واژگان برای IELTS Academic (نمره 8-9) - Law

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قانون را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 8-9)
equity [اسم]
اجرا کردن

عدالت

Ex: During the trial , the defense argued their client did not receive equity under the law compared to similar cases that had resulted in lesser charges .

در طول محاکمه، دفاع استدلال کرد که موکلشان تحت قانون انصاف را در مقایسه با پرونده‌های مشابه که به اتهامات کمتری منجر شده بودند، دریافت نکرده است.

litigant [اسم]
اجرا کردن

طرف دعوا

Ex: As a litigant in the divorce proceedings , Sarah sought legal representation to protect her interests and assets .

به عنوان یک طرف دعوا در مراحل طلاق، سارا به دنبال نمایندگی حقوقی برای محافظت از منافع و دارایی‌های خود بود.

اجرا کردن

خسارات تنبیهی

Ex: The court imposed punitive damages on the employer who engaged in discriminatory practices to discourage workplace discrimination .

دادگاه خسارات تنبیهی را بر کارفرمایی که در اقدامات تبعیض‌آمیز درگیر بود تا تبعیض در محیط کار را کاهش دهد، تحمیل کرد.

to co-sign [فعل]
اجرا کردن

به‌طور مشترک امضا کردن

Ex:
intestacy [اسم]
اجرا کردن

بی‌وصیت‌بودن

Ex: The attorney explained the consequences of intestacy to the client , emphasizing the importance of creating a valid will .

وکیل عواقب مرگ بدون وصیت را به موکل توضیح داد و بر اهمیت تهیه وصیت‌نامه معتبر تأکید کرد.

bar [اسم]
اجرا کردن

نرده‌های دادگاه که جایگاه قاضی و متهم را از هم جدا می‌کنند

Ex: The witness stood behind the witness bar while giving testimony .

شاهد پشت نرده شاهد ایستاد در حالی که شهادت می‌داد.

litigator [اسم]
اجرا کردن

وکیل دادگستری

Ex: The litigator prepared extensively for the trial , gathering evidence and building a compelling case for the client .

وکیل دادگستری به طور گسترده برای محاکمه آماده شد، شواهد را جمع آوری کرد و پرونده ای قانع کننده برای موکل ساخت.

magistrate [اسم]
اجرا کردن

دادرس

Ex: The magistrate listened attentively to both sides of the argument before making a ruling .

قاضی به دقت به هر دو طرف استدلال گوش داد قبل از اینکه حکمی صادر کند.

اجرا کردن

علت احتمالی

Ex: The prosecutor presented evidence establishing probable cause for the indictment of the suspect .

دادستان شواهدی ارائه کرد که دلیل محتمل برای اتهام متهم را ثابت می‌کند.

barrister [اسم]
اجرا کردن

وکیل دادگستری

Ex: In the British legal system , barristers are distinguished from solicitors by their role as advocates who represent clients in court .

در نظام حقوقی بریتانیا، وکلا از سولیسیترها به دلیل نقششان به عنوان مدافعانی که از موکلان در دادگاه دفاع می‌کنند، متمایز می‌شوند.

injunction [اسم]
اجرا کردن

دستور قضایی

Ex: A temporary injunction was granted , halting the eviction process until the case could be reviewed .

یک حکم موقت صادر شد که روند تخلیه را تا زمان بررسی پرونده متوقف کرد.

affidavit [اسم]
اجرا کردن

سوگندنامه

Ex: The judge accepted the affidavit as admissible evidence , considering it relevant to the proceedings .

قاضی سوگندنامه را به عنوان مدرک قابل قبول پذیرفت، با توجه به اینکه آن را مرتبط با رسیدگی دانست.

deposition [اسم]
اجرا کردن

گواهی

Ex: The defendant 's attorney used the deposition to challenge the credibility of the opposing party 's statements .

وکیل متهم از شهادت برای به چالش کشیدن اعتبار اظهارات طرف مقابل استفاده کرد.

notary [اسم]
اجرا کردن

سردفتر اسناد رسمی

Ex: As a notary , she is authorized to administer oaths and affirmations and certify the execution of various legal documents .

به عنوان یک سردفتر، او مجاز به اداره سوگندها و تأییدیه‌ها و گواهی اجرای اسناد قانونی مختلف است.

adjournment [اسم]
اجرا کردن

تعویق

Ex: The council declared an adjournment after completing the agenda items for the day .

