کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه - واحد 4 - 4C

اینجا شما واژگان از واحد 4 - 4C در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کار خانه"، "لباس پوشیدن"، "جارو برقی کشیدن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه
household [اسم]
اجرا کردن

خانوار

Ex: She runs a busy household , balancing her job and taking care of her elderly parents .

او یک خانوار پر مشغله را مدیریت می‌کند، بین کارش و مراقبت از والدین سالخورده‌اش تعادل برقرار می‌کند.

chore [اسم]
اجرا کردن

کارهای روزمره

Ex: The kids are assigned specific chores to help teach them responsibility .

به کودکان کارهای مشخصی محول می‌شود تا مسئولیت‌پذیری را به آن‌ها بیاموزند.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

bath [اسم]
اجرا کردن

وان حمام

Ex: The spacious bath in the master bathroom features a beautiful view of the garden through a large window .

حمام بزرگ در حمام اصلی دارای منظره زیبایی از باغ از طریق یک پنجره بزرگ است.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

to [get] dressed [عبارت]
اجرا کردن

لباس پوشیدن

Ex: He was running late , so he had to hurry and get dressed for the important job interview .
اجرا کردن

ظرف‌ها را شستن

Ex: She did the dishes promptly to keep the kitchen organized .
load [اسم]
اجرا کردن

بار

Ex: The horse was slow under the heavy load of grain sacks .

اسب زیر بار سنگین کیسه‌های غله کند بود.

اجرا کردن

ماشین لباس‌شویی

Ex: The washing machine has different settings for different types of fabrics .

ماشین لباسشویی تنظیمات مختلفی برای انواع مختلف پارچه دارد.

ironing [اسم]
اجرا کردن

اتوکشی

Ex: The ironing took longer than expected , as there were many garments to smooth out .

اتوکشی بیشتر از حد انتظار طول کشید، زیرا لباس‌های زیادی برای صاف کردن وجود داشت.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

rubbish [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: She always recycles as much rubbish as possible to reduce waste and help the environment .

او همیشه تا حد امکان زباله را بازیافت می‌کند تا ضایعات را کاهش دهد و به محیط زیست کمک کند.

to hoover [فعل]
اجرا کردن

جاروبرقی کشیدن

Ex: After the party , they hoovered the living room to pick up crumbs and spills .

بعد از مهمانی، آنها برای جمع‌آوری خرده‌ها و ریخته‌ها، اتاق نشیمن را جارو برقی کشیدند.

floor [اسم]
اجرا کردن

کف

Ex: She covered the floor with a colorful carpet .

او کف را با یک فرش رنگارنگ پوشاند.