پابهپای کسی یا چیزی پیش رفتن
شرکت سخت در تلاش است تا با چشمانداز فناوری که دائماً در حال تحول است همگام بماند.
پابهپای کسی یا چیزی پیش رفتن
شرکت سخت در تلاش است تا با چشمانداز فناوری که دائماً در حال تحول است همگام بماند.
سرعت (پیشرفتِ کاری)
سرعت گفتگو کند شد وقتی که آنها به موضوعات عمیقتر پرداختند.
(وسیله نقلیه را) متوقف کردن
مامور ترافیک به توقف خودروها برای بررسی مدارک معتبر اشاره کرد.
نزدیک شدن
گربه با احتیاط نزدیک شد، کنجکاو در مورد مهمان جدید.
کار به جایی رسیدن
گاهی زندگی چرخشهای غیرمنتظرهای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.
دور شدن
دیروز، قطار دقیقاً سر وقت حرکت کرد.
متوقف کردن (اتومبیل)
ون تحویل صبح زود بیرون نانوایی توقف کرد.
سر تکان دادن (به نشانه تأیید و موافقت)
او سر تکان داد به نشانه موافقت با گفته اش.
تکان دادن
او به آرامی جغجغه بچه را تکان داد تا او را سرگرم کند.
لرزیدن
بازیگر عصبی احساس کرد زانوهایش میلرزند وقتی برای اولین بار روی صحنه رفت.
به سمت جهتی حرکت کردن
به محض شنیدن آژیر به سمت در حرکت کرد.
گرفتن
در یک لحظه خشم، او همکارش را از شانهها گرفت و با شدت تکان داد.