تأثیر و مشارکت - اولویت
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "on the back burner" و "get down to brass tacks" به اولویت در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
a state of low priority where something is set aside to be dealt with later

در اولویت پایین, فعلاً کنار گذاشتهشده
بازطراحی وبسایت را فعلاً کنار گذاشتیم، چون راهاندازی اپلیکیشن فوریتر بود.
to have more interesting or important matters to deal with

کارهای مهمتری داشتن, درگیر کارهای مهمتری بودن
مدیر آن شکایت جزئی را نادیده گرفت، چون کارهای مهمتری داشت.
to begin talking about basic or important facts of a situation

رفتن سر اصل مطلب, پرداختن به اصل ماجرا
برویم سر اصل مطلب: این پروژه چقدر هزینه دارد؟
used when one has to focus on the simplest and most important facts of a situation, particularly those that one was ignoring, in order to get the intended result

بازگشت به اصول اولیه, برگشتن به اصل کار
اگر نوشتهات گیجکننده شده، برگرد به اصل کار: حرفت را ساده و روشن بزن.
an individual who is not as important or influential as someone else in an organization

آدمِ حاشیهای, نفرِ پشتصحنه
بیشتر کارها را او انجام داد، اما مدیر باز هم او را در حاشیه نگه داشت.
a person who does not receive as much attention or is not as influential as someone else in a group or organization

نفرِ کمنفوذتر, آدمِ حاشیهای
قویترین ایدهها مال او بود، اما مدیر همچنان مثل آدمی حاشیهای با او رفتار میکرد.
to accept a less important, less visible, or secondary role compared to someone else

نقش کمرنگتری پذیرفتن, میدان را به دیگری دادن
کنار کشید تا همکار جوانترش ایده را ارائه کند.
used to state that there are more important things that one must do or consider before trying to deal with other things

مهمتر از همه, قبل از هر چیز
میدانم میخواهی سایت را دوباره طراحی کنی، اما قبل از هر چیز باید مشکل پرداخت را درست کنیم.
in the position of utmost importance or high priority

در صدر اولویتها, در اولویت اول
کاهش هزینهها در صدر اولویتهاست، اما نمیتوانیم کیفیت را قربانی کنیم.
something that is not being thought about or considered, often due to more pressing or immediate concerns

اصلاً به فکرش هم نیست, آخرین چیزی که به ذهنش میرسد
با این ددلاینِ فردا، مرخصی گرفتن اصلاً به فکرم هم نیست.
an alternative that is not as fulfilling or desirable as other options that one has

گزینهٔ درجهدو, انتخاب دوم
آپارتمان بد نیست، اما بعد از جایی که از دست دادیم هنوز حسِ گزینهٔ درجهدو را دارد.
to not have the same importance or urgency as something else

از اولویت افتادن, به حاشیه رفتن
در حالی که تلاش میکرد کسبوکار را سرپا نگه دارد، سلامت خودش از اولویت افتاد.
to see something as extremely necessary or important

اهمیت زیادی قائل بودن, ارزش زیادی قائل بودن
شرکت برای بازخورد مشتریان اهمیت زیادی قائل است و سریع بر اساس آن عمل میکند.
to treat someone or something as more important than others
a state of high priority where something is dealt with immediately or given the most attention

اولویت فوری, در صدر توجه
برنامهٔ استخدام را در اولویت فوری گذاشتیم، چون تیم شدیداً کمبود نیرو دارد.
