کتاب 'اینسایت' پیشمتوسطه - بینش واژگان 1
در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 1 در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "often"، "understand"، "noise" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
to express one's thoughts and ideas clearly and effectively so that others can understand them easily

منظور خود را رساندن, منظور خود را منتقل کردن
sounds that are usually unwanted or loud

سروصدا, نویز
بچهها خیلی سر و صدا میکردند، بنابراین معلم از آنها خواست که آرام باشند.
to come to a foreign country and live there permanently

مهاجرت کردن, مهاجرت کردن
خانواده تصمیم گرفتند به کانادا مهاجرت کنند تا کیفیت زندگی بهتری داشته باشند.
someone who comes to live in a foreign country

مهاجر, کوچنشین
مهاجر تطبیق با تفاوتهای فرهنگی در خانه جدیدش را چالشبرانگیز یافت.
the fact or process of coming to another country to permanently live there

مهاجرت
سیاستهای جدید مهاجرت با هدف کنترل جریان افراد مرزی طراحی شدهاند.
used to connect two words, phrases, or sentences referring to related things

و
او دوست دارد در اوقات فراغتش برقصد و آواز بخواند.
expressing the exact time when something happens

در (حرف اضافه زمان)
وقت ملاقات با دکتر ساعت 11:20 صبح است.
a printed or digital pass that allows a person to travel on a bus

بلیت اوتوبوس
بلیط اتوبوس او قبل از اینکه بتواند از آن استفاده کند منقضی شد.
used to introduce an exception to what was said before

بهجز, بهغیر از
او همه چیز را در بشقابش خورد اما سبزیجات را نه.
a small handheld device used to unlock and start the engine of a car

سوئیچ ماشین
او قبل از اینکه بروم کلید ماشین را به من داد.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
used to state how long it will be until something happens

در (حرف اضافه زمان)
اتوبوس باید در ده دقیقه دیگر برسد.
a small computer that you can take with you wherever you go, and it sits on your lap or a table so you can use it

لپتاپ
او لپتاپ خود را باز کرد تا ایمیلها و پیامهایش را بررسی کند.
on many occasions

اغلب, بیشتر وقتها
او اغلب قبل از خواب کتاب میخواند.
used to show a day or date

در (حرف اضافه زمان)
موزه در اول مه باز میشود.
feeling satisfied with someone or one's possessions, achievements, etc.

مفتخر, خشنود
او از عملکرد پسرش در نمایش مدرسه افتخار میکرد.
to a high degree, used for emphasis

خیلی, بسیار
من واقعاً بعد از آن دویدن خستهام.
(subjective third-person singular pronoun) used when referring to a female human or animal that was already mentioned or one that is easy to identify

او (زن)
او از گذراندن آخر هفتههایش در باغبانی حیاط خلوتش لذت میبرد.
the act of buying goods from stores

خرید
خرید آنلاین اخیراً محبوب شده است.
(objective third-person plural pronoun) used when referring to the aforementioned things or people that are the object of a sentence

به آنها, آنها را
باغبان گیاهان را آبیاری کرد و آنها را هرس کرد.
to know something's meaning, particularly something that someone says

فهمیدن, دریافتن، متوجه شدن
او روشی منحصر به فرد برای توضیح دادن چیزها دارد که درک موضوعات پیچیده را آسان میکند.
![to [make] {oneself} understood to [make] {oneself} understood](/assets/img/no-pic-260w.png)