کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 7 - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 7 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "کشف"، "جنگل"، "منحصر به فرد"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
mirror [اسم]
اجرا کردن

آینه

Ex:

آن‌ها یک آینه تمام‌قد را روی در کمد آویزان کردند تا لباس‌هایشان را بررسی کنند.

bookcase [اسم]
اجرا کردن

قفسه کتاب

Ex: He placed the photo albums on the top shelf of the bookcase .

او آلبوم‌های عکس را روی قفسه بالایی کتابخانه قرار داد.

rug [اسم]
اجرا کردن

قالیچه

Ex: The soft rug in the living room adds warmth to the space .

فرش نرم در اتاق نشیمن به فضا گرمی می‌بخشد.

cupboard [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: The cleaning supplies were stored in a cupboard under the sink .

وسایل نظافت در یک کمد زیر سینک نگهداری می‌شدند.

furniture [اسم]
اجرا کردن

مبلمان

Ex: We bought new furniture for our bedroom , including a bed and a wardrobe .

ما مبلمان جدیدی برای اتاق خوابمان خریدیم، از جمله یک تخت و یک کمد.

appliance [اسم]
اجرا کردن

وسیله (معمولاً برقی)

Ex: The repairman fixed the broken appliance in under an hour .

تعمیرکار وسیله شکسته را در کمتر از یک ساعت تعمیر کرد.

shop [اسم]
اجرا کردن

مغازه

Ex:

او در تعطیلات تابستانی خود نیمه وقت در یک کافی شاپ کار کرد.

there [قید]
اجرا کردن

آنجا

Ex: Look there ; a shooting star !

نگاه کن آنجا؛ یک شهاب سنگ!

dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا

Ex: He often kept a journal by his bed to write down his dream each morning .

او اغلب یک دفتر خاطرات در کنار تخت خود نگه می‌داشت تا هر صبح رویای خود را بنویسد.

description [اسم]
اجرا کردن

توصیف

Ex: Her description of the event was both detailed and engaging .

توضیح او از رویداد هم دقیق و هم جذاب بود.

beach house [اسم]
اجرا کردن

خانه ساحلی

Ex: He decorated his beach house with nautical-themed furniture .

او خانه ساحلی خود را با مبلمان با تم دریایی تزئین کرد.

loft [اسم]
اجرا کردن

زیر شیروانی

Ex: The loft had a skylight that let in plenty of natural light .

اتاق زیر شیروانی یک پنجره سقفی داشت که نور طبیعی زیادی را وارد می‌کرد.

city [اسم]
اجرا کردن

شهر

Ex: This city is known for its diverse population and multicultural atmosphere .

این شهر به خاطر جمعیت متنوع و فضای چندفرهنگی‌اش معروف است.

the country [اسم]
اجرا کردن

روستا

Ex: My parents have a beautiful farmhouse in the country where they grow their own vegetables .

والدین من یک خانه مزرعه زیبا در روستا دارند که در آن سبزیجات خود را پرورش می دهند.

villa [اسم]
اجرا کردن

ویلا

Ex: After retiring , they decided to move to a villa in the south of Spain , where the weather was warm year-round .

پس از بازنشستگی، آنها تصمیم گرفتند به یک ویلا در جنوب اسپانیا نقل مکان کنند، جایی که هوا در تمام طول سال گرم بود.

cabin [اسم]
اجرا کردن

کلبه

Ex: The cozy cabin nestled among towering pine trees , its smokestack releasing wisps of woodsmoke into the crisp mountain air .

کلبه دنج در میان درختان کاج بلند قرار داشت، دودکش آن ذرات دود چوب را به هوای تازه کوهستان می‌فرستاد.

mountain [اسم]
اجرا کردن

کوه

Ex: We enjoyed a picnic at the base of the mountain , surrounded by nature .

ما از یک پیک نیک در پای کوه، محصور در طبیعت لذت بردیم.

unique [صفت]
اجرا کردن

منحصربه‌فرد

Ex: This artist has a unique perspective that makes her artwork stand out .

