کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 9 - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 9 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "شیرینی"، "غول"، "پرتاب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
sure [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: She was sure that she had locked the front door before leaving the house .

او مطمئن بود که در ورودی را قبل از ترک خانه قفل کرده است.

pastry [اسم]
اجرا کردن

شیرینی

Ex: He bought a chocolate pastry as a treat to enjoy with his afternoon coffee .

او یک شیرینی شکلاتی به عنوان یک خوراکی برای لذت بردن با قهوه بعد از ظهرش خرید.

اجرا کردن

آب پرتقال

Ex: The recipe called for a splash of orange juice to add some sweetness .

دستور غذا مقداری آب پرتقال برای اضافه کردن کمی شیرینی درخواست کرد.

soup [اسم]
اجرا کردن

سوپ

Ex: The chef prepared a creamy tomato soup for lunch .

سرآشپز یک سوپ گوجه‌فرنگی خامه‌ای برای ناهار آماده کرد.

pickle [اسم]
اجرا کردن

خیارشور

Ex: She packed a lunchbox with a turkey sandwich layered with pickles .

او یک جعبه ناهار با ساندویچ بوقلمون که با خیارشور لایه‌گذاری شده بود بسته‌بندی کرد.

green tea [اسم]
اجرا کردن

چای سبز

Ex: Many people choose green tea as part of a healthy diet .

بسیاری از مردم چای سبز را به عنوان بخشی از یک رژیم غذایی سالم انتخاب می‌کنند.

red pepper [اسم]
اجرا کردن

فلفل قرمز

Ex: The red pepper was stuffed with a mixture of rice and ground meat before baking .

فلفل قرمز قبل از پختن با مخلوطی از برنج و گوشت چرخ کرده پر شده بود.

usually [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: They usually meet at the coffee shop on Fridays .

آنها معمولاً جمعه‌ها در کافی‌شاپ ملاقات می‌کنند.

often [قید]
اجرا کردن

اغلب

Ex: She often volunteers at the community center .

او اغلب در مرکز جامعه داوطلب می‌شود.

sometimes [قید]
اجرا کردن

گاهی

Ex: We sometimes have a barbecue in the backyard .

ما گاهی در حیاط خلوت باربیکیو داریم.

hardly ever [قید]
اجرا کردن

به‌ندرت

Ex: They hardly ever travel during the winter .

آنها به ندرت در زمستان سفر می‌کنند.

never [قید]
اجرا کردن

هرگز

Ex: He never learned to swim , even though he grew up near the ocean .

او هرگز شنا یاد نگرفت، با اینکه در نزدیکی اقیانوس بزرگ شد.

festival [اسم]
اجرا کردن

روز جشن

Ex: Harvest festivals are common in rural areas .

جشنواره‌های برداشت در مناطق روستایی رایج هستند.

once [قید]
اجرا کردن

یک‌بار

Ex: We meet once a year for reunion .

ما یک بار در سال برای تجدید دیدار ملاقات می‌کنیم.

to throw [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: Do n't throw your trash on the ground , use a bin .

زباله‌های خود را روی زمین نیندازید، از سطل زباله استفاده کنید.

whole [صفت]
اجرا کردن

تمام

Ex: The whole group cheered for the winning team .

تمام گروه برای تیم برنده هورا کشیدند.

town [اسم]
اجرا کردن

شهر (کوچک)

Ex: They decorate the town square for holidays and special occasions .

آن‌ها شهر را برای تعطیلات و مناسبت‌های خاص تزئین می‌کنند.

to fight [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The two boxers fought until the final round .

دو بوکسور تا دور آخر جنگیدند.

giant [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The giant mountain range stretched across the horizon , its peaks disappearing into the clouds .

رشته کوه غول‌پیکر در سراسر افق کشیده شده بود، قله‌هایش در ابرها ناپدید می‌شد.

messy [صفت]
اجرا کردن

ریخت‌و‌پاش

Ex: His handwriting was messy and difficult to read , with letters running together .

دستخط او به هم ریخته و سخت خوان بود، با حروفی که به هم می‌چسبیدند.

end [اسم]
اجرا کردن

پایان

Ex: She wrote a touching poem about the end of a friendship .

او شعری تأثیرگذار درباره پایان یک دوستی نوشت.

squashed [صفت]
اجرا کردن

له‌شده

Ex: Her squashed suitcase barely fit in the overhead compartment .

