کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First) - مدیریت و مقابله با موقعیت‌ها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First)
اجرا کردن

بدون چیزی سر کردن

Ex: He prefers to do without distractions while studying .

او ترجیح می‌دهد هنگام مطالعه بدون حواس‌پرتی‌ها سر کند.

accustomed [صفت]
اجرا کردن

عادت کرده

Ex: Living in a bilingual household , she became accustomed to switching between languages effortlessly .

زندگی در یک خانه دو زبانه، او به راحتی به عادت به تغییر بین زبان‌ها کرد.

to tackle [فعل]
اجرا کردن

تلاش به مقابله با چیزی کردن

Ex: Volunteers in the community are actively tackling social problems for positive change .

داوطلبان در جامعه به طور فعال در حال مقابله با مشکلات اجتماعی برای تغییر مثبت هستند.

to cope [فعل]
اجرا کردن

از عهده (چیزی) برآمدن

Ex: Patients coping with chronic illnesses develop resilience to maintain a high quality of life .

بیمارانی که با بیماری‌های مزمن کنار می‌آیند، انعطاف‌پذیری را برای حفظ کیفیت بالای زندگی توسعه می‌دهند.

اجرا کردن

به کارهای ناتمام پرداختن

Ex: He caught up on exercise after a busy workweek .

او بعد از یک هفته کاری شلوغ جبران تمریناتش را کرد.

اجرا کردن

تمام کردن

Ex:

بیایید تمام کنیم نظافت را تا بتوانیم از بقیه روز لذت ببریم.

اجرا کردن

کسی را آرام کردن

Ex:

سعی کردم با خواندن لالایی کودک را آرام کنم.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: After a series of betrayals , she decided to cut off ties with her unreliable friend .

پس از یک سری خیانت‌ها، او تصمیم گرفت ارتباط خود را با دوست غیرقابل اعتمادش قطع کند.

to put off [فعل]
اجرا کردن

دل‌زده کردن

Ex:

آنها در ابتدا در مورد سفر هیجان زده بودند، اما نظرات بد آنها را دلسرد کرد.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Residents put up with the noise of city life for the conveniences it offers .

ساکنان تحمل می‌کنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتی‌هایی که ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

(با شجاعت) با چیزی روبه‌رو شدن

Ex:

درمانگر او را تشویق کرد تا برای بهبود عاطفی با مسائل حل نشده از گذشته خود روبرو شود.

اجرا کردن

متحمل شدن

Ex: The child is going through a phase of being picky about food .

کودک در حال گذراندن مرحله‌ای از سخت‌گیری در مورد غذا است.

to go on [فعل]
اجرا کردن

اتفاق افتادن

Ex: The wedding will go on as planned , despite the rain .

عروسی برگزار خواهد شد همانطور که برنامه ریزی شده بود، با وجود باران.

اجرا کردن

برآورده کردن

Ex:

شرکت به قول خود در زمینه نوآوری عمل کرد و محصولات پیشگامانه‌ای را معرفی کرد که صنعت را متحول کرد.

اجرا کردن

(در مقابل سختی و مشکلات) برای رسیدن به موفقیت کوشیدن

Ex:
to put out [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن (آتش یا شعله)

Ex: He forgot to put out his cigarette , causing a small burn on the carpet .

او فراموش کرد که سیگارش را خاموش کند، که باعث سوختگی کوچکی روی فرش شد.

کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First)
مدیریت مقادیر، سطوح و دسترسی اعضای بدن و حواس تجارت، پول و ارزش چالش‌ها، مهارت‌ها و توانایی‌ها
جامعه، زندگی و زیرساخت کنترل، مسئولیت یا تغییر آسیب، خطر یا شکست قیدها و عبارات قیدی
علم، آموزش و اکتشاف هنرهای خلاقانه تجهیزات یا اشیاء سرگرمی‌ها، اوقات فراغت و فعالیت‌های اجتماعی
احساسات و عواطف رویدادهای زنده و اجراها ویژگی‌ها و رفتارهای شخصی ارزیابی‌ها و کیفیت‌ها
غذا و حواس سلامتی و پزشکی قانون و جرم مکان‌ها و سازه‌ها
افراد و پویایی های اجتماعی مدیریت و مقابله با موقعیت‌ها ویژگی‌های جغرافیایی و بدنه‌های آبی پدیده‌های طبیعی و تأثیر انسان
سبک و ارائه شخصی تأثیر انسان، منابع و پایداری تفکر، درک و پردازش اطلاعات ایده ها، برنامه ریزی & حل مسئله
ارتباط بین فردی پویایی رابطه و رفتار اجتماعی ورزش و تناسب اندام Wildlife
فناوری و محاسبات زمان و توالی رسانه و محتوا حرکت و حرکت فیزیکی
سفر و ماجراجویی حرفه‌ای و محیط کسب‌وکار استخدام و انتقالات شغلی