این هنرمند یک دیدگاه منحصر به فرد دارد که آثار هنری او را متمایز می‌کند.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

which [ضمیر]
اجرا کردن

کدام

Ex:

او از من پرسید کدام مسیر را باید برای رسیدن به فرودگاه انتخاب کنیم.

world [اسم]
اجرا کردن

جهان

Ex: There are over 7 billion people in the world .

بیش از 7 میلیارد نفر در جهان وجود دارند.

science [اسم]
اجرا کردن

علوم

Ex: We discuss current scientific advancements and discoveries in science class .

ما در کلاس علم درباره پیشرفت‌ها و اکتشافات علمی فعلی بحث می‌کنیم.

fiction [اسم]
اجرا کردن

ادبیات داستانی

Ex: The author is renowned for her captivating fiction stories .
to discover [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: The explorers discovered a previously unknown island while navigating the vast ocean .

کاشفان در حالی که در اقیانوس وسیع در حال ناوبری بودند، جزیره‌ای را که قبلاً ناشناخته بود کشف کردند.

fan [اسم]
اجرا کردن

هوادار

Ex: My friend is a huge fan of classic literature and reads old novels .

دوستم یک طرفدار بزرگ ادبیات کلاسیک است و رمان‌های قدیمی می‌خواند.

nature [اسم]
اجرا کردن

طبیعت

Ex: The beauty of nature is evident in the vibrant colors of a sunset .

زیبایی طبیعت در رنگ‌های پرجنب‌وجوش غروب آفتاب آشکار است.

story [اسم]
اجرا کردن

روایت

Ex: The local newspaper published a story about the charity event .

روزنامه محلی یک داستان درباره رویداد خیریه منتشر کرد.

to imagine [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: Can you imagine a world without technology ?

آیا می‌توانید دنیایی بدون فناوری را تصور کنید؟

giant [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The giant mountain range stretched across the horizon , its peaks disappearing into the clouds .

رشته کوه غول‌پیکر در سراسر افق کشیده شده بود، قله‌هایش در ابرها ناپدید می‌شد.

clear [صفت]
اجرا کردن

شفاف

Ex: The clear screen on the smartphone displayed all the colors vividly , without any blurriness .

صفحه‌نمایش شفاف گوشی هوشمند تمام رنگ‌ها را به صورت زنده و بدون هیچ گونه محو شدگی نمایش داد.

forest [اسم]
اجرا کردن

جنگل

Ex: The forest provided us with shade on a hot summer day .

جنگل در یک روز گرم تابستانی به ما سایه داد.

exactly [قید]
اجرا کردن

دقیقاً

Ex: The measurements for the construction project need to be followed exactly to ensure accuracy .

اندازه‌گیری‌ها برای پروژه ساخت باید دقیقاً رعایت شوند تا دقت تضمین شود.

star [اسم]
اجرا کردن

ستاره

Ex: The stars twinkled brightly in the dark night sky .

ستاره‌ها در آسمان شب تاریک به شدت می‌درخشیدند.

moon [اسم]
اجرا کردن

ماه

Ex:

ماه کامل نوری نرم بر روی چشم‌انداز انداخت.

comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: The elderly woman seemed comfortable in her favorite armchair by the fireplace .

زن مسن در صندلی مورد علاقه خود کنار شومینه راحت به نظر می‌رسید.

also [قید]
اجرا کردن

همچنین

Ex: I bought the shoes and also picked up a jacket .

من کفش‌ها را خریدم و همچنین یک ژاکت برداشتم.

heater [اسم]
اجرا کردن

بخاری

Ex: The heater 's thermostat controls the temperature .

ترموستات بخاری دما را کنترل می‌کند.

to keep [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex:

باتری‌های یدکی در کشوی بالای کابینت ذخیره‌سازی نگهداری می‌شوند.

اجرا کردن

دستگاه تهویه هوا

Ex: The air conditioner 's remote control allows you to adjust the temperature from a distance .

کنترل از راه دور کولر گازی به شما امکان می‌دهد دما را از راه دور تنظیم کنید.