کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 7 - بخش 3

در اینجا واژگان از واحد 7 - بخش 3 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "درخشش"، "دنج"، "جاده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
enormous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: He inherited an enormous mansion with dozens of rooms .

او یک عمارت عظیم با ده‌ها اتاق به ارث برد.

bathtub [اسم]
اجرا کردن

وان حمام

Ex: They renovated the bathroom and replaced the old bathtub with a modern , freestanding design .

آنها حمام را بازسازی کردند و وان قدیمی را با یک طراحی مدرن و مستقل جایگزین کردند.

to glow [فعل]
اجرا کردن

درخشیدن

Ex: The old lantern on the porch began to glow as the sun set .

فانوس قدیمی روی ایوان با غروب خورشید شروع به درخشیدن کرد.

dark [صفت]
اجرا کردن

تاریک

Ex: The dark night made the stars shine brighter .

شب تاریک باعث درخشش بیشتر ستاره‌ها شد.

silver [صفت]
اجرا کردن

نقره‌ای

Ex: The old man had silver hair that glistened in the sunlight .

مرد پیر موهای نقرهای داشت که در نور خورشید میدرخشید.

curtain [اسم]
اجرا کردن

پرده

Ex: He replaced the old curtains with new ones to freshen up the decor .

او پرده‌های قدیمی را با جدید عوض کرد تا دکور را تازه کند.

crazy [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex: He does crazy things like swimming in the lake in the middle of winter .

او کارهای دیوانه‌وار مانند شنا در دریاچه در وسط زمستان انجام می‌دهد.

cozy [صفت]
اجرا کردن

دنج

Ex: We found a cozy spot under the tree for our picnic .

ما یک نقطه دنج زیر درخت برای پیکنیکمان پیدا کردیم.

اجرا کردن

used to express the happiness and comfort that one feels in their own home, especially after being away for a while

Ex: After years of living abroad , he finally returned home sweet home .
outside [قید]
اجرا کردن

بیرون

Ex: The children played outside in the backyard all afternoon .

بچه‌ها تمام بعدازظهر را در حیاط خلوت بیرون بازی کردند.

to choose [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: We have to choose a destination for our summer vacation .

ما باید یک مقصد برای تعطیلات تابستانی خود انتخاب کنیم.

to feel [فعل]
اجرا کردن

احساس کردن

Ex:

او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن کرد.

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

view [اسم]
اجرا کردن

منظره

Ex: The view of the forest from the treehouse was magical .

منظره جنگل از خانه درختی جادویی بود.

squirrel [اسم]
اجرا کردن

سنجاب

Ex: The agile squirrel leaped from branch to branch , its bushy tail providing balance .

سنجاب چابک از شاخه‌ای به شاخه‌ دیگر پرید، دم پشمالویش تعادل را فراهم می‌کرد.

rabbit [اسم]
اجرا کردن

خرگوش

Ex: The rabbit 's fur is usually gray , brown , or white .

پوست خرگوش معمولاً خاکستری، قهوه‌ای یا سفید است.

to miss [فعل]
اجرا کردن

خطا زدن

Ex: The sniper adjusted the scope , hoping not to miss the crucial shot on the moving target .

تک تیرانداز دوربین را تنظیم کرد، به امید اینکه شلیک حیاتی به هدف متحرک را از دست ندهد.

animal [اسم]
اجرا کردن

حیوان

Ex: The kangaroo is a unique animal found in Australia known for its ability to hop .

کانگورو یک حیوان منحصر به فرد است که در استرالیا یافت می‌شود و به دلیل توانایی پریدنش معروف است.

single [صفت]
اجرا کردن

یک

Ex: The single cookie left in the jar was eagerly grabbed by the hungry child .

کوکی تکی باقی مانده در شیشه با ولع توسط کودک گرسنه گرفته شد.

many [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چندین

Ex: She dedicated many years to her career before retiring .

او سال‌های زیادی را به حرفه‌اش اختصاص داد قبل از اینکه بازنشسته شود.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

for example [عبارت]
اجرا کردن

برای مثال

Ex: Exercise has many benefits , for example , improving cardiovascular health and boosting mood .
road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The old town is accessible by a charming narrow cobblestone road .

شهر قدیمی از طریق یک جاده باریک و دلنشین سنگفرش قابل دسترسی است.

middle [اسم]
اجرا کردن

وسط

Ex: The marker showed the middle of the road where the accident occurred .

نشانگر وسط جاده را نشان داد که حادثه در آن رخ داد.

shower [اسم]
اجرا کردن

دوش

Ex: The gym locker room was equipped with spacious showers for members to use after their workout .

رختکن سالن ورزشی مجهز به دوش‌های وسیعی بود که اعضا پس از تمرین از آن استفاده می‌کردند.

flower [اسم]
اجرا کردن

گل

Ex: We decorated the table with a vase of freshly flowers .

ما میز را با یک گلدان از گل‌های تازه تزیین کردیم.

wall [اسم]
اجرا کردن

دیوار

Ex: She hangs a painting on the wall to add color to the room .

او یک نقاشی را به دیوار آویزان می‌کند تا رنگ به اتاق اضافه کند.

sweet [صفت]
اجرا کردن

شیرین

Ex: She added a little honey to her tea to make it sweet .

او کمی عسل به چایش اضافه کرد تا آن را شیرین کند.

coconut [اسم]
اجرا کردن

نارگیل

Ex: He bought a whole coconut from the market and used a hammer to break it open .

او یک نارگیل کامل از بازار خرید و از چکش برای شکستن آن استفاده کرد.

dessert [اسم]
اجرا کردن

دسر

Ex: She prepared a traditional rice pudding for dessert .

او برای دسر یک پودینگ برنج سنتی آماده کرد.

enough [قید]
اجرا کردن

به‌اندازه کافی

Ex: She worked hard enough to earn a well-deserved promotion .
round [صفت]
اجرا کردن

گرد

Ex: The round moon shone brightly in the night sky , casting a soft glow .

ماه گرد در آسمان شب به روشنی می‌درخشید و نوری نرم می‌پراکند.

pie [اسم]
اجرا کردن

پای (نوعی کیک)

Ex: We cooked a spinach and feta pie for our vegetarian guest .

ما یک پای اسفناج و پنیر فتا برای مهمان گیاهخوارمان پختیم.

ceiling [اسم]
اجرا کردن

سقف (درون ساختمان)

Ex: He used a long brush to paint the high ceiling of the living room .

او از یک قلم موی بلند برای رنگ آمیزی سقف بلند اتاق نشیمن استفاده کرد.

اجرا کردن

خامه زده‌شده

Ex: The bakery sells pies with freshly made whipped cream .

نانوایی پای با خامه زده شده تازه می‌فروشد.

space [اسم]
اجرا کردن

فضا

Ex: Space missions require careful planning .
television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.