کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 5 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 5 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "منطقه زمانی"، "تعطیلات"، "به یاد داشته باشید"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

New York [اسم]
اجرا کردن

نیویورک

Ex: New York has a vibrant arts and theater scene .

نیویورک دارای صحنه‌های هنری و تئاتر پرجنب‌وجوش است.

time zone [اسم]
اجرا کردن

زمان منطقه‌ای خاص

Ex: The airline pilot announced the local time and current time zone upon landing .

خلبان هواپیما زمان محلی و منطقه زمانی فعلی را به هنگام فرود اعلام کرد.

vacation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: They are going on a vacation to the beach for two weeks .

آنها به مدت دو هفته به تعطیلات به ساحل می‌روند.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

soccer [اسم]
اجرا کردن

فوتبال

Ex: They practice their soccer skills every day after school .

آنها هر روز بعد از مدرسه مهارت‌های فوتبال خود را تمرین می‌کنند.

Australia [اسم]
اجرا کردن

استرالیا

Ex: In Australia , they drive on the left side of the road .

در استرالیا، آنها در سمت چپ جاده رانندگی می‌کنند.

o'clock [قید]
اجرا کردن

(برای اشاره به) ساعت

Ex:

رزرو رستوران برای ساعت 8 شب است.

hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت (شصت دقیقه)

Ex: I usually take a lunch break around noon for an hour .

من معمولاً حدود ظهر برای یک ساعت استراحت ناهار می‌کنم.

congratulations [حرف ندا]
اجرا کردن

تبریک می‌گویم!

Ex:

وای، تبریک برای عملکرد فوق‌العاده‌ات!

after [حرف اضافه]
اجرا کردن

بعد از

Ex:

من فقط چند دقیقه بعد از پنج به او زنگ زدم.

quarter [اسم]
اجرا کردن

یک ربع

Ex: I 'll meet you at a quarter to nine outside the café .

من شما را در یک ربع به نه بیرون کافه ملاقات خواهم کرد.

to [حرف اضافه]
اجرا کردن

مانده به (یک ساعت خاص)

Ex: He left the office ten minutes to four .

او ده دقیقه به چهار دفتر را ترک کرد.

a.m. [قید]
اجرا کردن

قبل‌ازظهر

Ex: The coffee shop starts serving breakfast at 6 a.m.

کافی شاپ سرو صبحانه را از ساعت 6 a.m. شروع می‌کند.

p.m. [قید]
اجرا کردن

بعدازظهر

Ex:

آخرین نمایش در سینما ساعت 9:30 p.m. شروع می‌شود.

in [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: We 'll reach the summit in about three days .

ما در حدود سه روز به قله خواهیم رسید.

noon [اسم]
اجرا کردن

ظهر

Ex: She finished all her errands before noon and had the rest of the day free .

او قبل از ظهر تمام کارهایش را تمام کرد و بقیه روز را آزاد بود.

afternoon [اسم]
اجرا کردن

بعدازظهر

Ex: The afternoon is a popular time for outdoor activities like picnics and sports .

عصر زمان محبوبی برای فعالیت‌های بیرون از خانه مانند پیکنیک و ورزش است.

at [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The store opens at 9 o'clock in the morning .

فروشگاه ساعت 9 صبح باز می‌شود.

night [اسم]
اجرا کردن

شب

Ex: The night brings a sense of calm and tranquility .

شب احساس آرامش و آسودگی می‌آورد.

midnight [اسم]
اجرا کردن

نیمه‌شب

Ex: The store stays open until midnight on weekends .

فروشگاه تا نیمه‌شب در آخر هفته‌ها باز می‌ماند.

morning [اسم]
اجرا کردن

صبح

Ex: My sister packs her lunch in the morning before leaving for work .

خواهرم ناهارش را صبح قبل از رفتن به کار بسته‌بندی می‌کند.

to cook [فعل]
اجرا کردن

غذا پختن

Ex: They cook pancakes on the stove .

آن‌ها پنکیک‌ها را روی اجاق می‌پزند.

hungry [صفت]
اجرا کردن

گرسنه

Ex: The hungry traveler stopped at a restaurant for a meal .

مسافر گرسنه برای صرف غذا در یک رستوران توقف کرد.

to make [فعل]
اجرا کردن

(غذا) درست کردن

Ex: He made sandwiches for everyone at the picnic .

او برای همه در پیکنیک ساندویچ درست کرد.

tomato [اسم]
اجرا کردن

گوجه‌فرنگی

Ex:

بچه‌ها از گوجه‌فرنگیهای گیلاسی به عنوان یک میان‌وعده سالم و آبدار لذت بردند.

sauce [اسم]
اجرا کردن

سس

Ex: We dipped our spring rolls in a sweet and sour sauce .

ما رول های بهاری خود را در یک سس شیرین و تر فرو بردیم.

cheese [اسم]
اجرا کردن

پنیر

Ex:

بازار انواع مختلفی از گزینه‌های پنیر را داشت، از جمله گودا، بری و پنیر آبی.

spaghetti [اسم]
اجرا کردن

اسپاگتی

Ex: I love a classic spaghetti bolognese with its rich and satisfying flavors.

من عاشق یک اسپاگتی بولونیز کلاسیک با طعم های غنی و رضایت بخش آن هستم.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to sleep [فعل]
اجرا کردن

خوابیدن

Ex:

من معمولاً به پهلو می‌خوابم، اما بعضی افراد ترجیح می‌دهند به پشت بخوابند.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: The athlete got up quickly after taking a fall during the race .

ورزشکار پس از زمین خوردن در مسابقه سریع بلند شد.