کتاب 'اینسایت' پیشمتوسطه - واحد 4 - 4A
در اینجا، واژگان از واحد 4 - 4A در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "عمارت"، "مفید"، "ماشین ظرفشویی" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a system that provides a building with warm water and temperature

سیستم گرمایش مرکزی
لولههای قدیمی گرمایش مرکزی با گرم شدن شروع به تولید صداهای تق تق کردند.
a device that plays content such as movies or shows from flat discs called DVDs on your TV or other display

دستگاه پخش دیویدی, پخشکننده دیویدی
برای اتصال پخشکننده DVD به تلویزیون به یک کابل HDMI نیاز داریم.
a kitchen appliance that uses electricity to quickly heat or cook food

ماکروفر, مایکروویو
آشپزخانه به یک مایکروویو جدید مجهز است که دارای تنظیمات متعددی برای پخت و گرم کردن غذا است.
a device that is used for listening to programs that are broadcast

رادیو
ما از گوش دادن به رادیو در طول سفرهای جادهای لذت میبریم.
a box-shaped piece of equipment with a front door that is usually part of a stove, used for baking, cooking, or heating food

فر
آنها یک مرغ کامل را در فر برای شام یکشنبه کباب کردند.
an electronic device that stores and processes data

کامپیوتر
کامپیوتر ظرفیت ذخیرهسازی بزرگی برای فایلها دارد.
an electric machine used for washing clothes

ماشین لباسشویی
چرخه چرخش ماشین لباسشویی به حذف آب اضافی از لباسها کمک میکند.
a brand name of a type of electric household appliance that cleans floors and carpets by sucking up dirt

جاروبرقی مارک هوور
او به جای خرید یک دستگاه جدید، هوور را تعمیر کرد.
an electric machine that is used to clean dishes, spoons, cups, etc.

ماشین ظرفشویی
ماشین ظرفشویی جدید دارای چرخه شستشوی سریع برای بارهای کوچک است.
an electronic device used to talk to a person who is at a different location

تلفن
قبل از ظهور گوشیهای هوشمند، تلفنهای ثابت رایجتر بودند.
an electronic device with a screen that receives television signals, on which we can watch programs

تلویزیون
او تلویزیون را روشن کرد تا اخبار را ببیند.
experiencing good luck or favorable circumstances

خوششانس, خوشبخت
آنها خود را خوششانس میدانستند که رئیسی چنین بخشنده و فهمیده دارند.
experiencing something bad due to bad luck

بدشانس, بدبخت
حوادث بدشانس میتوانند در هر زمانی رخ دهند، به همین دلیل مهم است که همیشه ایمنی را در اولویت قرار دهید.
having or bringing good luck

خوششانس
تو خوششانس هستی که چنین خانوادهی مهربانی داری.
used to express that something positive or favorable has happened or is happening by chance

خوشبختانه
او کلیدهایش را گم کرد، اما خوشبختانه، یک دسته کلید یدکی داشت که در یک مکان امن نگهداری میشد.
used to express regret or say that something is disappointing or sad

متأسفانه
متأسفانه، شرکت مجبور به کاهش اندازه شد که منجر به اخراج چندین کارمند شد.
used to express that a positive outcome or situation occurred by chance

خوشبختانه
او تلفنش را گم کرد، اما خوشبختانه، قدمهایش را دنبال کرد و آن را در ماشین پیدا کرد.
taking a short time to move, happen, or be done

سریع, تند، زود
روباه سریع از میان میدان دوید و در جنگل ناپدید شد.
with a lot of speed

بهسرعت
رودخانه پس از بارندگی شدید سریع جریان یافت.
needing little skill or effort to do or understand

ساده, راحت
مسئله ریاضی آسان بود برای حل؛ فقط نیاز به جمع پایه داشت.
in a way that something is done without much trouble or exertion

بهآسانی, بهراحتی
تیم به راحتی بازی را برد.
causing a feeling of shock, disbelief, or wonder

تعجببرانگیز, حیرتآور، غافلگیرکننده
مهربانی شگفتانگیز غریبهها روزش را ساخت.
not causing surprise or unexpectedness, usually because it was already known or predicted

قابل پیشبینی, ازقبلدانستهشده
واکنش غیرمنتظره نبودن او نشان داد که او آنچه را که در راه بود پیشبینی کرده بود.
offering assistance or support, making tasks easier or problems more manageable for others

مفید, کمککننده، سودمند, کارآمد
یک نکته مفید میتواند در طول یک پروژه زمان و تلاش را ذخیره کند.
in a way that is unexpected and causes amazement

بهطرز شگفت انگیزی, بهطور شگفتآور
او به سوال به طور شگفتانگیزی خوب پاسخ داد، که نشاندهنده دانش غیرمنتظره بود.
in a way that is not surprising or unexpected

مطابق انتظار, همانطور که انتظار میرفت
جای تعجب نیست که آخرین کتاب نویسنده مشهور به سرعت در لیست پرفروشها صعود کرد.
not providing any assistance in making a situation better or easier

