مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 37

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
statuesque [صفت]
اجرا کردن

مجسمه‌مانند

Ex: The ancient ruins were said to once hold scores of now-weathered statuesque forms .

گفته می‌شد که ویرانه‌های باستانی روزگاری میزبان ده‌ها شکل مجسمه‌وار بودند که اکنون تحت تأثیر آب و هوا قرار گرفته‌اند.

statuette [اسم]
اجرا کردن

تندیسک

Ex: Statuettes of notable historical figures were lined up in the museum display case .

مجسمه‌های کوچک شخصیت‌های تاریخی برجسته در ویترین موزه چیده شده بودند.

stature [اسم]
اجرا کردن

ارج

Ex: The former president maintains stature as an elder statesman .

رئیس‌جمهور سابق اعتبار خود را به عنوان یک دولتمرد ارشد حفظ می‌کند.

statute [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: A recent statute mandates stricter environmental regulations for industrial facilities .

یک قانون اخیراً مقررات محیط زیستی سخت‌تری را برای تأسیسات صنعتی الزامی کرده است.

microcosm [اسم]
اجرا کردن

نمونه کوچک (هر چیزی)

Ex: Some reality shows attempt to artificially create microcosms that magnify real-world social dynamics .

برخی از برنامه‌های واقع‌نما سعی می‌کنند ریزکیهان‌هایی مصنوعی ایجاد کنند که پویایی‌های اجتماعی دنیای واقعی را بزرگنمایی می‌کنند.

micrometer [اسم]
اجرا کردن

ریزسنج

Ex: The scientists used a micrometer to measure the diameter of individual cells under the microscope .

دانشمندان از یک میکرومتر برای اندازه‌گیری قطر سلول‌های منفرد زیر میکروسکوپ استفاده کردند.

microphone [اسم]
اجرا کردن

میکروفن

Ex: During the interview , he leaned closer to the microphone to make sure his responses were audible and clear .

در طول مصاحبه، او به میکروفون نزدیکتر شد تا مطمئن شود پاسخ‌هایش قابل شنیدن و واضح هستند.

microscopic [صفت]
اجرا کردن

میکروسکوپی

Ex: During the microscopic procedure , the lab technician identified the presence of bacteria .

در طول روش میکروسکوپی، تکنسین آزمایشگاه حضور باکتری‌ها را شناسایی کرد.

microscopy [اسم]
اجرا کردن

ذره‌بینی

Ex: Through advanced light microscopy , researchers were able to observe behavior of organelles in living cells .

از طریق میکروسکوپی پیشرفته نور، محققان توانستند رفتار اندامک‌ها در سلول‌های زنده را مشاهده کنند.

artifact [اسم]
اجرا کردن

دست‌سازه

Ex: he historian analyzed the artifact to better understand the trade practices of the ancient society .

تاریخ‌دان شیء باستانی را تحلیل کرد تا بهتر شیوه‌های تجاری جامعه باستانی را درک کند.

artifice [اسم]
اجرا کردن

نیرنگ

Ex: She saw through his artifice and realized his compliments were insincere .

او از حیله او گذشت و فهمید که تعریف‌هایش صادقانه نبود.

artisan [اسم]
اجرا کردن

صنعتگر

Ex: The market featured artisans selling handmade soaps .
artesian [صفت]
اجرا کردن

چاه آرتزین (زمین‌شناسی)

Ex:

زمین‌شناسان وسعت آبخوان عمیق آرتزین را نقشه‌برداری کردند، که حاوی میلیاردها گالن آب غنی از مواد معدنی تحت فشار طبیعی است.

artless [صفت]
اجرا کردن

بی‌آلایش

Ex:

طبیعت ساده او باعث شد که به او اعتماد کردن آسان باشد.

artful [صفت]
اجرا کردن

حیله‌گر

Ex: His artful handling of the crisis saved the company millions .

مدیریت ماهرانه او از بحران، میلیون‌ها برای شرکت نجات داد.

habitant [اسم]
اجرا کردن

مقیم

Ex: City planners conducted a survey of local habitants to get input about issues like traffic , parks , and community development .

برنامه‌ریزان شهری یک نظرسنجی از ساکنان محلی انجام دادند تا نظراتی درباره مسائلی مانند ترافیک، پارک‌ها و توسعه جامعه دریافت کنند.

habitable [صفت]
اجرا کردن

قابل سکونت

Ex: After the hurricane , large parts of the island were no longer habitable due to flooding and structural damage .

پس از طوفان، بخش‌های بزرگی از جزیره به دلیل سیل و آسیب‌های ساختاری دیگر قابل سکونت نبود.

habitual [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: Researching and outlining are part of my habitual process for writing an essay or article .

تحقیق و طرح‌ریزی بخشی از فرآیند معمول من برای نوشتن یک مقاله یا مطلب است.

habitude [اسم]
اجرا کردن

عادت

Ex: Exercise has become such a habitude for me now that I do n't feel right if I miss my daily run .

ورزش برای من به یک عادت تبدیل شده است به طوری که اگر دویدن روزانه‌ام را از دست بدهم احساس خوبی ندارم.

اجرا کردن

قابلیت سکنی

Ex: As air pollution increased in the city , questions were raised about its long-term habitability without environmental reforms .

با افزایش آلودگی هوا در شهر، سوالاتی درباره قابلیت سکونت بلندمدت آن بدون اصلاحات محیط زیستی مطرح شد.