کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 8 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 8 - بخش 1 در کتاب دوره Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "صندوقدار"، "ایستاده"، "یونیفرم" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

accountant [اسم]
اجرا کردن

حسابدار

Ex: After years of hard work , he finally earned his certification as a licensed accountant .

پس از سال‌ها تلاش سخت، او بالاخره گواهینامه خود را به عنوان یک حسابدار مجاز دریافت کرد.

bellhop [اسم]
اجرا کردن

چمدان‌بر

Ex: A uniformed bellhop opened the door and welcomed the guests .

یک پادو یونیفرم پوش در را باز کرد و از مهمانان استقبال کرد.

cashier [اسم]
اجرا کردن

صندوق‌دار

Ex: They trained the new cashier on how to use the register and handle transactions .

آنها صندوقدار جدید را در مورد نحوه استفاده از صندوق و انجام معاملات آموزش دادند.

chef [اسم]
اجرا کردن

سرآشپز

Ex: During the cooking competition , each chef had to create a signature dish using only local ingredients .

در طول مسابقه آشپزی، هر سرآشپز باید یک غذای امضا با استفاده تنها از مواد محلی درست می‌کرد.

doctor [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: The doctor performed a surgery on my grandfather to remove his appendix .

دکتر روی پدربزرگ من عمل جراحی انجام داد تا آپاندیس او را خارج کند.

front desk [اسم]
اجرا کردن

میز پذیرش

Ex: The front desk is where you can find information about hotel amenities and nearby attractions .
clerk [اسم]
اجرا کردن

کارمند

Ex: Her role as a clerk involves entering data and ensuring that records are up to date .

نقش او به عنوان منشی شامل وارد کردن داده‌ها و اطمینان از به‌روز بودن سوابق می‌شود.

host [اسم]
اجرا کردن

صاحب مهمانسرا (مرد)

Ex: At the cozy lodge , the host ensured we had everything we needed for a comfortable stay .

در لژ دنج، میزبان مطمئن شد که همه چیز را برای یک اقامت راحت داریم.

nurse [اسم]
اجرا کردن

پرستار

Ex: Nurses play an important role in providing healthcare and assisting doctors in treating patients .

پرستاران نقش مهمی در ارائه مراقبت‌های بهداشتی و کمک به پزشکان در درمان بیماران دارند.

manager [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: The new manager introduced some effective strategies to improve sales .

مدیر جدید چند استراتژی مؤثر برای بهبود فروش معرفی کرد.

اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The police officer wears a uniform and a badge .

افسر پلیس یونیفرم و نشان می‌پوشد.

اجرا کردن

متصدی پذیرش

Ex: The salon receptionist booked me an appointment with the stylist .

منشی سالن برایم یک قرار با آرایشگر رزرو کرد.

salesperson [اسم]
اجرا کردن

فروشنده

Ex: She became the top salesperson in her company last year .

او سال گذشته به عنوان بهترین فروشنده در شرکتش شناخته شد.

اجرا کردن

مأمور حراست

Ex: The security guard monitored surveillance cameras to watch over the store overnight .

نگهبان امنیتی دوربین‌های نظارتی را برای مراقبت از فروشگاه در طول شب کنترل می‌کرد.

server [اسم]
اجرا کردن

سرور (کامپیوتر)

Ex: Cloud servers let you back up photos from your phone .

سرورهای ابری به شما امکان می‌دهند از عکس‌های تلفن خود پشتیبان تهیه کنید.

taxi driver [اسم]
اجرا کردن

راننده تاکسی

Ex: He decided to become a taxi driver after retiring from his previous job .

او تصمیم گرفت پس از بازنشستگی از شغل قبلی خود راننده تاکسی شود.

vendor [اسم]
اجرا کردن

دست‌فروش

Ex: We bought flowers from a vendor near the train station .

ما گل‌ها را از یک فروشنده نزدیک ایستگاه قطار خریدیم.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

uniform [اسم]
اجرا کردن

لباس فرم

Ex: The security guards ' uniforms made them easily recognizable and approachable .

یونیفرم نگهبانان آن‌ها را به راحتی قابل تشخیص و دسترس می‌کرد.

to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex:

آنها درباره رویاها و آرزوهایشان برای آینده صحبت کردند.

people [اسم]
اجرا کردن

مردم

Ex: People from all walks of life came together to support the charitable cause .

مردم از تمام اقشار جامعه برای حمایت از هدف خیریه گرد هم آمدند.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آنها از پیدا کردن یک نیمکت برای نشستن احساس آرامش کردند.

to work [فعل]
اجرا کردن

کار کردن

Ex: They work hard to meet the deadline .

آن‌ها سخت کار می‌کنند تا به مهلت مقرر برسند.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

night [اسم]
اجرا کردن

شب

Ex: The night brings a sense of calm and tranquility .

شب احساس آرامش و آسودگی می‌آورد.

team [اسم]
اجرا کردن

تیم

Ex:

تیم نجات بی‌وقفه کار کرد تا به آسیب‌دیدگان از بلایای طبیعی کمک کند.

to make [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: Learning valuable skills can make it easier to make money in a competitive job market .

یادگیری مهارت‌های ارزشمند می‌تواند کسب درآمد را در یک بازار کار رقابتی آسان‌تر کند.

a lot of [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

تعداد زیادی

Ex: The store has a lot of different products to choose from .

فروشگاه تعداد زیادی از محصولات مختلف برای انتخاب دارد.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

to hate [فعل]
اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: They hate losing games because they are competitive

آنها متنفرند از باخت بازی‌ها زیرا رقابتی هستند.

funny [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: She finds it funny that her dog is afraid of cats .

او این را خنده‌دار می‌یابد که سگش از گربه‌ها می‌ترسد.

actually [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: It may sound like a cliché , but , actually , dreams can influence our emotions and thoughts .

ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد، اما، در واقع، رویاها می‌توانند بر احساسات و افکار ما تأثیر بگذارند.

lawyer [اسم]
اجرا کردن

وکیل

Ex: Many lawyers specialize in specific areas of law , such as criminal defense , family law , or corporate law .

بسیاری از وکلا در زمینه‌های خاصی از حقوق تخصص دارند، مانند دفاع کیفری، حقوق خانواده یا حقوق شرکت‌ها.

law [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The company must comply with employment laws when hiring new employees .

شرکت باید هنگام استخدام کارمندان جدید از قوانین کار پیروی کند.