مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 25

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
to qualify [فعل]
اجرا کردن

وصف کردن

Ex: She qualified the situation by explaining the challenges they faced .

او با توضیح چالش‌هایی که با آن‌ها روبرو بودند، وضعیت را توصیف کرد.

qualitative [صفت]
اجرا کردن

کیفی

Ex: The company prioritizes qualitative factors such as customer satisfaction and brand loyalty .

شرکت به عواملی کیفی مانند رضایت مشتری و وفاداری به برند اولویت می‌دهد.

emphasis [اسم]
اجرا کردن

تأکید

Ex: In her closing argument , the lawyer underscored the emphasis that should be given to the eyewitness testimony over other alleged evidence .

در استدلال پایانی خود، وکیل بر تأکیدی که باید به شهادت شاهدان عینی بیش از سایر ادعاهای شواهد داده شود، تأکید کرد.

اجرا کردن

برجسته کردن

Ex: The photographer used a spotlight to emphasize the model ’s silhouette in the dark setting .

عکاس از نورافکن برای تاکید بر سیلوئت مدل در محیط تاریک استفاده کرد.

emphatic [صفت]
اجرا کردن

باقوت تلفظ‌شده

Ex: When explaining the safety procedures , the instructor used an emphatic tone on critical steps to ensure comprehension .

هنگام توضیح روش‌های ایمنی، مربی از لحنی تأکیدی در مراحل حیاتی برای اطمینان از درک استفاده کرد.

to compute [فعل]
اجرا کردن

محاسبه کردن

Ex: They computed the average score of all participants in the study .

آنها میانگین نمره تمام شرکت‌کنندگان در مطالعه را محاسبه کردند.

computation [اسم]
اجرا کردن

محاسبه

Ex: Computers are really good at doing repetitive computations to crunch big numbers .

کامپیوترها در انجام محاسبات تکراری برای پردازش اعداد بزرگ واقعاً خوب هستند.

galvanic [صفت]
اجرا کردن

وابسته به برق شیمیایی

Ex: Corrosion occurs via galvanic action when two dissimilar metals are in contact in a electrolyte .

خوردگی از طریق عمل گالوانیک زمانی اتفاق می‌افتد که دو فلز متفاوت در یک الکترولیت در تماس باشند.

galvanism [اسم]
اجرا کردن

الکتریسیته شیمیایی

Ex: Galvanism experiments investigated what pairings of metals and electrolytes were best for generating current .

آزمایش‌های گالوانیسم بررسی کردند که کدام جفت‌سازی فلزات و الکترولیت‌ها برای تولید جریان بهتر است.

اجرا کردن

انگیختن (ماهیچه‌ها با جریان برق)

Ex: Early electrotherapists lightly galvanized the affected limbs hoping to stimulate muscle recovery in patients .

الکتروتراپیست‌های اولیه به امید تحریک بهبود عضلانی در بیماران، اندام‌های آسیب‌دیده را به آرامی گالوانیزه می‌کردند.

arbor [اسم]
اجرا کردن

آلاچیق (پوشیده از گیاهان)

Ex: We set up tables and chairs under the arbor for the outdoor wedding reception after the ceremony .

ما میزها و صندلی‌ها را زیر آلاچیق برای پذیرایی عروسی در فضای باز بعد از مراسم چیدیم.

arboreal [صفت]
اجرا کردن

درختی

Ex: Early humans were able to extend their habitat into arboreal zones like tall riparian woodlands by developing tree-climbing techniques .

انسان‌های اولیه توانستند با توسعه تکنیک‌های بالا رفتن از درختان، زیستگاه خود را به مناطق درختی مانند جنگل‌های بلند کنار رودخانه گسترش دهند.

اجرا کردن

درختکاری

Ex: The city has an intensive arboriculture program that focuses on proper young tree establishment and long-term care practices .

شهر یک برنامه فشرده درخت‌کاری دارد که بر استقرار صحیح درختان جوان و روش‌های مراقبت بلندمدت تمرکز دارد.

discomfort [اسم]
اجرا کردن

درد و ناراحتی

Ex: Exercise is important for health , but starting a new routine may lead to some muscular discomfort at first .

ورزش برای سلامتی مهم است، اما شروع یک روال جدید ممکن است در ابتدا باعث ناراحتی عضلانی شود.

اجرا کردن

ناراحت کردن

Ex: Pointed personal questions are likely to discomfit most people in a job interview .

سوالات شخصی مستقیم احتمالاً باعث ناراحتی بیشتر افراد در یک مصاحبه شغلی می‌شوند.

sociable [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: She 's always been a sociable person , making friends wherever she goes .

او همیشه یک فرد معاشرتی بوده است، در هر کجا که می‌رود دوست پیدا می‌کند.

socialist [صفت]
اجرا کردن

سوسیالیست

Ex: Socialist movements have historically focused on workers ' rights and empowerment through collective action .

جنبش‌های سوسیالیستی به طور تاریخی بر حقوق کارگران و توانمندسازی آنها از طریق اقدام جمعی متمرکز بوده‌اند.

profuse [صفت]
اجرا کردن

فراوان

Ex:

در فصل بارانی، منطقه بارندگی‌های فراوانی را تجربه کرد که منجر به سیل‌های گسترده شد.

profusion [اسم]
اجرا کردن

فراوانی

Ex: Delicate sea shells and beach glass were arranged on the shelf in pleasing profusion .

صدف‌های دریایی ظریف و شیشه‌های ساحلی با فراوانی خوشایندی روی قفسه چیده شده بودند.

profuseness [اسم]
اجرا کردن

فراوانی

Ex: The garden was renowned for the profuseness of its spring blooms across expansive beds of color .

باغ به خاطر فراوانی گل‌های بهاری در بسترهای گسترده رنگ معروف بود.