کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First) - چالش‌ها، مهارت‌ها و توانایی‌ها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First)
challenge [اسم]
اجرا کردن

چالش

Ex: The mountain climb posed a physical and mental challenge for the hikers .

صعود به کوه یک چالش فیزیکی و ذهنی برای کوهنوردان بود.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

strength [اسم]
اجرا کردن

قدرت

Ex: Meditation and yoga have helped him develop inner strength and resilience .

مدیتیشن و یوگا به او کمک کرده‌اند تا قدرت درونی و انعطاف‌پذیری را توسعه دهد.

اجرا کردن

بی تجربه

Ex: With his inexperienced understanding of the subject matter , he found it challenging to grasp complex concepts in the lecture .

با درک بی‌تجربه او از موضوع، درک مفاهیم پیچیده در سخنرانی برایش چالش‌برانگیز بود.

talent [اسم]
اجرا کردن

استعداد

Ex: Sarah 's talent for problem-solving made her an invaluable member of the team .

استعداد سارا در حل مسئله او را به عضوی ارزشمند در تیم تبدیل کرد.

hopeless [صفت]
اجرا کردن

ناامید

Ex: He stayed hopeless with numbers even after many lessons .

او حتی پس از بسیاری از درس‌ها با اعداد ناامید باقی ماند.

impressive [صفت]
اجرا کردن

تحسین برانگیز

Ex: The film 's impressive special effects captivated audiences and critics alike .

جلوه‌های ویژه تحسین‌برانگیز فیلم، تماشاگران و منتقدان را به یکسان مجذوب خود کرد.

fluent [صفت]
اجرا کردن

روان

Ex: The lawyer 's fluent arguments convinced the jury .

استدلال‌های روان وکیل هیئت منصفه را متقاعد کرد.

اجرا کردن

تخصص داشتن (در زمینه‌ای)

Ex: With a passion for sustainability , the engineer specialized in renewable energy technologies .

با اشتیاق به پایداری، مهندس در فناوری‌های انرژی تجدیدپذیر تخصص یافت.

humor [اسم]
اجرا کردن

شوخ‌طبعی

Ex: His humor is often subtle but always clever .

طنز او اغلب ظریف اما همیشه هوشمندانه است.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

فراگرفتن (با تمرین)

Ex:

بدون اینکه هرگز در یک کلاس رسمی شرکت کند، با تمرین با دوستانش گیتار زدن را یاد گرفت.

skilled [صفت]
اجرا کردن

ماهر

Ex: With skilled craftsmanship , he restores antique cars to their former glory .

با مهارت ماهرانه، او ماشین‌های قدیمی را به شکوه سابقشان بازمی‌گرداند.

کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First)
مدیریت مقادیر، سطوح و دسترسی اعضای بدن و حواس تجارت، پول و ارزش چالش‌ها، مهارت‌ها و توانایی‌ها
جامعه، زندگی و زیرساخت کنترل، مسئولیت یا تغییر آسیب، خطر یا شکست قیدها و عبارات قیدی
علم، آموزش و اکتشاف هنرهای خلاقانه تجهیزات یا اشیاء سرگرمی‌ها، اوقات فراغت و فعالیت‌های اجتماعی
احساسات و عواطف رویدادهای زنده و اجراها ویژگی‌ها و رفتارهای شخصی ارزیابی‌ها و کیفیت‌ها
غذا و حواس سلامتی و پزشکی قانون و جرم مکان‌ها و سازه‌ها
افراد و پویایی های اجتماعی مدیریت و مقابله با موقعیت‌ها ویژگی‌های جغرافیایی و بدنه‌های آبی پدیده‌های طبیعی و تأثیر انسان
سبک و ارائه شخصی تأثیر انسان، منابع و پایداری تفکر، درک و پردازش اطلاعات ایده ها، برنامه ریزی & حل مسئله
ارتباط بین فردی پویایی رابطه و رفتار اجتماعی ورزش و تناسب اندام Wildlife
فناوری و محاسبات زمان و توالی رسانه و محتوا حرکت و حرکت فیزیکی
سفر و ماجراجویی حرفه‌ای و محیط کسب‌وکار استخدام و انتقالات شغلی