to proceed with an action, event, or task

ادامه دادن, پیش رفتن
پس از بحثهای گسترده، عروسی بالاخره در بهار اجرا خواهد شد.
informal or idle talk about others, especially their personal lives, typically involving details that may not be confirmed or verified

شایعه
در مورد جدایی زوج مشهور شایعات زیادی وجود داشت، اما هیچ کس داستان کامل را نمیدانست.
to encourage or show support or praise for someone by shouting

تشویق کردن, هلهله کردن
او هر آخر هفته برای تیم مورد علاقهاش تشویق میکند.
noting or highlighting mistakes or imperfections

انتقادآمیز
بازخورد انتقادی مدیر به بهبود پروژه کمک کرد.
to agree with the truth of something, particularly in an unwilling manner

اقرار کردن, قبول کردن
مدیر اعتراف میکند که در پروژه فعلی چالشهایی وجود دارد.
to emphasize a particular point or aspect

تأکید کردن
مربی بر اهمیت کار تیمی برای موفقیت تیم ورزشی تأکید کرد.
to prevent or persuade someone from taking a particular action or pursuing a specific course of action

منصرف کردن
سیاست جدید کارمندان را از استفاده از منابع شرکت برای امور شخصی منصرف خواهد کرد.
to convince someone to do something they do not want to do

متقاعد کردن, قانع کردن
من او را متقاعد کردم که مرا سر کار برساند.
to tell a person that one is sorry for having done something wrong

عذرخواهی کردن
مهم است که عذرخواهی کنید اگر به طور تصادفی احساسات کسی را جریحه دار کردید، حتی ناخواسته.
to say that something is the case without providing proof for it

ادعا کردن, مدعی شدن
برخی از پلتفرمهای آنلاین اغلب ادعا میکنند که محصولات معجزهآسای کاهش وزن مفید هستند.
to refuse to admit the truth or existence of something

تکذیب کردن, انکار کردن
دانشجو مجبور شد تقلب در امتحان را انکار کند، و بر انصاف پاسخهایش اصرار ورزد.
to assert or postulate something positively and confidently

اصرار کردن, تأکید کردن
او اصرار داشت که صداقت در رهبری ضروری است.
to say something about someone or something, without giving much detail

اشاره کردن (در صحبت)
او تا دقیقه آخر از مهمانی حرفی نزد، ما را غافلگیر کرد.
to tell someone that one will do something or that a particular event will happen

قول دادن
شرکت به سهامداران خود قول داد که پس از یک فصل موفق، سود سهام افزایش یابد.
to say or show one's unwillingness to do something that someone has asked

امتناع کردن, نپذیرفتن
علیرغم اصرار آنها، او به امتناع از مشارکت در سرمایهگذاری پرخطر ادامه داد.
to strongly recommend something

شدیداً توصیه کردن, تأکید کردن
to tell someone in advance about a possible danger, problem, or unfavorable situation

هشدار دادن
سیستم نرمافزاری کاربران را از خطرات امنیتی احتمالی هشدار داد.
to send a letter, document, or package to its intended destination using postal services

فرستادن, ارسال کردن
دستیار دفتر تمام فاکتورها را به موقع به مشتریان ارسال کرد.
to express sharp disapproval or criticism of someone's behavior or actions

کسی را مورد شماتت قرار دادن
اگر او شروع به رعایت قوانین نکند، او را سرزنش خواهند کرد.
something that a person says or writes that shows they regret what they did to someone

عذرخواهی, پوزش
عذرخواهی صمیمانه او به ترمیم رابطه شکستهشان کمک کرد.
a statement that conveys one's dissatisfaction

شکایت, گلایه
مشتری یک شکایت رسمی درباره خدمات ضعیفی که در بازدید اخیر خود از فروشگاه تجربه کرده بود، ارائه داد.
to intentionally pay no or little attention to someone or something

بیتوجهی کردن, نادیده گرفتن
معلم مجبور شد با دانشآموزی که به قوانین کلاس بیتوجهی میکرد صحبت کند.
to formally present something, such as a proposal or document, to someone in authority for review or decision

ارائه دادن, عرضه داشتن
تیم گزارش خود را به مدیر برای تأیید ارسال کرد.
to say that a person or group has done something wrong

متهم کردن
معلم به دانشآموزان هشدار داد که بدون مدرک محکم یکدیگر را متهم نکنند.
to refuse to accept a proposal, idea, person, etc.

رد کردن, نپذیرفتن
من مجبور شدم پیشنهاد کار را به دلیل حقوق کم رد کنم.
the first of two people, things, or groups previously mentioned

اولی, آن
از بین دو فیلمی که تماشا کردیم، من فیلم اول را بیشتر دوست داشتم چون داستان قویتری داشت.
used to refer to the second of two individuals or things mentioned in a preceding statement

دومی
هر دو استراتژی مزایای خود را دارند، اما معتقدم دومی در بلندمدت مؤثرتر است.
used to indicate that someone is acting or speaking for another person or group

به نمایندگی از, از طرف
او جایزه را به نمایندگی از تیمش پذیرفت.
used to express a condition that must be met for a certain action or situation to happen

به شرطی که, مشروط بر این که
فروش به شرطی که خریدار ظرف دو هفته تأمین مالی کند، نهایی شد.
