review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
hypnosis [اسم]
اجرا کردن

هیپنوتیزم

Ex: During hypnosis , the therapist suggested the patient would no longer experience pain in their injured knee .

در طول هیپنوتیزم، درمانگر پیشنهاد کرد که بیمار دیگر در زانوی آسیب دیده خود درد را تجربه نخواهد کرد.

hypnotic [صفت]
اجرا کردن

هیپنوتیزمی

Ex: The doctor monitored the subject 's hypnotic responses .

پزشک واکنش‌های هیپنوتیزمی سوژه را تحت نظر داشت.

اجرا کردن

هیپنوتیزم کردن

Ex: The stage hypnotist was able to hypnotize several volunteers from the audience to come up on stage for his show .

هیپنوتیزم کننده صحنه توانست چند داوطلب از تماشاگران را برای آمدن روی صحنه در نمایشش هیپنوتیزم کند.

to convey [فعل]
اجرا کردن

(اطلاعات) انتقال دادن

Ex: Scientists conveyed their research discoveries at conferences to share information within the wider community .

دانشمندان یافته‌های تحقیقاتی خود را در کنفرانس‌ها منتقل کردند تا اطلاعات را در جامعه گسترده‌تر به اشتراک بگذارند.

conveyance [اسم]
اجرا کردن

سند انتقال (به کسی) دادن

Ex: The court reviewed the legality of the land conveyance .

دادگاه قانونی بودن انتقال زمین را بررسی کرد.

fervor [اسم]
اجرا کردن

تب‌وتاب

Ex: She spoke about justice with such fervor that the room fell silent .

او با چنین شور و اشتیاقی درباره عدالت صحبت کرد که اتاق ساکت شد.

fervid [صفت]
اجرا کردن

پراشتیاق

Ex: Scientists have long held fervid debates on how to address the climate crisis with policies that match the scale of the problem .

دانشمندان مدت‌هاست که در مورد چگونگی مقابله با بحران آب‌وهوایی با سیاست‌هایی که با مقیاس مشکل مطابقت دارند، بحث‌های پرشور داشته‌اند.

fervent [صفت]
اجرا کردن

پرشور

Ex: The crowd cheered with fervent support for their home team .

جمعیت با حمایت پرشور از تیم خانگی خود تشویق کردند.

sibilant [صفت]
اجرا کردن

صفیری (آواشناسی)

Ex: The spanish language features many sibilant sounds not found in English , such as the lisp-like theta .

زبان اسپانیایی دارای بسیاری از صداهای سوت‌مانند است که در انگلیسی یافت نمی‌شوند، مانند تتای شبیه به لکنت.

to sibilate [فعل]
اجرا کردن

هیس کردن

Ex: When the umpire made the questionable call , fans in the bleachers loudly sibilated their disagreement .

وقتی داور تصمیم بحث‌برانگیزی گرفت، هواداران در جایگاه‌ها با صدای بلند هیس کشیدند تا مخالفت خود را نشان دهند.

to nurture [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: Teachers aim to nurture students ' intellectual curiosity and critical thinking skills .

معلمان هدفشان پرورش کنجکاوی فکری و مهارت‌های تفکر انتقادی دانش‌آموزان است.

nutriment [اسم]
اجرا کردن

خوراک

Ex: Plants absorb mineral nutriments like nitrogen and phosphorus from the soil to aid photosynthesis and cellular functions .

گیاهان مواد مغذی معدنی مانند نیتروژن و فسفر را از خاک جذب می‌کنند تا به فتوسنتز و عملکردهای سلولی کمک کنند.

nutritive [صفت]
اجرا کردن

مغذی

Ex: Leafy greens and other vegetables are highly nutritive foods that provide the body with minerals and fiber .

سبزیجات برگ‌دار و دیگر سبزیجات غذاهای بسیار مغذی هستند که مواد معدنی و فیبر را برای بدن فراهم می‌کنند.

dissidence [اسم]
اجرا کردن

اختلاف‌عقیده

Ex: The dictator responded to growing public dissidence with increasingly repressive security crackdowns and censorship .

دیکتاتور به ناسازگاری عمومی فزاینده با سرکوب امنیتی و سانسور هرچه بیشتر پاسخ داد.

dissident [اسم]
اجرا کردن

فرد مخالف

Ex: In authoritarian regimes , dissidents often have to operate underground or in exile to avoid arrest for their dissenting activities .

در رژیم‌های اقتدارگرا، مخالفان اغلب مجبورند زیرزمینی یا در تبعید فعالیت کنند تا از دستگیری به دلیل فعالیت‌های مخالفانه خود جلوگیری کنند.

lateral [صفت]
اجرا کردن

پهلویی

Ex: The lateral muscles of the abdomen play a crucial role in stabilizing the core .

عضلات جانبی شکم نقش حیاتی در تثبیت مرکز بدن دارند.

latish [صفت]
اجرا کردن

اندکی دیر

Ex: I usually finish work by 5 pm , but today it was more like 5:10pm , which was latish for me .

من معمولاً کار را تا ساعت ۵ بعدازظهر تمام می‌کنم، اما امروز حدود ۵:۱۰ شد، که برای من کمی دیر بود.

lattice [اسم]
اجرا کردن

مشبک‌کاری

Ex: She decorated the side of her garden shed with a lattice pattern made of interwoven twigs .

او کنار سوله باغش را با یک الگوی توری ساخته شده از شاخه‌های بافته شده تزئین کرد.