describing a disease or condition that spreads rapidly and affects a large number of people within a specific area or community during a particular period

مسری, همهگیر
اپیدمی اطلاعات نادرست به سرعت از طریق پلتفرمهای رسانههای اجتماعی گسترش یافت.
(of a disease) spreading rapidly and affecting many people across the world

همهگیر, فراگیر
مهار موفقیتآمیز از تبدیل شدن اپیدمی به یک بحران همهگیر جلوگیری کرد.
(anatomy) the outer layer of the skin that overlays the dermis

اپیدرم, روپوست
خالکوبیها در لایه درم زیر اپیدرمیس محافظ خارجی جوهر میشوند.
referring to a widespread outbreak of disease among animals in a region or population

همهگیر (بین حیوانات)
چندین ایالت از عفونتهای اپیزوتیک موضعی اما شدید ویروس زبان آبی در گلههای گوزن و گاو در فصل گذشته گزارش دادند.
intended to last only until something permanent is presented

موقت
شورا اقدامات موقت را برای مقابله با بحران تا زمان تدوین یک برنامه کامل اجرا کرد.
to insert a comment, remark, or question abruptly into a conversation

لابهلای (چیزی) گذاشتن
او یک شوخی در میان آورد که همه را خنداند.
someone who takes an active verbal role in exchanging views as part of a multi-party discussion, conversation, or interview

مخاطب, همصحبت
در کنفرانس مطبوعاتی، خبرنگاران به نوبت نقش مخاطب را با پرسش سوالاتی از افراد روی پنل ایفا کردند.
a person who becomes involved in a place or situation where they are not wanted or do not belong

نخود هر آش, فضول، مداخلهگر
او از مداخلهگر که به گفتگوی خصوصیشان پیوست، ناراحت بود.
a short interval between parts of a play, movie, etc.

میانپرده, آنتراکت
میانپرده به بازیگران فرصتی برای استراحت و تعویض لباس داد.
to act as an agent between two parties in order to help resolve a problem or bring about an agreement

میانجیگری کردن
آنها تصمیم گرفتند با پیشنهاد یک مصالحه در اختلاف میانجیگری کنند.
a temporary suspension in an ongoing activity before it resumes once more

درنگ, وقفه
having the capability or tendency to err, sin or display weaknesses due to imperfect human nature

جایزالخطا, دستخوش گناه
اصرار او بر کمال، او را برای ناامیدی آماده میکند، زیرا همه ما در برخی جهات خطاپذیر هستیم.
a small excusable offense or mistake

اشتباه کوچک, لغزش، خطا جزئی
غلطهای تایپی گاهبهگاه نویسنده به عنوان خطاهای کوچک به جای اشتباهات جدی در نظر گرفته میشد.
likely to commit faults, errors, or sins

گناهکار
محققان دریافتند که طراحی peccant به دلیل یک نقص جزئی در ساخت تحت شرایط خاص است.
a minor remaining part or trace of something that is no longer present in full

اثر, رد، نشان، باقیمانده
برخی ساختارهای بیولوژیکی آثار ویژگیهای تکاملی را ارائه میدهند که دیگر برای بقا ضروری نیستند.
(of body parts) not as developed as it used to be in earlier relatives

(عضو) زائد
او ویرانههای باستانی را کاوش کرد، مجذوب بقایای باقیمانده از شهری که زمانی پررونق بود.
to be at fault or make mistakes, especially in one's thinking, judgment, or actions

اشتباه کردن, لغزش کردن، خطا کردن
اشتباه کردن انسانی است، اما امتناع از تصحیح اشتباهات نابخردانه است.
mistaken or inaccurate due to flaws in reasoning, evidence, or factual support

مغالطهآمیز, نادرست، غلط
آنها مجبور شدند اظهارات خود را پس بگیرند پس از اینکه متوجه شدند بر اساس اطلاعات نادرست بوده است.
