مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 28

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
to conform [فعل]
اجرا کردن

همرنگ جماعت شدن

Ex:

هنرمند به سختی می‌توانست به تکنیک‌های متعارف آموزش داده شده در مدرسه هنر تطابق پیدا کند.

conformable [صفت]
اجرا کردن

سازگار

Ex: As a follower not a leader , Mark had a very conformable attitude that made it easy for him to go along with peer pressures .

به عنوان یک پیرو و نه یک رهبر، مارک نگرشی بسیار همراه داشت که باعث می‌شد به راحتی تحت فشار همسالان قرار گیرد.

اجرا کردن

ساختار

Ex: Bonsai trees require deliberate trimming to maintain an aesthetically pleasing conformation through balanced proportions in all directions .

درختان بونسای نیاز به هرس عمدی دارند تا یک ساختار زیبایی‌شناختی دلپذیر را از طریق نسبت‌های متعادل در تمام جهات حفظ کنند.

conformist [اسم]
اجرا کردن

پیرو (دین)

Ex: Among the faithful followers , a few independent thinkers challenged doctrines while most were religious conformists who strictly obeyed clergy .

در میان پیروان وفادار، چند اندیشمند مستقل به چالش کشیدند آموزه‌ها را در حالی که اکثراً همرنگ‌جماعتهای مذهبی بودند که به شدت از روحانیون اطاعت می‌کردند.

conformity [اسم]
اجرا کردن

انطباق

Ex: The school promotes conformity to its academic standards and ethical guidelines .

مدرسه انطباق با استانداردهای علمی و دستورالعمل‌های اخلاقی خود را ترویج می‌کند.

اجرا کردن

غیرقابل‌ دفاع (نظریه)

Ex: The theory that the earth is flat is indefensible in the face of clear geological and astronomical evidence that demonstrates our planet is spherical .

این نظریه که زمین صاف است در مقابل شواهد واضح زمین‌شناسی و نجومی که نشان می‌دهد سیاره ما کروی است، غیرقابل دفاع است.

indefinite [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The instructions were so indefinite that many participants struggled to complete the task correctly .

دستورالعمل‌ها آنقدر نامشخص بودند که بسیاری از شرکت‌کنندگان برای انجام صحیح کار تلاش کردند.

indelible [صفت]
اجرا کردن

پاک‌نشدنی

Ex: Her kindness made an indelible impression on everyone she met .

مهربانی او تاثیری پاک‌نشدنی بر همه کسانی که ملاقات کرد گذاشت.

permanence [اسم]
اجرا کردن

دوام

Ex: Choosing sturdy construction materials ensured the house would maintain structural permanence through extreme weather .

انتخاب مصالح ساختمانی محکم اطمینان داد که خانه پایداری ساختاری را در آب و هوای شدید حفظ خواهد کرد.

permanent [صفت]
اجرا کردن

دائمی

Ex: The company offered her a permanent contract after seeing her excellent performance during the probation period .

شرکت پس از دیدن عملکرد عالی او در دوره آزمایشی، یک قرارداد دائمی به او پیشنهاد داد.

fission [اسم]
اجرا کردن

شکافت (هسته)

Ex: During the Manhattan Project , scientists worked to harness fission for military purposes and developed the first atomic bombs that explode via nuclear fission .

در طول پروژه منهتن، دانشمندان برای بهره‌برداری از شکافت برای اهداف نظامی کار کردند و اولین بمب‌های اتمی را توسعه دادند که از طریق شکافت هسته‌ای منفجر می‌شوند.

fissure [اسم]
اجرا کردن

شکاف

Ex: A network of small fissures had begun to appear in the aging concrete foundation .

شبکه‌ای از ترک‌های کوچک در پی بتنی کهن شروع به ظاهر شدن کرده بود.

solubility [اسم]
اجرا کردن

حلال‌بودن

Ex: Salt has high solubility in water and readily dissolves into ionic components when added to the solvent .

نمک حلالیت بالایی در آب دارد و به راحتی به اجزای یونی حل می‌شود وقتی به حلال اضافه می‌شود.

soluble [صفت]
اجرا کردن

حلال (مایعات)

Ex: Glycerol is miscible and soluble in many polar solvents but will not dissolve in non-polar liquids like oils .

گلیسرول قابل اختلاط و حلال در بسیاری از حلال‌های قطبی است اما در مایعات غیرقطبی مانند روغن‌ها حل نخواهد شد.

solvent [اسم]
اجرا کردن

حلال (شیمی)

Ex: Chloroform acts as an effective solvent for lipids , fats and waxes due to its non-polar nature .

کلروفرم به عنوان یک حلال مؤثر برای لیپیدها، چربی‌ها و موم‌ها به دلیل ماهیت غیرقطبی آن عمل می‌کند.

to juggle [فعل]
اجرا کردن

چند (توپ را) به هوا پرتاب کردن

Ex: The entertainer juggled fire torches during his act .

سرگرم‌کننده در طول اجرای خود با مشعل‌های آتش جاگل کرد.

jugglery [اسم]
اجرا کردن

تردستی

Ex: As a hobby , he spent years refining his skills of jugglery through daily practice of tossing and catching multiple objects .

به عنوان یک سرگرمی، او سال‌ها صرف اصلاح مهارت‌های خود در شعبده‌بازی از طریق تمرین روزانه پرتاب و گرفتن چندین شیء کرد.

disparate [صفت]
اجرا کردن

ناجور

Ex: His taste in music was disparate , spanning genres from classical to heavy metal .

سلیقه موسیقی او متنوع بود، از کلاسیک تا هوی متال را در بر می‌گرفت.

disparity [اسم]
اجرا کردن

ناهم‌خوانی

Ex: The rising disparity between executive pay and average worker salaries has become increasingly difficult to justify .

تفاوت فزاینده بین دستمزد مدیران و حقوق متوسط کارگران به طور فزاینده‌ای توجیه‌ناپذیر شده است.