چمدان له شده او به زحمت در محفظه بالایی جا شد.

all over [قید]
اجرا کردن

همه جا

Ex:

پوسترهای کنسرت اخیراً همه جا نصب شده‌اند.

in fact [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: We thought the process would take a week , but in fact , it was completed in just a few days .

فکر می‌کردیم فرآیند یک هفته طول بکشد، اما در واقع، در عرض چند روز کامل شد.

ton [اسم]
اجرا کردن

تن (واحد سنجش وزن)

Ex: The crane lifted the container , which weighed 3 tons .

جرثقیل کانتینری را بلند کرد که 3 تن وزن داشت.

garlic [اسم]
اجرا کردن

سیر

Ex:

سیر یک ماده کلیدی در بسیاری از غذاهای ایتالیایی است.

much [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

زیاد

Ex: There 's not much chocolate left in the box .

زیاد شکلات در جعبه باقی نمانده است.

اجرا کردن

جشن گرفتن

Ex: The team is celebrating their victory with a champagne toast .

تیم با یک نان تست شامپاین پیروزی خود را جشن می‌گیرد.

to think [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد داشتن

Ex: She thinks that the book is much better than the movie .

او فکر می‌کند که کتاب بسیار بهتر از فیلم است.

even [قید]
اجرا کردن

حتی

Ex: Even the simplest tasks became difficult in the extreme weather .

حتی ساده‌ترین کارها در هوای شدید دشوار شدند.

popcorn [اسم]
اجرا کردن

ذرت بوداده

Ex: He popped a bag of microwave popcorn and settled onto the couch , ready to binge-watch his favorite TV series .

او یک بسته پاپ کورن را در مایکروویو ترکاند و روی مبل نشست، آماده برای تماشای پشت سر هم سریال مورد علاقه اش.

monkey [اسم]
اجرا کردن

میمون

Ex: The monkey 's intelligence and adaptability made it a fascinating creature to study .

هوش و انعطاف‌پذیری میمون آن را به موجودی جذاب برای مطالعه تبدیل کرد.

buffet [اسم]
اجرا کردن

بوفه

Ex: The buffet included a salad bar , hot entrees , and a dessert station .

بوفه شامل یک سالاد بار، غذاهای گرم و یک ایستگاه دسر بود.

kind [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: The restaurant 's menu includes dishes from many kinds of cuisines , satisfying different tastes .

منوی رستوران شامل غذاهایی از انواع مختلف آشپزی است که ذائقه‌های مختلف را راضی می‌کند.

pineapple [اسم]
اجرا کردن

آناناس

Ex: She uses a special tool to cut the pineapple into rings .

او از یک ابزار خاص برای برش آناناس به صورت حلقه‌ای استفاده می‌کند.

mango [اسم]
اجرا کردن

انبه

Ex:

انبه و شیر نارگیل مواد اصلی در اسموتی گرمسیری مورد علاقه من هستند.

of course [حرف ندا]
اجرا کردن

البته

Ex: Of course , I 'll let you know if there are any updates .

البته، اگر به‌روزرسانی‌هایی وجود داشته باشد به شما اطلاع خواهم داد.

way [اسم]
اجرا کردن

روش

Ex: Meditation is one way to reduce stress .

مدیتیشن یک راه برای کاهش استرس است.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

dead [صفت]
اجرا کردن

مرده

Ex: The soldier was confirmed dead at the scene .

سرباز در محل حادثه مرده تأیید شد.

to bake [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: The recipe calls for baking the potatoes until they are tender .

دستور پخت نیاز به پختن سیب‌زمینی‌ها تا زمانی که نرم شوند دارد.

special [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: They decorated the room with balloons to make it look special .

آنها اتاق را با بادکنک‌ها تزئین کردند تا ویژه به نظر برسد.

human [اسم]
اجرا کردن

انسان

Ex:

پزشک در درمان بیماری‌هایی که انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند تخصص داشت.

bone [اسم]
اجرا کردن

استخوان

Ex:

زن مسن از پوکی استخوان رنج می‌برد، که باعث استخوان‌های ضعیف می‌شد.

anise [اسم]
اجرا کردن

بادیان رومی

Ex: Some traditional liqueurs , like ouzo and absinthe , are flavored with anise .

برخی از لیکورهای سنتی، مانند اوزو و ابسینت، با رازیانه طعم‌دار شده‌اند.

seed [اسم]
اجرا کردن

بذر

Ex: Farmers select high-quality seeds to ensure a bountiful harvest and healthy crops .

کشاورزان بذرهای باکیفیت را انتخاب می‌کنند تا برداشت فراوان و محصولات سالم را تضمین کنند.