avoiding excess or waste in expenditure or consumption, and only using what is necessary

کمخرجی, صرفهجویی
راهب صرفهجویی را با داراییهای مادی حداقلی و سبک زندگی زاهدانه تمرین میکرد.
spending money very reluctantly

خسیس, کمخرج
اگر شغلش را از دست بدهد و نیاز به کاهش هزینهها داشته باشد، خسیستر خواهد شد.
to explain or interpret something in a clear and detailed manner, often uncovering deeper meanings

توضیح دادن
تاریخنگار توضیح خواهد داد که اهمیت رویدادها در چارچوب دوره چیست.
expressed very clearly, leaving no doubt or confusion

واضح, آشکار، روشن، صریح
توضیح صریح او روشنسازی روش پیچیده برای همه را انجام داد.
to complain or criticize persistently, often about trivial issues

شکایت کردن
در جلسه فردا، امیدوارم کسی دوباره درباره اشتباهات تایپی گزارش خرده نگیرد.
a constant finding of small faults or griping over minor issues instead of offering solutions

عیبجو
من از carping تو خسته شدهام—اگر راهحلی داری، صحبت کن.
a state of extreme aggression or force to the point of being nearly out of control

وحشیگری, درندهخویی، سبعیت
منتقدان قانون هشدار دادند که شدت مخالفت با برخی مقررات را دست کم نگیرید.
extremely aggressive or intense in appearance or behavior

وحشی, درنده، ددمنش
سیاستمدار با انتقادات شدید از سوی مخالفان در طول مناظره روبرو شد.
to make excessively dry by removing moisture from an object, substance, or surface

خشک شدن (در معرض گرما)
همانطور که بیرون کار میکردم، آفتاب داغ پوست مرا خشک میکرد با وجود کرم ضدآفتاب.
extremely dry, often due to heat or lack of moisture

خشکشده (در معرض آفتاب)
چمن خشکیده زیر پاهایشان صدا میکرد در حالی که از میان مزرعه میگذشتند.
slender, flexible, and graceful in movement

چستوچالاک
گربه چالاک به آرامی در میان بوتهها حرکت کرد، حرکاتش به سختی صدایی ایجاد میکرد.
graceful and physically flexible that allows for ease and fluidity of movement

ظریف و منعطف, چالاک
بالرینها با تمرین روزانه عضلات نرموانعطافپذیر را پرورش میدهند تا به حرکات اثیری دست یابند.
a short verse or poem on a tombstone, serving to commemorate or convey a message to visitors of the grave

گورنوشته
کتیبه شعر مورد علاقه او را نقل کرد تا روح خلاقانهای را که به هنر خود میآورد، نشان دهد.
an abusive word or insulting nickname that is used instead of someone's name or title

انگ, برچسب
او با لقبهای مکرر از طرف هواداران ورزشی که از عملکرد مسلط او عصبانی بودند، روبرو شد.
a person or thing that is a perfect example of a particular quality or type

نمونه, مظهر
کوهها نماد کامل زیبایی دستنخورده طبیعی و آرامش بودند.
to serve as a typical example or embodiment of a concept, idea, or category

تجلی (چیزی) بودن, مظهر (چیزی) بودن
بحثهای سیاسی کنونی نماینگر تقسیمات عمیق در جامعه آمریکایی هستند.
(of objects or works) lacking the precision or quality one would expect from a paid professional

غیرحرفهای, آماتور
آثار صنایع دستی حراج خیریه، آثاری آماتور و ساده بودند اما به هر حال به جمعآوری کمکهای مالی کمک کردند.
relating to or involving love or romance

عاشقانه, شهوتانگیز
منتقدان در این مورد اختلاف نظر داشتند که صحنههای عاشقانه رمان به داستان اضافه میکنند یا صرفاً حواسپرتیهای تحریککننده هستند.
getting straight to the core of the matter in a direct, efficient manner

مختصر, کوتاه، اجمالی
او پاسخی کوتاه به سوال داد و مستقیماً به اصل مطلب پرداخت.
to end something sooner than planned

خلاصه کردن, مختصر کردن، کاستن از
معلم وقتی بحث کلاس از برنامه درس تعیین شده خیلی دور شد، آن را کوتاه کرد.
