کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First) - قانون و جرم

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First)
to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

burglar [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was devastated to learn that a burglar had stolen her grandmother ’s heirloom jewelry from the safe .

او وقتی فهمید که یک دزد جواهرات خانوادگی مادربزرگش را از گاوصندوق دزدیده است، ویران شد.

cell [اسم]
اجرا کردن

سلول (زندان)

Ex: The dimly lit cell offered little comfort , with only a narrow bed and a small window .

سلول کم نور راحتی کمی ارائه می‌داد، با تنها یک تخت باریک و یک پنجره کوچک.

to charge [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: Last year , the authorities successfully charged the suspect with money laundering .

سال گذشته، مقامات با موفقیت متهم را به پولشویی متهم کردند.

court [اسم]
اجرا کردن

دادگاه

Ex: The attorney presented a compelling case in court .

وکیل پرونده‌ای متقاعدکننده در دادگاه ارائه داد.

criminal [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The detectives worked hard to catch the dangerous criminal .

کارآگاهان سخت کار کردند تا مجرم خطرناک را دستگیر کنند.

detective [اسم]
اجرا کردن

کارآگاه

Ex:

کارآگاه بی‌وقفه کار کرد تا اثر هنری دزدیده شده را پیدا کند.

DNA [اسم]
اجرا کردن

دی‌ان‌ای

Ex: Scientists use DNA analysis to identify individuals in criminal investigations .

دانشمندان از تجزیه و تحلیل DNA برای شناسایی افراد در تحقیقات جنایی استفاده می‌کنند.

evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: DNA evidence recovered from the victim 's clothing helped to identify the criminal and secure a conviction .

شواهد دی‌ان‌آی بازیابی شده از لباس قربانی به شناسایی مجرم و تضمین محکومیت کمک کرد.

to fine [فعل]
اجرا کردن

جریمه کردن

Ex: The police officer fined the driver for speeding in a school zone .

مامور پلیس راننده را به دلیل سرعت غیرمجاز در منطقه مدرسه جریمه کرد.

fingerprint [اسم]
اجرا کردن

اثر انگشت

Ex: Modern technology allows for rapid identification through fingerprint scanning at airports and border crossings .

فناوری مدرن امکان شناسایی سریع را از طریق اسکن اثر انگشت در فرودگاه‌ها و مرزها فراهم می‌کند.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

forensic [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: Handwriting analysis by a certified forensic document examiner was presented as evidence in court .

تجزیه و تحلیل دستنویس توسط یک ممیز اسناد قضایی گواهی شده به عنوان مدرک در دادگاه ارائه شد.

guilty [صفت]
اجرا کردن

گناهکار

Ex: She confessed she was guilty of the wrongdoing .

او اعتراف کرد که در رفتار نادرست مقصر بوده است.

innocent [صفت]
اجرا کردن

بی‌گناه

Ex: The innocent employee was cleared of suspicion after a thorough investigation revealed their innocence .

کارمند بی‌گناه پس از یک تحقیق دقیق که بی‌گناهی او را آشکار کرد، از سوءظن تبرئه شد.

jury [اسم]
اجرا کردن

هیئت‌منصفه

Ex: After the closing arguments , the jury was sent to the deliberation room to discuss the case .

پس از سخنرانی‌های پایانی، هیئت منصفه برای بحث در مورد پرونده به اتاق مشورت فرستاده شد.

to kidnap [فعل]
اجرا کردن

آدم‌ربایی کردن

Ex: The international community condemned the act of terrorism , which included attempts to kidnap diplomats .

جامعه بین‌المللی اقدام تروریستی را محکوم کرد که شامل تلاش‌هایی برای ربودن دیپلمات‌ها بود.

offense [اسم]
اجرا کردن

تخلف

Ex: The new law makes littering a punishable offense .

قانون جدید، ریختن زباله را به یک جرم قابل مجازات تبدیل می‌کند.

penalty [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: She faced a harsh penalty for her involvement in the illegal activity .

او به دلیل مشارکت در فعالیت غیرقانونی با مجازات سختی روبرو شد.

pickpocket [اسم]
اجرا کردن

جیب‌بر

Ex: The pickpocket was caught on camera as he slipped his hand into the shopper ’s bag .

