کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 2 - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 2 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "جالب"، "کاغذ گیر"، "صبر"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
worthy of being approved or admired

عالی, خیلی خوب
والدین من عالی هستند، آنها همیشه در هر کاری که انجام میدهم از من حمایت میکنند.
recently invented, made, etc.

نو, جدید
یک ماشین لباسشویی جدید با مصرف انرژی کم معرفی شد تا مصرف انرژی خانگی را کاهش دهد.
a specific design or version of a product (e.g., car, phone, appliance)

مدل
این مدل دارای عمر باتری بهبود یافته و پردازش سریعتر است.
a container in which goods can be stored and safely carried around

جعبه, صندوق، محفظه
جعبه قفل شده بود تا اشیاء باارزش در امان بمانند.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
جالب است که ببینیم تکنولوژی در طول سالها چگونه تکامل یافته است.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
an electronic device used to talk to a person who is at a different location

تلفن
او همیشه تلفن خود را برای ارتباط سریع همراه خود دارد.
a person who is studying at a school, university, or college

دانشآموز, محصل، دانشجو
او به عنوان یک دانشجو برای آماده شدن برای امتحاناتش سخت مطالعه میکند.
any document that shows someone's name and date of birth, typically with a photograph

مدرک شناسایی
لطفاً کارت شناسایی خود را در میز پذیرش نشان دهید.
a small, thin piece of bent wire or plastic used for holding together sheets of paper

گیره کاغذ
او یک کاغذ گیر را به یک کلید موقت تبدیل کرد.
a set of large folded sheets of paper with lots of stories, pictures, and information printed on them about things like sport, politic, etc., usually issued daily or weekly

روزنامه
من دوست دارم با یک فنجان قهوه روزنامه بخوانم تا روزم را شروع کنم.
a small bag that is used, particularly by women, to carry personal items

کیف (زنانه)
همسرم کیف خود را باز کرد و یک خودکار برای نوشتن یادداشتی بیرون آورد.
an electronic device with a screen that receives television signals, on which we can watch programs

تلویزیون
تلویزیون در اتاق نشیمن بسیار بزرگ است.
a piece of paper or card that shows you can do or get something, like ride on a bus or attend an event

بلیت
من یک بلیت به سینما خریدم تا آخرین فیلم را تماشا کنم.
a container, usually with four sides, a bottom, and a lid, that we use for moving or keeping things

جعبه
او وسایل شکننده را در یک جعبه پددار برای محافظت گذاشت.
used to refer to an object or person that is physically close to us

این
من به این کلید نیاز دارم تا در را باز کنم.
a plastic card, usually given to us by a bank, that we use to pay for goods and services

کارت اعتباری
او امضای پشت کارت اعتباری خود را فراموش کرد.
to write or say the letters that form a word one by one in the right order

هجی کردن, املاء کردن
من اغلب از فرهنگ لغت استفاده میکنم تا به من کمک کند کلمات سخت را هجی کنم.
a device that has two pieces that cover the ears and is used to listen to music or sounds without others hearing

هدفون
سارا هدفون خود را به تلفنش وصل کرد و با موسیقی مورد علاقهاش از دنیا جدا شد.
a small handheld device used to unlock and start the engine of a car

سوئیچ ماشین
او قبل از اینکه بروم کلید ماشین را به من داد.
used to show uncertainty or hesitation

شاید
من در مورد مهمانی مطمئن نیستم؛ ممکن است برنامههای دیگری داشته باشم، شاید یک دورهمی خانوادگی.
a place where we pay to sit and eat a meal

رستوران
او یک نظر مثبت آنلاین برای رستوران که در آن پیتزا سفارش داده بود گذاشت.
used to politely answer someone who thanks us

خواهش میکنم, قابلی نداشت
a type of small bag in or on clothing, used for carrying small things such as money, keys, etc.

جیب
او یک یادداشت مچاله در جیب ژاکت خود پیدا کرد.
to not leave until a person or thing is ready or present or something happens

صبر کردن, منتظر بودن، منتظر ماندن
لطفاً یک لحظه صبر کنید تا من موجودی آیتم را بررسی کنم.
each of the sixty parts that creates one hour and is made up of sixty seconds

دقیقه
من به یک دقیقه نیاز دارم تا در مورد سوال شما فکر کنم قبل از پاسخ دادن.
used to show that something exists or happens inside a space or area

در (حرف اضافه مکان), درون، داخل
کلیدها در کولهپشتی من هستند.
in a position at the front part of someone or something else or further forward than someone or something

در مقابل, جلوی
مجسمه با غرور در مقابل موزه ایستاده است و با طراحی چشمگیر خود از بازدیدکنندگان استقبال میکند.
at the rear, far side, or back side of something

پشت
بچهها پشت سر دویدند وقتی زنگ برای زنگ تفریح به صدا درآمد.
in contact with and upheld by a surface

روی, بر
بشقابها روی میز هستند.
