کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 6 - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 6 - بخش 2 در کتاب دوره Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "نیاز"، "زود"، "آخر هفته" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

to live [فعل]
اجرا کردن

زندگی کردن

Ex: We are planning to live near the mountains for a more serene lifestyle .

ما قصد داریم در نزدیکی کوه‌ها زندگی کنیم برای یک سبک زندگی آرام‌تر.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

early [صفت]
اجرا کردن

پیش از موعد

Ex: The early arrival of the package was a pleasant surprise .

ورود زودهنگام بسته یک شگفتی خوشایند بود.

weekend [اسم]
اجرا کردن

آخر هفته

Ex: Weekends are the perfect time to read books and get lost in stories .

آخر هفته زمان مناسبی برای خواندن کتاب و غرق شدن در داستان‌ها است.

all [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

همه

Ex: He dedicated all his time to studying for the exam .

او همه وقت خود را به مطالعه برای امتحان اختصاص داد.

day [اسم]
اجرا کردن

روز

Ex: Today is a special day because it 's my best friend 's birthday .

امروز یک روز خاص است زیرا تولد بهترین دوست من است.

at [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The store opens at 9 o'clock in the morning .

فروشگاه ساعت 9 صبح باز می‌شود.

on [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The soccer match is on Sunday .

مسابقه فوتبال روز یکشنبه است.

schedule [اسم]
اجرا کردن

جدول زمان‌بندی

Ex: Students received their class schedules for the upcoming semester .

دانشجویان برنامه کلاسی خود را برای ترم آینده دریافت کردند.

interview [اسم]
اجرا کردن

مصاحبه

Ex: The interview for the scholarship was nerve-wracking , but she felt confident in her responses .

مصاحبه برای بورسیه استرس‌زا بود، اما او به پاسخ‌هایش اطمینان داشت.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: He has years of experience as a professional chef in renowned restaurants .
correct [صفت]
اجرا کردن

صحیح

Ex: His correct pronunciation impressed everyone in the language class .

تلفظ صحیح او همه را در کلاس زبان تحت تأثیر قرار داد.

to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

strange [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: It 's strange to see the streets so empty during a busy time of day .

عجیب است که خیابان‌ها را در ساعت شلوغی اینقدر خالی ببینیم.

to love [فعل]
اجرا کردن

عاشق بودن

Ex: She loved him from the moment they met .

او از لحظه‌ای که همدیگر را ملاقات کردند، او را دوست داشت.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

every [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

هر

Ex: She cherished every moment spent in the garden , feeling a deep connection with nature .

او از هر لحظه‌ای که در باغ گذراند لذت برد، احساس ارتباط عمیقی با طبیعت داشت.

early bird [اسم]
اجرا کردن

فرد سحرحیز

Ex: To avoid traffic , he 's become an early bird and commutes to work before rush hour .

برای جلوگیری از ترافیک، او به یک سحرخیز تبدیل شده و قبل از ساعت شلوغی به سر کار می‌رود.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

to stay [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: Sorry , but I have another appointment , so I ca n't stay long .

متأسفم، اما قرار دیگری دارم، بنابراین نمی‌توانم بمانم.

right [قید]
اجرا کردن

دقیقاً

Ex: He was standing right beside her when the announcement was made .

او دقیقاً کنارش ایستاده بود وقتی اعلامیه خوانده شد.

each [قید]
اجرا کردن

هر

Ex: The tickets were $10 each.
room [اسم]
اجرا کردن

اتاق

Ex: I have a big room with a window .

من یک اتاق بزرگ با پنجره دارم.

light [اسم]
اجرا کردن

نور

Ex: The light from the window warmed the room .

نور از پنجره اتاق را گرم کرد.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

اجرا کردن

آژانس مسافرتی

Ex: The travel agency offers personalized services to ensure clients have a stress-free travel experience .

آژانس مسافرتی خدمات شخصی‌سازی شده را ارائه می‌دهد تا اطمینان حاصل شود که مشتریان تجربه سفر بدون استرسی دارند.

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The noise of the jackhammer echoed through the streets as road repairs were underway .

سر و صدای چکش هیدرولیک در خیابان‌ها پیچید در حالی که تعمیرات جاده در حال انجام بود.

اجرا کردن

صاحبان کسب‌و‌کار

Ex: The seminar provided valuable insights for young business people .

سمینار بینش‌های ارزشمندی برای تاجران جوان ارائه داد.

tourist [اسم]
اجرا کردن

گردشگر

Ex: The tourist appreciated the local art displayed in the city 's public spaces .

گردشگر از هنر محلی نمایش داده شده در فضاهای عمومی شهر قدردانی کرد.

to know [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: I know the answer to that question .

من می‌دانم پاسخ آن سوال را.

manager [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: The new manager introduced some effective strategies to improve sales .

مدیر جدید چند استراتژی مؤثر برای بهبود فروش معرفی کرد.