جیببر هنگامیکه دستش را به داخل کیف خریدار می‌لغزاند، دوربین او را گرفت.

proof [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The historical documents served as proof of the ancient civilization 's advanced engineering skills .

اسناد تاریخی به عنوان اثبات مهارت‌های پیشرفته مهندسی تمدن باستانی عمل کردند.

punishment [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: Punishment alone may not always deter future criminal behavior ; rehabilitation programs are often necessary to address underlying issues and prevent recidivism .
robbery [اسم]
اجرا کردن

سرقت

Ex: The victim of the robbery described the suspect to the police in detail .

قربانی سرقت، مظنون را به طور مفصل برای پلیس توصیف کرد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

to shoplift [فعل]
اجرا کردن

کِش رفتن (از فروشگاه و مغازه)

Ex: The security cameras captured the individual attempting to shoplift items from the store .

دوربین‌های امنیتی فردی را ثبت کردند که سعی در دزدی از فروشگاه اقلام از فروشگاه داشت.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

suspect [اسم]
اجرا کردن

مظنون

Ex: The witness identified the suspect in a police lineup .

شاهد مظنون را در یک ردیف پلیس شناسایی کرد.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک و غیر منتظره

Ex: They reported the suspicious email to IT , fearing it might be a phishing attempt .

آنها ایمیل مشکوک را به بخش فناوری اطلاعات گزارش دادند، از این ترس که ممکن است یک تلاش فیشینگ باشد.

اجرا کردن

علیه کسی شکایت حقوقی کردن

Ex: In cases of discrimination , individuals often take their employers to court to seek justice .
thief [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was horrified when she realized the thief had taken her purse while she was distracted at the café .

او وحشت زده شد وقتی متوجه شد که دزد کیفش را برداشته در حالی که او در کافه حواسش پرت بود.

to trace [فعل]
اجرا کردن

رد چیزی یا کسی را پیدا کردن

Ex: Can you please trace the phone number to identify the caller ?

آیا می‌توانید لطفاً شماره تلفن را ردیابی کنید تا تماس‌گیرنده شناسایی شود؟

trial [اسم]
اجرا کردن

محاکمه

Ex: The trial attracted a lot of media attention due to the high-profile nature of the case .

محاکمه به دلیل ماهیت پرونده پر سر و صدا، توجه زیادی از رسانه‌ها را به خود جلب کرد.

regulation [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The airline industry is subject to strict regulations regarding passenger safety and security .

صنعت هواپیمایی مشمول مقررات سختگیرانه در مورد ایمنی و امنیت مسافران است.

requirement [اسم]
اجرا کردن

شرط

Ex: He met all the requirements for the certification exam .
to forbid [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The religious leader forbids the consumption of certain foods during specific religious ceremonies .

رهبر مذهلی مصرف برخی غذاها را در مراسم مذهبی خاص ممنوع می‌کند.

کمبریج انگلیسی: FCE (B2 First)
مدیریت مقادیر، سطوح و دسترسی اعضای بدن و حواس تجارت، پول و ارزش چالش‌ها، مهارت‌ها و توانایی‌ها
جامعه، زندگی و زیرساخت کنترل، مسئولیت یا تغییر آسیب، خطر یا شکست قیدها و عبارات قیدی
علم، آموزش و اکتشاف هنرهای خلاقانه تجهیزات یا اشیاء سرگرمی‌ها، اوقات فراغت و فعالیت‌های اجتماعی
احساسات و عواطف رویدادهای زنده و اجراها ویژگی‌ها و رفتارهای شخصی ارزیابی‌ها و کیفیت‌ها
غذا و حواس سلامتی و پزشکی قانون و جرم مکان‌ها و سازه‌ها
افراد و پویایی های اجتماعی مدیریت و مقابله با موقعیت‌ها ویژگی‌های جغرافیایی و بدنه‌های آبی پدیده‌های طبیعی و تأثیر انسان
سبک و ارائه شخصی تأثیر انسان، منابع و پایداری تفکر، درک و پردازش اطلاعات ایده ها، برنامه ریزی & حل مسئله
ارتباط بین فردی پویایی رابطه و رفتار اجتماعی ورزش و تناسب اندام Wildlife
فناوری و محاسبات زمان و توالی رسانه و محتوا حرکت و حرکت فیزیکی
سفر و ماجراجویی حرفه‌ای و محیط کسب‌وکار استخدام و انتقالات شغلی