کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First) - غذا و حواس

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First)
crunchy [صفت]
اجرا کردن

ترد

Ex: The crunchy snow cracked under their boots as they walked .

برف ترد زیر چکمه‌هایشان وقتی راه می‌رفتند صدا می‌کرد.

grocery [اسم]
اجرا کردن

خواربار

Ex: After the shopping trip , they unpacked the groceries in the kitchen .

بعد از خرید، آنها مواد غذایی را در آشپزخانه باز کردند.

soggy [صفت]
اجرا کردن

خیس

Ex: His homemade biscuits were too soggy to serve , despite their golden tops .

بیسکویت‌های خانگی او برای سرو کردن خیلی خیس بودند، با وجود روی طلایی‌شان.

stale [صفت]
اجرا کردن

بیات

Ex: The pastry had gone stale in the display case , losing its flakiness and becoming dry .

شیرینی در ویترین بیات شده بود، پوسته پوسته بودن خود را از دست داده و خشک شده بود.

bitter [صفت]
اجرا کردن

تلخ

Ex: The bitter flavor of the arugula salad was balanced by the sweetness of the balsamic dressing .

طعم تلخ سالاد آرولا با شیرینی سس بالزامیک متعادل شد.

canned [صفت]
اجرا کردن

*کنسرو‌شده

Ex:

او از هلوهای کنسروی به عنوان یک میان وعده شیرین و آبدار لذت می‌برد.

to consume [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: The picnic menu included a variety of dishes that everyone consumed with delight .

منوی پیکنیک شامل انواع غذاهایی بود که همه با لذت مصرف کردند.

dairy [صفت]
اجرا کردن

لبنی

Ex:

صنعت لبنیات نقش بزرگی در اقتصاد ایفا می‌کند.

fizzy [صفت]
اجرا کردن

گازدار (نوشیدنی)

Ex: He poured a glass of fizzy champagne to celebrate the special occasion .

او یک لیوان شامپاین گازدار ریخت تا این مناسبت خاص را جشن بگیرد.

flat [صفت]
اجرا کردن

بدون‌گاز (برای یک نوشیدنی که قبلاً گاز داشته)

Ex: She prefers her sparkling water flat rather than fizzy .

او آب گازدار خود را تخت ترجیح می‌دهد تا گازدار.

flavor [اسم]
اجرا کردن

مزه

Ex: The cheese had a creamy flavor that complimented the wine .

پنیر طعمی خامه‌ای داشت که با شراب همخوانی داشت.

to grill [فعل]
اجرا کردن

کباب‌پز کردن

Ex: The chef suggests grilling the steak for a smoky flavor .

سرآشپز پیشنهاد می‌کند که استیک را برای طعم دودی کباب کنید.

juicy [صفت]
اجرا کردن

آبدار

Ex: The burger was juicy and flavorful , with the juices dripping down his chin as he took a bite .

برگر آبدار و خوشمزه بود، با آبهایی که هنگام گاز زدن از چانه‌اش می‌چکید.

rich [صفت]
اجرا کردن

غنی از (قند، چربی یا...)

Ex: The dish was so rich that a small portion was enough to satisfy her , thanks to its creamy and flavorful ingredients .

غذا آنقدر مغذی بود که یک قسمت کوچک برای راضی کردن او کافی بود، به لطف مواد خامه‌ای و خوش‌طعمش.

ripe [صفت]
اجرا کردن

رسیده

Ex: He waited until the bananas were ripe with brown speckles before making banana bread .

او صبر کرد تا موزها با لکه‌های قهوه‌ای رسیده شوند قبل از اینکه نان موز درست کند.

rotten [صفت]
اجرا کردن

فساد

Ex: The rotten logs in the forest were teeming with fungi and insects , evidence of their advanced decay .

کنده‌های پوسیده در جنگل پر از قارچ و حشرات بود، که نشان‌دهنده پوسیدگی پیشرفته آنها بود.

کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First)
مدیریت مقادیر، سطوح و دسترسی اعضای بدن و حواس تجارت، پول و ارزش چالش‌ها، مهارت‌ها و توانایی‌ها
جامعه، زندگی و زیرساخت کنترل، مسئولیت یا تغییر آسیب، خطر یا شکست قیدها و عبارات قیدی
علم، آموزش و اکتشاف هنرهای خلاقانه تجهیزات یا اشیاء سرگرمی‌ها، اوقات فراغت و فعالیت‌های اجتماعی
احساسات و عواطف رویدادهای زنده و اجراها ویژگی‌ها و رفتارهای شخصی ارزیابی‌ها و کیفیت‌ها
غذا و حواس سلامتی و پزشکی قانون و جرم مکان‌ها و سازه‌ها
افراد و پویایی های اجتماعی مدیریت و مقابله با موقعیت‌ها ویژگی‌های جغرافیایی و بدنه‌های آبی پدیده‌های طبیعی و تأثیر انسان
سبک و ارائه شخصی تأثیر انسان، منابع و پایداری تفکر، درک و پردازش اطلاعات ایده ها، برنامه ریزی & حل مسئله
ارتباط بین فردی پویایی رابطه و رفتار اجتماعی ورزش و تناسب اندام Wildlife
فناوری و محاسبات زمان و توالی رسانه و محتوا حرکت و حرکت فیزیکی
سفر و ماجراجویی حرفه‌ای و محیط کسب‌وکار استخدام و انتقالات شغلی