مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 33

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
to billow [فعل]
اجرا کردن

باد کردن

Ex: The surfer watched the huge waves billow up ahead of him .

موج‌سوار تماشا می‌کرد که امواج عظیم بادکرده در مقابلش.

billowing [صفت]
اجرا کردن

موج‌مانند

Ex:

کشتی از میان امواج موج‌دار در دریای آزاد عبور کرد.

اجرا کردن

تناقض

Ex: There is a contradiction between the motto of being environmentally friendly and the lack of recycling facilities .

بین شعار دوستدار محیط زیست بودن و کمبود امکانات بازیافت تناقض وجود دارد.

اجرا کردن

ضدونقیض

Ex: The two arguments were contradictory , as one supported the theory , and the other rejected it .

دو استدلال متناقض بودند، زیرا یکی از نظریه حمایت می‌کرد و دیگری آن را رد می‌کرد.

contraband [صفت]
اجرا کردن

قاچاق

Ex: Police dogs are trained to detect contraband substances like narcotics or undeclared food .

سگ‌های پلیس برای تشخیص مواد قاچاق مانند مواد مخدر یا غذاهای اعلام نشده آموزش دیده‌اند.

اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: Her alibi was contravened by video evidence placing her at the scene of the crime .

دلیل ویدئویی که او را در صحنه جرم قرار می‌داد، مخالفت با ادعای بی‌گناهی او کرد.

to repose [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: He reposed the plate of food on the counter and went to wash his hands .

او بشقاب غذا را روی پیشخوان گذاشت و رفت تا دست‌هایش را بشوید.

repository [اسم]
اجرا کردن

مخزن

Ex: Biological sample repositories help medical researchers store blood , tissue , and genetic information from study participants for future analysis .

مخازن نمونه‌های بیولوژیکی به محققان پزشکی کمک می‌کنند تا خون، بافت و اطلاعات ژنتیکی شرکت‌کنندگان در مطالعه را برای تحلیل آینده ذخیره کنند.

to abrade [فعل]
اجرا کردن

رخنمون شدن

Ex: Her fingers abraded over the years from playing guitar .

انگشتان او در طول سال‌ها نواختن گیتار ساییده شدند.

abrasive [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه و خشن

Ex: Her abrasive style of communication alienated her from the group .

سبک ارتباطی تند و زننده او باعث شد از گروه دور شود.

hydraulic [صفت]
اجرا کردن

هیدرولیکی

Ex: Hydraulic theory and laws governing the transmission of force via pressurized liquids form the foundation of the discipline .

نظریه هیدرولیک و قوانین حاکم بر انتقال نیرو از طریق مایعات تحت فشار، پایه و اساس این رشته را تشکیل می‌دهند.

اجرا کردن

هیدرودینامیک

Ex: Meteorologists rely on models of atmospheric hydrodynamics to predict weather patterns and storm development .

هواشناسان به مدل‌های هیدرودینامیک جوّی برای پیش‌بینی الگوهای آب‌وهوایی و توسعه طوفان‌ها متکی هستند.

اجرا کردن

برق‌آبی

Ex: The hydroelectric dam on the river supplies electricity to thousands of homes .

سد آبی بر روی رودخانه برق هزاران خانه را تأمین می‌کند.

hydrometer [اسم]
اجرا کردن

چگالی‌سنج

Ex: Nursery workers test soil hydrometer readings to formulate proper watering guidelines for different plant species .

کارگران نهالستان قرائت‌های هیدرومتر خاک را آزمایش می‌کنند تا دستورالعمل‌های آبیاری مناسب برای گونه‌های مختلف گیاهی را تدوین کنند.

اجرا کردن

هیدرواستاتیک

Ex: Engineering students learned about hydrostatics and how static pressures vary with depth in tanks , pipes , and other vessels containing fluids .

دانشجویان مهندسی در مورد هیدرواستاتیک و چگونگی تغییر فشارهای استاتیک با عمق در مخازن، لوله‌ها و سایر ظروف حاوی مایعات یاد گرفتند.

hydrous [صفت]
اجرا کردن

آبدار

Ex: Gypsum is the hydrous calcium sulfate mineral commonly used to make drywall because it slowly releases its water of crystallization over time .

گچ ماده معدنی سولفات کلسیم آبدار است که معمولاً برای ساخت دیوار خشک استفاده می‌شود زیرا به آرامی آب تبلور خود را در طول زمان آزاد می‌کند.

categorical [صفت]
اجرا کردن

قطعی

Ex: The categorical approach to organizing the library divided books into genres rather than author names .

رویکرد رده‌ای برای سازماندهی کتابخانه، کتاب‌ها را به جای نام نویسندگان، به ژانرها تقسیم می‌کرد.