specific group or profession, which are incomprehensible to others

اصطلاحات مخصوص یک صنف, زبان فنی
اصطلاحات حقوقی، شامل عباراتی مانند 'هابیاس کورپوس'، 'آمیکوس کوری' و 'ساپینا'، میتواند برای غیرحقوقدانان دشوار باشد.
words or expressions that are very informal and more common in spoken form, used especially by a particular group of people, such as criminals, children, etc.

زبان عامیانه
در دهه 1920، 'the bee's knees' یک عامیانه محبوب برای چیزی برجسته یا فوق العاده بود.
a word or expression that is used instead of a harsh or insulting one in order to be more tactful and polite

حسن تعبیر, بـهگویی
برای جلوگیری از ناراحت کردن بچهها، او از کنایه استفاده کرد و گفت که خرگوش خانگیشان "به یک مزرعه رفته" به جای اشاره به مرگ آن.
to use punctuation marks in a text in order to make it more understandable

نقطهگذاری کردن (دستورزبان), نشانهگذاری کردن
معلم به دانشآموزان یادآوری کرد که گفتگوی خود را با استفاده از علامتهای نقل قول نقطهگذاری کنند تا نشان دهند چه زمانی یک شخصیت صحبت میکند.
the punctuation mark : used to introduce a quotation, explanation, or list of items

دونقطه (نشانهگذاری)
پروفسور توضیح داد که یک دو نقطه برای معرفی یک توضیح استفاده میشود: به روشنسازی بیانیه قبلی کمک میکند.
the punctuation mark ; used to separate the items in a list or to indicate a pause between two main clauses in a compound sentence

نقطهویرگول (علامت ؛)
یک نقطه ویرگول همچنین میتواند در لیستهای پیچیدهای استفاده شود که خود آیتمها شامل ویرگول هستند: برای مثال، 'جلسه با حضور جان، مدیرعامل؛ جین، مدیر مالی؛ و امیلی، مدیر عملیات برگزار شد.'
either of the symbols ( ) used in writing to enclose extra information that is given or to group a symbolic unit in logic or mathematics

پرانتز
نویسنده برای توضیح بیشتر یک مفهوم به خواننده، توضیحی در پرانتز اضافه کرد.
a small line used to connect words or parts of words

خط پیوند (علامت -), خط ربط
او بر اهمیت استفاده از خط تیره برای جلوگیری از ابهام در عباراتی مانند 'کوسه مردمخوار' در مقابل 'مردی که کوسه میخورد' تأکید کرد.
the symbol / used in print or writing to indicate alternatives or fractions, etc.

خط اریب (نشان /), کجخط، اسلش
دستور غذا نیاز به 1/2 فنجان شکر داشت، که اسلش نشاندهنده یک کسر بود.
(grammar) a phrase or word used suddenly to express a particular emotion

حرف ندا (دستورزبان)
او از کلمه حرف ندا در مقاله انگلیسی خود استفاده کرد تا درک خود از دستور زبان را نشان دهد.
(grammar) an adverb or preposition that is used with a verb to form a phrasal verb

حرف (دستورزبان), وند
او با دقت عملکرد هر ذره را در فعل عبارتی 'break down' توضیح داد.
used before providing an example

برای مثال, بهعنوان نمونه، مثلا
عوامل متعددی در تغییر اقلیم نقش دارند، به عنوان مثال، جنگلزدایی، انتشار گازهای گلخانهای و آلودگی صنعتی.
not conforming with the rules of grammar

اشتباه (از نظر دستوری)
در انگلیسی، خطاهای توافق فاعل-فعل میتوانند جمله را ناقض دستور زبان کنند.
