an internal guide for behavior based on principles of right and wrong according to an established code of ethics

وجدان
او نمیتوانست صدای وجدان خود را هنگام تصمیمگیری نادیده بگیرد.
devoted fully to completing tasks and obligations to the highest standard

موشکاف, دقیق
به عنوان یک معلم با وجدان، او همیشه مطمئن میشد که دانشآموزانش مطالب را درک میکنند.
to become nervous, confused, or rushed

دستپاچه شدن, گیج شدن
او در آخرین لحظه قبل از ارائه خود دستپاچه شد.
feeling confused, bothered, or overwhelmed, resulting in a loss of calmness or clear thinking

آشفتهحال, متلاطم، دستپاچه
من آنقدر پریشان بودم که برای سفر وسایلم را جمع میکردم که نصف چیزهایم را فراموش کردم.
demonstrating a broad-minded and selfless approach, often showing a willingness to help or support others without expecting anything in return

سخاوتمند
بزرگوارانه بود که برندگان تیم بازنده را برای شرکت در جشنهای پس از بازی دعوت کردند.
a wealthy, influential, and successful businessperson

سرمایهدار پرنفوذ, غول
ماگنات املاک دونالد ترامپ کسب و کار خانوادگی خود را به یک برند شناخته شده جهانی در هتل ها، کازینوها و تلویزیون تبدیل کرد.
an object that produces an invisible field capable of attracting certain metals without physical contact

آهنربا
قفل ما از آهنرباها در داخل استفاده میکند تا کلید بتواند در را بدون لمس کردن آن باز کند.
to make an object capable of attracting certain metals

مغناطیسی کردن
معلم نشان داد که چگونه عبور جریان الکتریکی از یک سیم پیچ میتواند به طور موقت سیم پیچ را مغناطیسی کند.
the quality of causing a sense of awe and admiration through spectacular attention to detail

عظمت, شکوه
شکوه هیمالیا در تمام کسانی که به قلههای یخی آن نگاه میکنند، حیرت عمیقی ایجاد میکند.
having a lofty or pompous style of speaking or writing

پرطمطراق (نویسندگی), پرآبوتاب
همکاران از ایمیلهای پرطمطراق او که به نظر میرسید چاپلوسی را بر عملکرد ترجیح میدهد، ناخرسند بودند.
the measurable size of phenomena such as distance, mass, speed, luminosity, etc. based on quantitative scale

اندازه, میزان بزرگی
درک کامل مقدار میلیاردها دلار بدهی ملی دشوار است.
to render someone senseless, dizzy, or confused through force, blow, or trauma

(با یک ضربه) گیج کردن, منگ کردن
او آنقدر از صدای بلند انفجار وحشت زده شد که تقریباً به طور موقت مبهوتش کرد.
confusing one so much that one doesn't know what to think due to confusion or shock

حیرتآور, تحیرآور
این یک موج گرمای گیجکننده بود، با دمای رکوردشکنی که باعث شد بسیاری از ساکنان احساس بیحالی و سردرگمی کنند.
to severely condemn through a harsh verbal criticism or attack

مورد انتقاد و عتاب قرار دادن
فعالان به شدت محکوم میکنند شرکتهای نفتی را به دلیل انکار واقعیتهای تغییرات آب و هوایی.
the action or process of severely criticizing someone or something harshly through verbal attack

انتقاد سخت, عتاب
او به دلیل انتقادات شدید مداوم و خصومت تیم مدیریتش استعفا داد.
not showing proper respect for things that are usually treated seriously

هتاک, بیادب
این فیلم به خاطر برخورد بیاحترام با یک رویداد تاریخی جدی مورد انتقاد قرار گرفت.
unable to be undone, changed, or corrected once something has occurred

برگشتناپذیر, برنگشتنی
از دست رفتن غیرقابل برگشت دادهها به دلیل خرابی کامپیوتر را میتوانست با پشتیبانگیری منظم جلوگیری کند.
unable to be changed, undone, or reversed

لغونشدنی, لازمالاجرا
پس از صدور حکم، حکم قاضی غیرقابل برگشت شد.
to completely overwhelm or weaken someone physically, mentally or emotionally, making them unable to function normally

تحت درمان قرار گرفتن, درمانده شدن
اندوه ماهها پس از فقدان همچنان او را از پا درمیآورد.
the physical posture of lying flat with the face to the ground, as in submission to a religious or political authority

درماندگی, بهخاکافتادن
سجده وضعیتی است که برای مسلمانان در هنگام انجام پنج نماز روزانه الزامی است.
