ادبیات - صنعت ادبی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دستگاه های سبکی مانند "تمثیل"، "استعاره" و "پارادوکس" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ادبیات
allegory [اسم]
اجرا کردن

تمثیل

Ex: Dante 's Divine Comedy is a rich allegory .

کمدی الهی دانته یک تمثیل غنی است.

اجرا کردن

واج‌آرایی

Ex: Writers use alliteration to enhance the mood and tone of their writing .

نویسندگان از تکرار آوایی برای تقویت حال و هوای نوشته‌های خود استفاده می‌کنند.

allusion [اسم]
اجرا کردن

تلمیح

Ex: The movie was filled with allusions to classic films , creating a rich tapestry of references for cinema buffs to enjoy .

فیلم پر بود از اشارات به فیلم‌های کلاسیک، که یک تابلوی غنی از ارجاعات را برای دوستداران سینما ایجاد کرد تا لذت ببرند.

pun [اسم]
اجرا کردن

جناس (آرایه ادبی)

Ex: He loves making puns and always finds a way to work them into conversation .

او عاشق بازی با کلمات است و همیشه راهی برای گنجاندن آنها در مکالمه پیدا می‌کند.

antithesis [اسم]
اجرا کردن

آنتی‌تز (فلسفه)

Ex: The poem sets hope against despair in adjacent lines , employing antithesis to heighten emotion .

شعر امید را در برابر ناامیدی در سطرهای مجاور قرار می‌دهد و از تضاد برای افزایش احساسات استفاده می‌کند.

simile [اسم]
اجرا کردن

تشبیه

Ex: The simile " like a fish out of water " captures the protagonist 's sense of displacement and discomfort in unfamiliar surroundings .

تشبیه "مثل ماهی بیرون از آب" احساس جابجایی و ناراحتی شخصیت اصلی در محیط های ناآشنا را به تصویر می کشد.

metaphor [اسم]
اجرا کردن

استعاره

Ex: In her poem , the author uses a metaphor to compare love to a blooming flower .
synecdoche [اسم]
اجرا کردن

بخش‌گویی (آرایه ادبی)

Ex: In everyday language , saying " nice threads " to compliment someone 's outfit is a form of synecdoche , where " threads " represent clothing in general .

در زبان روزمره، گفتن "مجاز جزء به کل خوب" برای تعریف از لباس کسی شکلی از مجاز جزء به کل است، جایی که "نخ‌ها" نماینده لباس به طور کلی هستند.

اجرا کردن

جان‌بخشی

Ex: She taught her students how personification enhances imagery in writing .

او به دانش‌آموزانش آموخت که چگونه شخصیت‌پردازی تصاویر را در نوشتن بهبود می‌بخشد.

imagery [اسم]
اجرا کردن

تصویرسازی (ادبیات)

paradox [اسم]
اجرا کردن

پارادوکس

Ex: The concept of " less is more " is a common paradox in minimalist design .

مفهوم "کمتر بیشتر است" یک پارادوکس رایج در طراحی مینیمالیستی است.

motif [اسم]
اجرا کردن

بن‌مایه

Ex: The motif of the " quest for knowledge " drives the plot forward , as the protagonist embarks on a journey to uncover hidden truths and mysteries .

موتیف «جستجوی دانش» طرح داستان را به پیش می‌برد، در حالی که قهرمان داستان سفری را برای کشف حقایق و اسرار پنهان آغاز می‌کند.

assonance [اسم]
اجرا کردن

توازن آوایی

Ex: The repetition of vowel sounds in his speech demonstrated his use of assonance .

تکرار صداهای مصوت در سخنرانی او استفاده‌اش از آسونانس را نشان داد.

consonance [اسم]
اجرا کردن

قافیه ناقص

Ex: His speech echoed with consonance , reinforcing key ideas .

سخنرانی او با همخوانی طنین انداز بود و ایده‌های کلیدی را تقویت می‌کرد.

اجرا کردن

استفاده از نام‌آوا

Ex: Children 's literature frequently uses onomatopoeia to engage young readers .

ادبیات کودکان اغلب از آواگری برای جذب خوانندگان جوان استفاده می‌کند.

cacophony [اسم]
اجرا کردن

دژآوا (نوعی واج‌آرایی ادبی)

Ex: In the play , the cacophony of insults and accusations hurled between characters heightened the tension and drama of the scene .

در نمایش، ناهماهنگی توهین‌ها و اتهام‌هایی که بین شخصیت‌ها پرتاب شد، تنش و درام صحنه را افزایش داد.

اجرا کردن

مرتب‌سازی کلمات از مهم‌ترین تا کم‌اهمیت‌ترین

derision [اسم]
اجرا کردن

تمسخر

Ex: His comments , full of derision , hurt the feelings of many in the room .

نظرات او، پر از توهین، احساسات بسیاری در اتاق را جریحه‌دار کرد.

epistrophe [اسم]
اجرا کردن

ختم چند جمله با یک کلمه یا عبارت

اجرا کردن

آینه‌داری

Ex:

رویاهای مرموز تجربه شده توسط شخصیت اصلی شکلی از پیش‌آگهی بودند، که به چالش‌هایی که بعداً در داستان با آن‌ها روبرو می‌شدند اشاره داشت.

hyperbole [اسم]
اجرا کردن

اغراق (آرایه ادبی)

Ex: In the advertisement , the product was described with hyperbole , claiming it could " transform your life " with just a single use .

در تبلیغات، محصول با اغراق توصیف شد، ادعا می‌کرد که می‌تواند "زندگی شما را دگرگون کند" با تنها یک بار استفاده.

oxymoron [اسم]
اجرا کردن

تناقض ظاهری

Ex: Calling the situation a " calm chaos " is an oxymoron that vividly captures the sense of order within the disorder .

نامیدن این وضعیت به عنوان "آشفتگی آرام" یک تضاد لفظی است که به طور زنده حس نظم در میان بی‌نظمی را نشان می‌دهد.

rhyme [اسم]
اجرا کردن

قافیه

Ex: He could n't think of a good rhyme for " night " in his song .

او نتوانست قافیه خوبی برای "شب" در آهنگش پیدا کند.

rhythm [اسم]
اجرا کردن

ضرب‌آهنگ

Ex: The jazz piece had a complex and syncopated rhythm .

قطعه جاز دارای ریتمی پیچیده و سنکوپ شده بود.

symploce [اسم]
اجرا کردن

تکرار عبارت در ابتدا و انتهای جمله

zeugma [اسم]
اجرا کردن

به‌کارگیری یک واژه در دو مفهوم مختلف در جمله

Ex:

با استفاده از zeugma, کمدین شوخی کرد: "او رعد و چتر من را دزدید."