کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 6 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 6 - بخش 1 در کتاب دوره Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "قطار"، "گردش کردن"، "نزدیک"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

school [اسم]
اجرا کردن

مدرسه

Ex: We have a science project due next week at school .

ما یک پروژه علمی داریم که هفته آینده در مدرسه باید تحویل داده شود.

اجرا کردن

رفتن و آمدن

Ex: Elderly individuals may face challenges in getting around , so accessible public transportation is essential .

افراد مسن ممکن است با چالش‌هایی در جابجایی مواجه شوند، بنابراین حمل و نقل عمومی قابل دسترس ضروری است.

city [اسم]
اجرا کردن

شهر

Ex: This city is known for its diverse population and multicultural atmosphere .

این شهر به خاطر جمعیت متنوع و فضای چندفرهنگی‌اش معروف است.

to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

to take [فعل]
اجرا کردن

رفتن (با وسیله نقلیه یا از مسیری)

Ex: Take the bridge across the river to the other side .

از پل روی رودخانه عبور کنید تا به طرف دیگر برسید.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

subway [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex:

ایستگاه مترو در ساعت شلوغی شلوغ است.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

taxicab [اسم]
اجرا کردن

تاکسی

Ex: He called for a taxicab instead of using a ride-sharing app .

او به جای استفاده از برنامه اشتراک سواری، یک تاکسی گرفت.

motorcycle [اسم]
اجرا کردن

موتورسیکلت

Ex: I spotted a beautiful vintage motorcycle at the bike show .

من یک موتورسیکلت قدیمی زیبا در نمایشگاه موتور دیدم.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

parent [اسم]
اجرا کردن

والد

Ex: The parents attended the school meeting to discuss their child 's progress .

والدین در جلسه مدرسه شرکت کردند تا در مورد پیشرفت فرزندشان بحث کنند.

downtown [اسم]
اجرا کردن

مرکز شهر

Ex: They explored the historic buildings and landmarks in downtown during their visit .

آنها در طول بازدید خود ساختمان‌های تاریخی و نشانه‌های مرکز شهر را کاوش کردند.

but [حرف ربط]
اجرا کردن

اما

Ex: The weather was sunny , but suddenly it started raining .

هوا آفتابی بود، اما ناگهان باران شروع شد.

to use [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The sharp blade makes the knife easy to use for chopping vegetables .

تیغه تیز چاقو را برای خرد کردن سبزیجات آسان برای استفاده می‌کند.

اجرا کردن

حمل‌ونقل عمومی

Ex: The hotel was conveniently located near several public transportation stops .

هتل به راحتی در نزدیکی چندین ایستگاه حمل و نقل عمومی قرار داشت.

near [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: She moved to the near city to be closer to her workplace .

او به شهر نزدیک نقل مکان کرد تا به محل کارش نزدیک‌تر باشد.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

اجرا کردن

عضو خانواده

Ex: A close family member supported him during difficult times .

یک عضو خانواده نزدیک در زمان‌های سخت از او حمایت کرد.

husband [اسم]
اجرا کردن

شوهر

Ex: Sarah and her husband have been happily married for ten years and have built a strong foundation of love and trust .

سارا و همسرش ده سال است که با خوشحالی ازدواج کرده‌اند و بنیانی محکم از عشق و اعتماد ساخته‌اند.

wife [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: She is a loving wife who supports her husband 's dreams and ambitions .

او یک همسر دوست‌داشتنی است که از رویاها و جاه‌طلبی‌های شوهرش حمایت می‌کند.

father [اسم]
اجرا کردن

پدر

Ex: My father is my role model and has always been there for me .

پدر من الگوی من است و همیشه برای من بوده است.

dad [اسم]
اجرا کردن

بابا

Ex: Sarah 's dad taught her how to ride a bike and it became a cherished childhood memory .

بابا سارا به او یاد داد که چگونه دوچرخه سواری کند و این خاطره ای گرانبها از دوران کودکی شد.

mother [اسم]
اجرا کردن

مادر

Ex: She inherited her artistic talent from her mother , who is an accomplished painter .

او استعداد هنری خود را از مادرش به ارث برد، که یک نقاش accomplished است.

mom [اسم]
اجرا کردن

مامان

Ex: Sarah 's mom is a strong and loving woman who has raised her children with unconditional love and guidance .

مادر سارا زنی قوی و دوست‌داشتنی است که فرزندانش را با عشق و راهنمایی بی‌قید و شرط بزرگ کرده است.

son [اسم]
اجرا کردن

فرزند پسر

Ex: Sarah and David are expecting their first child , and they are hoping for a son .

سارا و دیوید در انتظار اولین فرزند خود هستند و امیدوارند که یک پسر داشته باشند.

daughter [اسم]
اجرا کردن

فرزند دختر

Ex: Sarah 's daughter is an accomplished ballet dancer and has won several awards .

دختر سارا یک رقصنده باله accomplished است و چندین جایزه برنده شده است.

child [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: Even as an adult , she remains a devoted child , always seeking her parents ' advice .

حتی به عنوان یک بزرگسال، او یک فرزند فداکار باقی می‌ماند، همیشه به دنبال توصیه‌های والدینش است.

kid [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: I have n't seen my kids in a few months , I miss them .

چند ماه است که بچه‌هایم را ندیده‌ام، دلم برایشان تنگ شده است.

brother [اسم]
اجرا کردن

برادر

Ex: My brother is younger than me and always makes me laugh .

برادر من از من جوانتر است و همیشه مرا می‌خنداند.

sister [اسم]
اجرا کردن

خواهر

Ex: We used to argue a lot when we were younger , but my sister and I get along much better now .

وقتی جوان‌تر بودیم خیلی بحث می‌کردیم، اما حالا من و خواهرم خیلی بهتر با هم کنار می‌آییم.

to work [فعل]
اجرا کردن

به شغلی مشغول بودن

Ex: He works for a marketing agency .

او برای یک آژانس بازاریابی کار می‌کند.