to bring a charge against an individual or organization in a law court

از کسی شکایت کردن
سال گذشته، نویسنده با موفقیت رقیب را به دلیل سرقت ادبی تعقیب قضایی کرد.
a complaint or claim that someone brings to a law court for settlement

دادخواست, شکایت
دعوی سالها به طول انجامید و باعث فشار مالی بر هر دو طرف شد.
a matter that is to be dealt with in a court of law

پرونده, مورد
هیئت منصفه ساعتها مشورت کرد قبل از اینکه در پرونده پیچیده کلاهبرداری به حکم برسد.
the place in which legal proceedings are conducted

دادگاه
تصمیم دادگاه عالی یک سابقه حقوقی ایجاد کرد.
a court that decides on family matters such as divorce

دادگاه خانواده
میانجی دادگاه خانواده به آنها کمک کرد تا بدون محاکمه طولانی در مورد حضانت فرزند به توافق برسند.
a higher court that reviews decisions made by lower courts to determine if there were errors

دادگاه استیناف, دادگاه واخواهی
دادگاه تجدیدنظر جلسات رسیدگی برای پروندههای مورد اعتراض را برنامهریزی میکند.
an order given by a judge or court regarding a case

حکم دادگاه
دستور دادگاه دستورالعملهای روشنی در مورد تقسیم اموال پس از رسیدگی به طلاق ارائه داد.
disrespect or disobedience toward a court and its rules

توهین به دادگاه, تحقیر دادگاه
توهین به دادگاه میتواند منجر به جریمه یا زندان شود.
(of a court case) to listen, examine, and judge based on the evidence presented, statements given, etc.

بررسی کردن (در دادگاه), بررسی کردن
قاضی به شنیدن تجدید نظر و بررسی مدارک جدید خواهد پرداخت.
(law) an official gathering in a court of law, especially without the presence of the jury, to find out information about a case and listen to evidence

دادرسی, محاکمه
قاضی خواستار یک جلسه صلاحیت شد تا مشخص شود آیا متهم صلاحیت محاکمه را دارد یا خیر.
an official process in a court of law to settle a legal matter

فرآیند قانونی, دعوی قضایی
to serve as a legal or business representative

وکیل کسی بودن, وکالت کسی را به عهده گرفتن
تیم حقوقی مأمور شد تا سازمان را در طول حسابرسیهای نظارتی نمایندگی کند.
an enclosed area in a courtroom where the defendant sits during trial

نیمکت متهم, محل متهم
وکیل به محل متهمان نزدیک شد تا با موکل صحبت کند.
the place in a courtroom where a witness sits to give evidence

سکوی شاهد, جایگاه شاهد
قاضی به همه یادآوری کرد که به شاهد در سکوی شاهد احترام بگذارند.
to make a statement as a witness in court saying something is true

شهادت دادن (در دادگاه)
دادگاه به شاهدان متکی است که مایلند برای یک محاکمه عادلانه صادقانه شهادت دهند.
to officially decide and declare in a law court that someone is not guilty of a crime

تبرئه کردن
فرآیند تبرئه در نهایت منجر به تصمیم دادگاه برای تبرئه متهم از تمامی اتهامات شد.
a legal procedure in which a higher court is asked to review and overturn a lower court's decision

استیناف, فرجام، تجدیدنظر
دیوان عالی کشور موافقت کرد که به فرجامخواهی رسیدگی کند.
a person who appeals in a higher court against a decision made in a lower court

فرجامخواه, استینافدهنده
وکیل شاکی مدارک جدیدی به دادگاه عالی ارائه کرد.
a formal statement in which a judge disagrees with the opinion or decision of the majority

مخالفت (حقوق), اختلافنظر
اعتراض در مباحث قضایی بعدی به یک نقطه مرجع تبدیل شد.
to initiate legal action against another party or person

به دادگاه شکایت کردن
او مجبور شد دعوی قضایی کند تا از مالکیت فکری خود محافظت کند.
the formal procedure of resolving disputes through the court system

دعوی قضایی, دادخواهی، اقامه دعاوی
تهدید دعوای قضایی شرکت را مجبور کرد تا سیاست خود را بازبینی کند.
(law) a formal statement made by someone confirming or denying their accusation

دادخواست
وکیل مدافع برای کاهش اتهامات بر اساس معامله اعتراف مذاکره شده با دادستانی استدلال کرد.
to state in a court of law, in front of the judge and the jury, whether someone is guilty or not guilty of a crime

ادعا کردن (در دادگاه)
علیرغم شواهد علیه او، متهم انتخاب کرد که به دلیل جنون ادعای بیگناهی کند.
a legal process where a judge and jury examine evidence in court to decide if the accused is guilty

محاکمه
وکیل به طور گسترده برای محاکمه آماده شد، تمام مدارک لازم و اظهارات شاهدان را جمع آوری کرد.
a meeting or process before a trial to plan the case and decide what will be discussed in court

جلسه مقدماتی, جلسه تدارکی
درخواستهای پیش از محاکمه میتوانند بر چگونگی پیشرفت محاکمه تأثیر بگذارند.
a short break during a court trial

تعلیق جلسه دادگاه, وقفه قضایی
دادگاه قبل از شنیدن شاهد بعدی تعطیل کرد.
to send a case back to a court of lower authority for additional reconsideration or review

تعویض دادرسی کیفری کردن
تصمیم قاضی برای ارجاع مجرم نوجوان به یک مرکز بازپروری با هدف ارائه مداخله و حمایت مناسب بود.
a civic obligation requiring individuals to serve as members of a jury in a court of law

وظیفه هیئت منصفه, خدمت هیئت منصفه
وظیفه هیئت منصفه ممکن است برای برخی افراد ناخوشایند باشد، اما بخش ضروری سیستم عدالت ما است.
(law) a person or party involved in a legal case

طرف دعوا
صاحب کسبوکار کوچک خود را به عنوان خواهان در یک اختلاف قراردادی با شریک سابق بر سر شرایط توافق منحل شدهشان یافت.
to confirm a legal decision or judgment

تأیید کردن
وکلای دادگستری منتظر بودند تا ببینند آیا دادگاه حکم را تأیید میکند یا خیر.
a specific crime someone is accused of

اتهام, شماره اتهام
متهم به اتهام اول بیگناهی خود را اعلام کرد.
to formally charge or accuse someone of a crime or misdemeanor

اتهام زدن, متهم کردن
آنها قصد داشتند مدیر را به دلیل نقشش در پرونده آزار و اذیت در محل کار استیضاح کنند.
