کتاب 'اینسایت' پیشمتوسطه - بینش واژگان 10
اینجا کلمات از Vocabulary Insight 10 در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تشویق"، "رقابت کردن"، "آسیب زدن" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
extremely surprising, particularly in a good way

شگفتآور, شگفتانگیز، عالی، فوقالعاده
او یک کیک شگفتانگیز برای جشن تولد دوستش پخت.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
من از شما به هر روش ممکن حمایت خواهم کرد.
(of a person) having a positive attitude and believing that good things are likely to happen

امیدوار
سیاستمدار امیدوار سخنرانیای سرشار از خوشبینی ایراد کرد که ملت را برای کار به آیندهای بهتر الهام بخشید.
something that is told or given to someone in order to give them hope or provide support

دلگرمی, تشویقی
او تشویق زیادی از دوستان و خانوادهاش دریافت کرد.
feeling or showing shock or amazement

متعجب, شگفتزده
او واقعاً تعجب کرده بود که چقدر ارائه خوب پیش رفته بود.
the way that two or more people or things are different from each other

تفاوت, اختلاف
تفاوت قابل توجهی در طعم بین قهوه معمولی و اسپرسو وجود دارد.
an event or contest in which individuals or teams compete against each other

رقابت, مسابقه
مسابقه بسکتبال هیجانانگیز بود، و تیم ما برنده شد.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
used to express regret or say that something is disappointing or sad

متأسفانه
او روی پروژه سخت کار کرد، اما متأسفانه، انتظارات مشتری را برآورده نکرد.
to want something to happen or be true

امیدوار بودن
او امیدوار بود که او او را به خاطر اشتباه ببخشد.
to think carefully about different things and choose one of them

تصمیم گرفتن, قصد کردن
پس از بحثهای فراوان، آنها تصمیم گرفتند به یک سفر جادهای بروند.
any physical injury to the body, especially one inflicted deliberately that is caused by a person or an event

آسیب, صدمه
انفجار آسیب قابل توجهی به کسانی که در نزدیکی بودند وارد کرد.
to reach or achieve what one desired or tried for

موفق شدن
علیرغم مواجهه با شکستها، کارآفرین در نهایت در ایجاد یک کسبوکار موفق موفق شد.
to give someone what they need

کمک کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟
to join in a contest or game

مسابقه دادن
من قصد دارم در مسابقه عکاسی شهر شرکت کنم.
to bring something to a conclusion or stop it from continuing

تمام کردن, متوقف کردن
من سخنرانی خود را با تشکر صمیمانه از همه شما به پایان میرسانم.
the fact of reaching what one tried for or desired

موفقیت
موفقیت اغلب نتیجه پشتکار و انعطافپذیری در مواجهه با چالشها است.
getting the results you hoped for or wanted

موفق, موفقیتآمیز
او در صنعت سینما یک کارنامه موفق داشت.
not achieving the intended or desired outcome

ناموفق, بی نتیجه، بیهوده، بی اثر
علیرغم تلاشهایش، سرمایهگذاری تجاری ناموفق بود و مجبور به رها کردن آن شد.
in a manner that achieves what is desired or expected

با موفقیت
تیم به طور موثر همکاری کرد و محصول جدید را با موفقیت زودتر از برنامه راهاندازی کرد.
to be based on or related with different things that are possible

وابسته بودن, منوط بودن
بازدههای کشاورزی اغلب به عواملی مانند شرایط آبوهوایی، کیفیت خاک و آبیاری وابسته هستند.
the condition of needing someone or something for support, aid, or survival

وابستگی
موفقیت تیم بر اساس وابستگی آنها به چند بازیکن کلیدی بود.
unable to survive, succeed, or stay healthy without someone or something

وابسته, متکی
علیرغم سالهای زندگی مستقل، او هنوز از نظر عاطفی به دوستان دوران کودکی خود وابسته احساس میکرد.
without being subject to outside control or influence

بهطور مستقل, بهطور جداگانه
هر منطقه منابع خود را مستقل مدیریت میکند تا با نیازهای محلی سازگار شود.
able to do things as one wants without needing help from others

مستقل
علیرغم سن کم، او کاملاً مستقل است، امور مالی و مسئولیتهای خود را مدیریت میکند.
to do something with an object, method, etc. to achieve a specific result

استفاده کردن
من با استفاده از میوههای منجمد و ماست یک اسموتی درست میکنم.
providing help when needed

سودمند, مفید، ثمربخش، بهدردبخور
آموزشهای آنلاین میتوانند منبع مفیدی برای افرادی باشند که به دنبال کسب مهارتهای جدید هستند.
lacking purpose or function, and unable to help in any way

بیفایده, بیمصرف
مهارتهای منسوخ او در بازار کار مدرن بیفایده بودند.
to make a person feel interested or happy, particularly about something that will happen soon

هیجانزده کردن, برانگیختن، به وجد آوردن، علاقهمند کردن
فکر رفتن به تعطیلات در ساحل کودکان را هیجان زده کرد.
a strong feeling of enthusiasm and happiness

هیجان
هیجان امیلی با گذشت هر روز بیشتر میشد در حالی که روزهای باقیمانده تا مراسم فارغالتحصیلی را میشمرد.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
not causing interest or enthusiasm

خستهکننده, ملالانگیز
سخنرانی او جذاب نبود، فاقد انرژی لازم برای جذب مخاطبان بود.
with eagerness, enthusiasm, or anticipation

باهیجان
او با هیجان پاکت را باز کرد تا نتایج را بخواند.
to think carefully about different things and choose one of them

تصمیم گرفتن, قصد کردن
پس از بحثهای فراوان، آنها تصمیم گرفتند به یک سفر جادهای بروند.
powerful enough to determine the outcome of something

تعیینکننده, سرنوشتساز
اقدام قطعی مدیرعامل شرکت را از ورشکستگی نجات داد.
not clearly defined, leaving outcomes uncertain

بلاتکلیف, بینتیجه
گزارش آب و هوا بیتصمیم بود و هم آفتاب و هم باران را پیشبینی میکرد.
in a way that shows one is determined and serious about making a decision

باقاطعیت, قاطعانه
آنها پس از بررسی پیشنهاد، آن را قطعی رد کردند.
| کتاب 'اینسایت' پیشمتوسطه | |||
|---|---|---|---|
| واحد 10 - 10C | واحد 10 - 10D | بینش واژگان 10 | |
