to bring a charge against an individual or organization in a law court

از کسی شکایت کردن
در یک پرونده آسیب شخصی، قربانی ممکن است انتخاب کند که طرف مسئول را برای جبران خسارت تعقیب کند.
a complaint or claim that someone brings to a law court for settlement

دادخواست, شکایت
دادخواست نقض قرارداد را ادعا کرد و خسارات مالی را مطالبه کرد.
a matter that is to be dealt with in a court of law

پرونده, مورد
قاضی پرونده را برای محاکمه ماه آینده برنامهریزی کرد و به هر دو طرف فرصت داد تا مدارک خود را جمعآوری کنند.
the place in which legal proceedings are conducted

دادگاه
به عنوان شاهد در دادگاه، سارا ملزم به شهادت تحت سوگند و پاسخ به سوالات مطرح شده توسط وکلا در دادگاه بود.
a court that decides on family matters such as divorce

دادگاه خانواده
دادگاه خانواده به مسائلی مانند نفقه فرزند، فرزندخواندگی و پروندههای خشونت خانگی رسیدگی میکند.
a higher court that reviews decisions made by lower courts to determine if there were errors

دادگاه استیناف, دادگاه واخواهی
دادگاه تجدیدنظر حکم دادگاه پایینتر را لغو کرد.
an order given by a judge or court regarding a case

حکم دادگاه
او برای اجرای حقوق ملاقات با فرزندش به دنبال دستور دادگاه بود.
disrespect or disobedience toward a court and its rules

توهین به دادگاه, تحقیر دادگاه
وکیل او را در مورد توهین به دادگاه هشدار داد.
(of a court case) to listen, examine, and judge based on the evidence presented, statements given, etc.

بررسی کردن (در دادگاه), بررسی کردن
قاضی به شنیدن تجدید نظر و بررسی مدارک جدید خواهد پرداخت.
(law) an official gathering in a court of law, especially without the presence of the jury, to find out information about a case and listen to evidence

دادرسی, محاکمه
شاهد در جلسه دادرسی مقدماتی شهادت داد تا اطلاعات حیاتی درباره پرونده ارائه دهد.
an official process in a court of law to settle a legal matter

فرآیند قانونی, دعوی قضایی
او در تمام مراحل قانونی مربوط به پرونده شرکت کرد.
to serve as a legal or business representative

وکیل کسی بودن, وکالت کسی را به عهده گرفتن
تیم حقوقی مأمور شد تا سازمان را در طول حسابرسیهای نظارتی نمایندگی کند.
an enclosed area in a courtroom where the defendant sits during trial

نیمکت متهم, محل متهم
قاضی متهم را به محکمه متهمان فراخواند.
the place in a courtroom where a witness sits to give evidence

سکوی شاهد, جایگاه شاهد
شاهد روی سکوی شاهد ایستاد و به سؤالات پاسخ داد.
to make a statement as a witness in court saying something is true

شهادت دادن (در دادگاه)
قربانی در دادگاه آینده علیه متهم شهادت خواهد داد.
to officially decide and declare in a law court that someone is not guilty of a crime

تبرئه کردن
هیئت منصفه به اتفاق آرا تصمیم به تبرئه متهم به دلیل عدم وجود شواهد کافی گرفت.
a legal procedure in which a higher court is asked to review and overturn a lower court's decision

استیناف, فرجام، تجدیدنظر
دادگاه درخواست تجدیدنظر او را به دلیل کمبود شواهد رد کرد.
a person who appeals in a higher court against a decision made in a lower court

فرجامخواه, استینافدهنده
دادگاه به استدلالهای شاکی و خوانده گوش داد.
a formal statement in which a judge disagrees with the opinion or decision of the majority

مخالفت (حقوق), اختلافنظر
اعتراض او بر پیامدهای قانون اساسی حکم تأکید کرد.
to initiate legal action against another party or person

به دادگاه شکایت کردن
او مجبور شد دعوی قضایی کند تا از مالکیت فکری خود محافظت کند.
the formal procedure of resolving disputes through the court system

دعوی قضایی, دادخواهی، اقامه دعاوی
دعوا میتواند طولانی و پرهزینه باشد، به ویژه در پروندههای مدنی.
(law) a formal statement made by someone confirming or denying their accusation

دادخواست
دادستان یک معامله اعتراف برای حل پرونده بدون رفتن به دادگاه ارائه داد.
to state in a court of law, in front of the judge and the jury, whether someone is guilty or not guilty of a crime

ادعا کردن (در دادگاه)
وکیل به موکل خود توصیه کرد که به جرم کمتر اعتراف کند تا از مجازات شدیدتر جلوگیری شود.
a legal process where a judge and jury examine evidence in court to decide if the accused is guilty

محاکمه
او درباره محاکمه آینده خود عصبی بود و امیدوار بود که هیئت منصفه به بیگناهی او باور داشته باشد.
a meeting or process before a trial to plan the case and decide what will be discussed in court

جلسه مقدماتی, جلسه تدارکی
مذاکرات قبل از محاکمه به روشن شدن مسائل اصلی کمک کرد.
a short break during a court trial

تعلیق جلسه دادگاه, وقفه قضایی
محاکمه پس از یک وقفه کوتاه ادامه یافت.
to send a case back to a court of lower authority for additional reconsideration or review

تعویض دادرسی کیفری کردن
قاضی تصمیم گرفت متهم را تا زمان محاکمه به بازداشتگاه بازگرداند.
a civic obligation requiring individuals to serve as members of a jury in a court of law

وظیفه هیئت منصفه, خدمت هیئت منصفه
او به دلیل وضعیت پزشکیاش از وظیفه هیئت منصفه معاف شد.
(law) a person or party involved in a legal case

طرف دعوا
صاحب کسبوکار کوچک خود را به عنوان خواهان در یک اختلاف قراردادی با شریک سابق بر سر شرایط توافق منحل شدهشان یافت.
to confirm a legal decision or judgment

تأیید کردن
قضات پس از بررسی تصمیم را تأیید کردند.
a specific crime someone is accused of

اتهام, شماره اتهام
او در تمام اتهامات گناهکار شناخته شد.
to formally charge or accuse someone of a crime or misdemeanor

اتهام زدن, متهم کردن
آنها بر اساس شهادت جدید شاهد، سعی کردند متهم را استیضاح کنند.
