کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 3 - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 3 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "امروز"، "دوستانه"، "کجا"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
the number 30

سی
او سی دقیقه را منتظر اتوبوس بود.
the number 40

چهل
پدربزرگ و مادربزرگ من بیش از چهل سال است که ازدواج کردهاند.
the number 50

پنجاه
دستور پخت به پنجاه گرم شکر نیاز دارد تا تعادل کامل شیرینی ایجاد شود.
the number 60

شصت
محدودیت سرعت در این جاده شصت کیلومتر در ساعت است.
the number 70

هفتاد
او هفتادمین سالگرد تولدش را با یک مهمانی بزرگ در رستوران مورد علاقهاش جشن گرفت.
the number 80

هشتاد
او هر روز به مدت هشتاد دقیقه پیانو تمرین میکند تا برای کنسرت آماده شود.
the number 90

نود
در یک مسابقه فوتبال استاندارد نود دقیقه وجود دارد که به دو نیمه تقسیم میشود.
of the number 100; the number of years in a century

یکصد
ماراتن مسافتی به طول صد مایل را پوشش داد و دوندگانی از سراسر کشور را به خود جذب کرد.
the number of years in a century plus one

صدویک
قطار دقیقاً صد و یک دقیقه دیر رسید.
the word we call a person or thing

نام, اسم
اسم بازیگر مورد علاقه من تام هنکس است.
used in questions to ask for information or for someone’s opinion

چی, چه
نظر شما در این مورد چیست؟
in what place, situation, or position

کجا
آیا به یاد میآوری کجا آخرین بار همدیگر را ملاقات کردیم؟
the day that is happening right now

امروز
پیشبینی آب و هوا برای امروز باران شدید را پیشبینی میکند.
someone we like and trust

دوست, رفیق
جنی و ایمی سالهاست که دوست هستند و اغلب با هم به پیادهروی میروند تا طبیعت را کشف کنند.
a person's closest and most trusted friend, with whom they share a strong bond and deep understanding

بهترین دوست, صمیمیترین دوست
a group of humans

مردم
بسیاری از مردم در گذراندن وقت با عزیزانشان آرامش مییابند.
(of a man) having an attractive face and body

جذاب, خوشقیافه
او نتوانست جلوی سرخ شدن صورتش را بگیرد وقتی که مرد غریبه خوشقیافه نامش را پرسید.
talking a great deal

پرحرف, حراف، پرچانه
طبیعت پرحرف او او را به یک فروشنده عالی تبدیل میکند.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
شهر ما به خاطر مردم دوستداشتنی و مهماننوازش معروف است.
possessing an attractive and pleasing appearance

خوشتیپ, خوشقیافه
او در مهمانی با یک پسر خوشقیافه آشنا شد و بلافاصله با هم جور شدند.
able to make people laugh

بامزه, خندهدار
من آن را خندهدار مییابم وقتی گربهها دنبال دم خود میدوند.
(of a person) not talking too much

ساکت و آرام
شخصیت آرام او استعداد باورنکردنی او در موسیقی را پنهان میکند.
(of a person) quiet, thoughtful, and showing little emotion in one's manner or appearance

جدی
او در طول جلسه یک حالت جدی را حفظ کرد.
(of a person) having a height that is less than what is thought to be the average height

قدکوتاه
مرد کوتاهقد مجبور شد روی نوک پاهایش بایستد تا به قفسه بالایی در فروشگاه مواد غذایی برسد.
(of a person) having a height that is greater than what is thought to be the average height

بلند, قدبلند
با قد 1.96 متر، او بسیار بلندقد در نظر گرفته میشود.
having a lot of weight and not easy to move or pick up

سنگین
او در حالی که جعبه سنگین را بالا میبرد، نفسنفس میزد.
(of people or animals) weighing less than what is thought to be healthy for their body

لاغر, نحیف
او در کودکی لاغر بود اما از آن زمان به وزن سالمتری رسیده است.
all the qualities that shape a person's character and make them different from others

شخصیت, خصوصیت اخلاقی
با اینکه آنها دوقلو هستند، شخصیتهایشان کاملاً متفاوت است.
the way that someone or something looks

ظاهر
ظاهر او در طول سالها تغییر کرده است، اما او هنوز زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است.
the number 14

چهارده
در رمانی که میخوانم چهارده فصل وجود دارد.
the number 15

پانزده
در کلاس ما پانزده دانشآموز وجود دارد.
the number 16

شانزده
در اتاق کنفرانس شانزده صندلی وجود دارد.
the number 17

هفده
او در ریاضیات خوب نبود، بنابراین فکر کرد دوازده به علاوه پنج میشود شانزده، در حالی که در واقع هفده بود.
the number 18

هجده
سن قانونی نوشیدن الکل در این کشور هجده سال است.
the number 19

نوزده
دمای بیرون نوزده درجه سانتیگراد است.
the number 20

بیست
من بیست سیب دارم، و قصد دارم با آنها یک پای خوشمزه درست کنم.
the number 21; the number of days in three weeks

بیستویک
سن قانونی نوشیدن در ایالات متحده بیست و یک است، که به جوانان اجازه میدهد از نوشیدنیهای الکلی لذت ببرند.
the number 22; the number of players on two soccer teams

بیستودو
او در طول سفرهایش بیست و دو تمبر مختلف از کشورهای مختلف جمعآوری کرد.
the number 23; the number of pairs of chromosomes in the human body

بیستوسه
کلاس درس دارای بیست و سه میز است که به طور منظم چیده شدهاند.
the number 24; the number of hours in a day

بیست و چهار, 24
آنها در تعطیلات آخر هفته بیست و چهار مایل پیادهروی کردند.
the number 25; the number we get when we multiply five by five

بیستوپنج
ماراتن مسافتی به طول بیست و پنج کیلومتر را پوشش میدهد.
the number 26; the number of letters in the English alphabet

بیستوشش
جعبه در مجموع شامل بیست و شش قلم میشود.
the number 27; the number you get when you multiply three by three by three

بیستوهفت
اتاق میتواند تا بیست و هفت نفر را به راحتی در خود جای دهد.
the number 28; the number that is equal to twenty plus eight

بیستوهشت
کلاس درس دارای بیست و هشت میز است که به صورت ردیفی چیده شدهاند.
the number 29; the number of days in February when the year has one extra day during a leap year

بیستونه
هتل بیست و نه اتاق برای مهمانان دارد.