غیرسودمند, بیفایده، بیهوده
توصیههای بیفایده دوستان فقط او را بیشتر در مورد اینکه چه تصمیمی بگیرد گیج کرد.
in a way that shows willingness or readiness to assist someone

سودمندانه, بهطور مفید
مفیدانه، آنها پیشنهادهایی برای بهبود رزومه من ارائه دادند.
needed to be done for a particular reason or purpose

ضروری, لازم
داشتن ابزارهای مناسب برای تکمیل پروژه به صورت کارآمد ضروری است.
not needed at all or more than what is required

غیرضروری
استفاده از زبان بیش از حد پیچیده در ارائه غیرضروری بود؛ مخاطبان اصطلاحات سادهتر را میفهمیدند.
in a way that cannot be avoided

لزوماً, الزاماً
یادگیری یک مهارت جدید ضرورتاً زمان میبرد.
without a valid reason or purpose

بیخود و بیجهت, بدون دلیل
زمانبندی پروژه بهدلیل تأخیرهایی که با برنامهریزی بهتر قابل اجتناب بودند، بیدلیل تمدید شد.
of or belonging to the present time

امروزی
فیلم یک نسخه مدرن از داستان کلاسیک را به تصویر میکشد.
a type of residential house that is joined to another house by a shared wall

خانه نیمهمستقل, خانه دیوارمشترک
باغ در خانه نیمه جدا با یک پرچین کوتاه از حیاط همسایه جدا شده بود.
designed to make a task or activity require less physical or mental effort, often by using technology or automation

کاهنده کار
دستگاه صرفهجویی در کار به آنها اجازه داد تا کارهای باغبانی را در نصف زمان معمول به پایان برسانند.
a level of a building, usually above ground, where people live or work

طبقه
طبقه منظره زیبایی از باغ ارائه میدهد.
no longer used, supported, etc. by the general public, typically belonging to an earlier period in history

قدیمی, دمده
علیرغم داشتن جیپیاس روی تلفنش، جان به نقشههای کاغذی قدیمی خود پایبند است وقتی که سفرهای جادهای را برنامهریزی میکند.
done for the usual hours in a working day or week

تماموقت
او اخیراً یک شغل تمام وقت در بانک شروع کرده است.
(of buildings or rooms) having few or no internal walls, creating a large, open space

پلان آزاد
طراحی اوپن-پلان رستوران به مشتریان اجازه میدهد در حین غذا خوردن به آشپزخانه نگاه کنند.
a building where people live, especially as a family

خانه
خانه مدرن دارای پنجرههای بزرگی بود که اجازه میداد نور طبیعی فراوان هر اتاق را پر کند.
the place that we live in, usually with our family

خانه, منزل
او از فضای آرام خانه خود لذت میبرد.
a large building that is divided into separate units for housing

بلوک (ساختمان)
هر بلوک باغ جامعه و منطقه تفریحی خود را دارد.
a place with a few rooms in which people live, normally part of a building with other such places on each floor

آپارتمان
مشاور املاک چندین آپارتمان به آنها نشان داد، هر کدام با ویژگیها و چیدمان منحصر به فرد.
a one-story construction without stairs, usually with a low roof

بنگالو
کلبه دارای باغی زیبا با انواع گیاهان و گلهای گرمسیری بود.
a vehicle that is pulled by a car, in which people can sleep and live, used particularly for traveling and camping

ماشین کاروان
آنها یک کاروان بزرگ برای سفر جادهای خود در سراسر اروپا اجاره کردند.
a single-family house that is not connected to any other house, usually with its own yard or garden

خانه ویلایی بدون دیوار مشترک
او عاشق ایده داشتن یک خانه مجزا با حیاط خلوت خصوصی بود.
a very large and impressive house

عمارت
او همیشه رویای مالکیت یک عمارت با پلهای بزرگ و کتابخانه را داشت.
a type of residential house that is joined to another house by a shared wall

خانه نیمهمستقل, خانه دیوارمشترک
باغ در خانه نیمه جدا با یک پرچین کوتاه از حیاط همسایه جدا شده بود.
a shelter that usually consists of a long sheet of cloth, nylon, etc. supported by poles and ropes fixed to the ground, that we especially use for camping

چادر
ما در طول سفر کمپینگمان در یک چادر خوابیدیم.
a type of residential house that is attached to one or more other houses in a row, with shared walls and a similar architectural design

خانههای مشابه بههمچسبیده, بلوکی از چند ساختمان
آنها تصمیم گرفتند اتاق زیر شیروانی خانه ردیفی خود را به یک اتاق خواب اضافی تبدیل کنند.
a large and strong building that is protected against attacks, in which the royal family lives

قلعه, دژ
او رویای زندگی در یک قلعه افسانهای مشرف به دریا را داشت.
a small house, particularly one that is situated in the countryside or a village

کلبه
آنها رویای بازنشستگی در یک کلبه کوچک در حومه انگلیس را داشتند.
an electrical equipment used to keep food and drinks cool and fresh

یخچال
یخچال دارای بخش فریزر برای ذخیرهسازی مواد غذایی منجمد است.
