راندن
در آخر هفتهها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.
در اینجا واژگان از واحد 6 - بخش 1 در کتاب دوره Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "قطار"، "گردش کردن"، "نزدیک"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
راندن
در آخر هفتهها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.
دوچرخه
بچهها دوست دارند با دوچرخههایشان در محله بگردند.
مدرسه
ما یک پروژه علمی داریم که هفته آینده در مدرسه باید تحویل داده شود.
رفتن و آمدن
افراد مسن ممکن است با چالشهایی در جابجایی مواجه شوند، بنابراین حمل و نقل عمومی قابل دسترس ضروری است.
شهر
این شهر به خاطر جمعیت متنوع و فضای چندفرهنگیاش معروف است.
راه رفتن
ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.
رفتن (با وسیله نقلیه یا از مسیری)
از پل روی رودخانه عبور کنید تا به طرف دیگر برسید.
قطار
آنها از سکو در حالی که قطار حرکت میکرد، بدرقهاش کردند.
اتوبوس
اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازهها و جاذبهها را کشف کردیم.
تاکسی
او به جای استفاده از برنامه اشتراک سواری، یک تاکسی گرفت.
موتورسیکلت
من یک موتورسیکلت قدیمی زیبا در نمایشگاه موتور دیدم.
رانندگی کردن
پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح میدهد در سکوت به خانه رانندگی کند.
شغل
خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.
کار
او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.
والد
والدین در جلسه مدرسه شرکت کردند تا در مورد پیشرفت فرزندشان بحث کنند.
مرکز شهر
آنها در طول بازدید خود ساختمانهای تاریخی و نشانههای مرکز شهر را کاوش کردند.
اما
هوا آفتابی بود، اما ناگهان باران شروع شد.
استفاده کردن
تیغه تیز چاقو را برای خرد کردن سبزیجات آسان برای استفاده میکند.
حملونقل عمومی
هتل به راحتی در نزدیکی چندین ایستگاه حمل و نقل عمومی قرار داشت.
نزدیک
او به شهر نزدیک نقل مکان کرد تا به محل کارش نزدیکتر باشد.
خانه
او دوستانش را به خانهاش برای شام دعوت کرد.
عضو خانواده
یک عضو خانواده نزدیک در زمانهای سخت از او حمایت کرد.
شوهر
سارا و همسرش ده سال است که با خوشحالی ازدواج کردهاند و بنیانی محکم از عشق و اعتماد ساختهاند.
همسر
او یک همسر دوستداشتنی است که از رویاها و جاهطلبیهای شوهرش حمایت میکند.
پدر
پدر من الگوی من است و همیشه برای من بوده است.
بابا
بابا سارا به او یاد داد که چگونه دوچرخه سواری کند و این خاطره ای گرانبها از دوران کودکی شد.
مادر
او استعداد هنری خود را از مادرش به ارث برد، که یک نقاش accomplished است.
مامان
مادر سارا زنی قوی و دوستداشتنی است که فرزندانش را با عشق و راهنمایی بیقید و شرط بزرگ کرده است.
فرزند پسر
سارا و دیوید در انتظار اولین فرزند خود هستند و امیدوارند که یک پسر داشته باشند.
فرزند دختر
دختر سارا یک رقصنده باله accomplished است و چندین جایزه برنده شده است.
بچه
حتی به عنوان یک بزرگسال، او یک فرزند فداکار باقی میماند، همیشه به دنبال توصیههای والدینش است.
بچه
چند ماه است که بچههایم را ندیدهام، دلم برایشان تنگ شده است.
برادر
برادر من از من جوانتر است و همیشه مرا میخنداند.
خواهر
وقتی جوانتر بودیم خیلی بحث میکردیم، اما حالا من و خواهرم خیلی بهتر با هم کنار میآییم.
به شغلی مشغول بودن
او برای یک آژانس بازاریابی کار میکند.