review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
flora [اسم]
اجرا کردن

گیاه

Ex: A botanical survey cataloged over 300 types of flora still remaining in the fragmented nature reserve which once contained much greater diversity .

یک بررسی گیاهشناسی بیش از 300 نوع فلورا را فهرست کرده است که هنوز در ذخیرهگاه طبیعی قطعهقطعهشده باقی ماندهاند که زمانی تنوع بسیار بیشتری داشت.

floral [صفت]
اجرا کردن

گل‌مانند

Ex: They decorated the wedding cake with intricate floral designs made of fondant.

آنها کیک عروسی را با طرح‌های پیچیده گل ساخته شده از فوندانت تزئین کردند.

to assail [فعل]
اجرا کردن

مورد ضرب و شتم قرار دادن

Ex: Pressure from creditors had been assailing the small business owner for months .

فشار از سوی بستانکاران برای ماه‌ها صاحب کسب‌وکار کوچک را مورد حمله قرار داده بود.

assailant [اسم]
اجرا کردن

حمله‌کننده

Ex: Police are searching for the masked assailant who stabbed the victim during a robbery .

پلیس در جستجوی مهاجم نقاب‌داری است که در جریان یک سرقت قربانی را چاقو زد.

destitute [صفت]
اجرا کردن

بی‌بضاعت

Ex: The divorce left her feeling destitute of love and support.

طلاق او را احساس محرومیت از عشق و حمایت کرد.

destitution [اسم]
اجرا کردن

تهی‌دستی

Ex: The charity was founded to help people facing destitution .

سازمان خیریه برای کمک به افرادی که با فقر شدید مواجه هستند تأسیس شد.

stoic [صفت]
اجرا کردن

بردبار

Ex: Her stoic response to the news surprised everyone .

پاسخ استوئیک او به خبر همه را متعجب کرد.

stoicism [اسم]
اجرا کردن

شکیبایی

Ex: The soldiers displayed amazing stoicism in battling through their injuries without complaint even as the enemy forces advanced .

سربازان استواییسم شگفت‌انگیزی را در نبرد با جراحات خود بدون شکایت نشان دادند، حتی زمانی که نیروهای دشمن پیشروی می‌کردند.

lingo [اسم]
اجرا کردن

پیشه‌گویش

Ex: Military lingo including acronyms , slang terms and code words is essential for clear communication under stressful battlefield conditions .

زبان نظامی شامل مخفف‌ها، اصطلاحات عامیانه و کلمات رمز برای ارتباط واضح در شرایط استرس‌زای میدان نبرد ضروری است.

lingua [اسم]
اجرا کردن

زبانچه

Ex: The patient had a lingua piercing .

بیمار سوراخ‌کاری روی زبان داشت.

lingual [صفت]
اجرا کردن

زبانی

Ex: In addition to verbs and nouns , many languages use affixes added to word roots by lingual gesture alone without pen or keyboard .

علاوه بر افعال و اسم‌ها، بسیاری از زبان‌ها از پسوندهایی استفاده می‌کنند که به ریشه کلمات تنها با یک حرکت زبانی بدون قلم یا صفحه کلید اضافه می‌شوند.

اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: Historians studied how contemporaneous civil rights leaders like Martin Luther King Jr. and Malcolm X pursued change through different approaches .

تاریخ‌دانان بررسی کردند که چگونه رهبران حقوق مدنی همزمان مانند مارتین لوتر کینگ جونیور و مالکوم ایکس تغییر را از طریق روش‌های مختلف دنبال کردند.

اجرا کردن

امروزی

Ex: Her contemporary fashion line blends classic cuts with modern fabrics .

خط مد معاصر او برش های کلاسیک را با پارچه های مدرن ترکیب می کند.

vitriol [اسم]
اجرا کردن

سخن تند

Ex: Critics unleashed a storm of vitriol towards the artist 's new , provocative work .

منتقدان طوفانی از طعنه‌های تند به سوی اثر جدید و تحریک‌آمیز هنرمند به راه انداختند.

vitriolic [صفت]
اجرا کردن

گزنده

Ex: Sulfuric acid is one of the strongest and most vitriolic acids commonly used in laboratories .

اسید سولفوریک یکی از قوی‌ترین و خورنده‌ترین اسیدهایی است که معمولاً در آزمایشگاه‌ها استفاده می‌شود.

extempore [قید]
اجرا کردن

بی‌آمادگی

Ex: The speaker delivered the entire speech extempore , captivating the audience with spontaneous remarks and anecdotes .

سخنران تمام سخنرانی را بدون آمادگی قبلی ارائه داد و با اظهارات و حکایت‌های خودجوش، مخاطبان را مجذوب کرد.

اجرا کردن

بی‌آمادگی

Ex: His extemporaneous remarks were surprisingly eloquent .

اظهارات بداهه او به طور شگفت‌انگیزی فصیح بودند.

to intermit [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The delivery of supplies had to intermit when roads flooded during the storm .

تحویل لوازم باید متوقف می‌شد وقتی جاده‌ها در طول طوفان سیلابی شدند.

اجرا کردن

متناوب

Ex: The factory experienced intermittent power outages , disrupting production .

کارخانه با قطعی برق متناوب مواجه شد که تولید را مختل کرد.

اجرا کردن

تناوب

Ex: Doctors were concerned about the intermittency of her symptoms flaring up unexpectedly .

پزشکان نگران تناوب علائم او بودند که به طور غیرمنتظره شعله ور می‌شد.