سطح اولیه - خانواده و روابط
واژگان را برای صحبت درباره خانواده، روابط و پیوندهای عاطفی پیچیدهتر به زبان فرانسوی بیاموزید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
femme de son fils

عروس
آنها عروس خود را در خانه پذیرفتند.
frère du conjoint ou mari de sa sœur

برادر زن/شوهر, شوهرخواهر، باجناق
او با برادر شوهرش خوب کنار میآید.
père de son mari ou de sa femme

پدر زن/شوهر
پدرشوهر پدر شوهر یا همسر است. ما یکشنبه در خانه پدرشوهرم ناهار خوردیم.
mère de son mari ou de sa femme

مادر زن/شوهر
او با مادرشوهرش خوب کنار میآید.
sœur de son mari ou de sa femme, ou femme de son frère

خواهر زن/شوهر, زن برادر، جاری
او با زن برادرش خوب کنار میآید.
mari de sa fille

داماد, شوهر دختر
داماد ماری با او کار میکند.
fils du frère ou de la sœur

پسر برادر/خواهر
برادرزاده ماری در لیون زندگی میکند.
fille du frère ou de la sœur

دختر برادر/خواهر
دختر برادر/خواهر پل بسیار مهربان است.
fils du fils ou de la fille

نوه (پسر)
نوه ماری در لیون زندگی میکند.
fille du fils ou de la fille

نوه (دختر)
façon affectueuse de dire « grand-mère »

مامانبزرگ
ما قصد داریم این آخر هفته به دیدار مادربزرگمان برویم.
deux personnes qui sont ensemble dans une relation amoureuse ou mariées

زوج, زن و شوهر
آنها یک زوج بسیار متحد تشکیل میدهند.
personne mariée ; époux pour un homme, épouse pour une femme

شوهر, همسر
او همسرش را به همکارانش معرفی کرد.
l'union légale ou religieuse entre deux personnes

ازدواج
ازدواج به اعتماد و احترام نیاز دارد.
promesse officielle de se marier, étape avant le mariage

نامزدی
نامزدی یک گام مهم قبل از ازدواج است.
fin légale d'un mariage

طلاق
آنها پس از ده سال ازدواج تصمیم گرفتند درخواست طلاق کنند.
personne avec qui on a une relation amoureuse

دوست پسر
دوست دخترش بسیار مهربان است.
qui vient de la mère ou qui concerne la mère

مادری, (مربوط به) مادر
خانواده مادری در روستا زندگی میکند.
qui vient du père ou qui concerne le père

پدری, از سمت پدر، (مربوط به) پدر
خانواده پدری در شهر دیگری زندگی میکند.
ami ou amie, quelqu'un avec qui on a une relation amicale

دوستِ دختر, دوست، رفیق
او دوستانش را به مهمانی خود دعوت کرد.
prendre un enfant comme son propre enfant

به فرزندی پذیرفتن
ما میخواهیم یک نوزاد را به فرزندی قبول کنیم.
venir au monde, commencer la vie

به دنیا آمدن, متولد شدن
او در آوریل متولد شد.
personne avec qui on partage sa vie ou ses activités, souvent utilisée pour parler d'un partenaire de vie

دوست, یار، همنشین، شریک
همدمش در طول بیماریاش بسیار از او حمایت کرد.
période de la vie entre l'enfance et l'âge adulte, généralement entre 12 et 18 ans

نوجوانی
او یک نوجوانی دشوار را پشت سر گذاشت.
période de la vie entre l'enfance et l'âge adulte, quand on est jeune

(دوران) جوانی
جوانی اغلب پر از انرژی است.
action de demander quelqu'un en mariage

خواستگاری
پیشنهاد او تمام خانواده را شگفتزده کرد.
fait de mourir, fin de la vie

درگذشت, فوت
آنها مرگ نویسنده مشهور را اعلام کردند.
les personnes proches d'une autre (famille, amis, collègues) qui l'accompagnent ou l'influencent

اطرافیان, نزدیکان
او همیشه به خوبی توسط اطرافیان خود احاطه شده است.
aller avec quelqu'un pour lui tenir compagnie ou pour l'aider

همراهی کردن
همراهی میکند والدینش را به بازار.
donner son aide à quelqu'un pour faire quelque chose

کمک کردن, یاری دادن
کمک میکند همیشه به دوستانش وقتی نیاز دارند.