شورا پس از تکمیل موارد دستور جلسه روز، تعویق اعلام کرد.

docket [اسم]
اجرا کردن

خلاصه رسمی دادرسی در دادگاه حقوقی

Ex: The judge announced a change in the docket order due to the availability of key witnesses .

قاضی تغییر در ترتیب پرونده را به دلیل در دسترس بودن شاهدان کلیدی اعلام کرد.

acquittal [اسم]
اجرا کردن

تبرئه

Ex: The acquittal marked the end of a long legal battle for the accused , who maintained their innocence throughout the proceedings .

تبرئه پایان نبردی حقوقی طولانی برای متهم را نشان داد، کسی که در طول رسیدگی‌ها بر بی‌گناهی خود پافشاری کرد.

infraction [اسم]
اجرا کردن

تخلف

Ex: Speeding is one of the most common traffic infractions that can result in fines or license suspension .

سرعت غیرمجاز یکی از رایج‌ترین تخلفات ترافیکی است که می‌تواند منجر به جریمه یا تعلیق گواهینامه شود.

indictment [اسم]
اجرا کردن

اتهام

Ex: The prosecutor presented compelling evidence to secure the indictment of the alleged perpetrator .

دادستان شواهد قانع کننده‌ای را برای تضمین اتهام متهم ارائه داد.

parole [اسم]
اجرا کردن

عفو مشروط

Ex: Violating the terms of parole can result in the revocation of parole and the return to prison to serve the remainder of the original sentence .

تخطی از شرایط آزادی مشروط می‌تواند منجر به لغو آزادی مشروط و بازگشت به زندان برای تحمل باقی‌مانده محکومیت اصلی شود.

اجرا کردن

استرداد کردن

Ex: Despite attempts to resist , the accused was extradited to the United States to face charges of cybercrime .

علیرغم تلاش‌ها برای مقاومت، متهم به ایالات متحده تحویل داده شد تا با اتهامات جرایم سایبری روبرو شود.

اجرا کردن

دعوی را استماع و قضاوت کردن

Ex: By the end of the day , the court will have hopefully adjudicated all pending disputes .

تا پایان روز، امیدواریم دادگاه تمام اختلافات معلق را حکم داده باشد.

to infringe [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The new policy was implemented to prevent employees from inadvertently infringing company guidelines .

سیاست جدید برای جلوگیری از تخطی ناخواسته کارمندان از دستورالعمل‌های شرکت اجرا شد.

to annul [فعل]
اجرا کردن

فسخ کردن

Ex: To annul a legal agreement , one must usually demonstrate that it was formed under conditions that violate the law .

برای ابطال یک توافق قانونی، معمولاً باید ثابت شود که تحت شرایطی تشکیل شده است که قانون را نقض می‌کند.

subpoena [اسم]
اجرا کردن

احضاریه

Ex: The defense attorney sought a subpoena to obtain video footage crucial to the case from a third party .

وکیل مدافع درخواست احضاریه داد تا فیلم‌های ویدیویی مهم برای پرونده را از یک شخص ثالث به دست آورد.

to exempt [فعل]
اجرا کردن

معاف کردن

Ex: The company decided to exempt employees with medical conditions from the mandatory vaccination policy .

شرکت تصمیم گرفت کارکنان با شرایط پزشکی را از سیاست واکسیناسیون اجباری معاف کند.

to remand [فعل]
اجرا کردن

تعویض دادرسی کیفری کردن

Ex:

دادستان درخواست کرد که دادگاه متهم را به دلیل جدیت اتهامات به بازداشت بازگرداند.

to abide by [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: The soldiers swore an oath to abide by their commander 's orders .

سربازان سوگند یاد کردند که از دستورات فرمانده خود پیروی کنند.

case law [اسم]
اجرا کردن

قانون رویه قضایی

Ex:

محققان حقوقی روندها در قانون رویه‌ای را تحلیل می‌کنند تا اصول در حال تحول در حوزه‌های مختلف حقوق را شناسایی کنند.

bust [اسم]
اجرا کردن

یک حمله

Ex: The police announced a big bust on social media .

پلیس یک یورش بزرگ را در رسانه‌های اجتماعی اعلام کرد.

to rescind [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: While the negotiations were ongoing , the parties were discussing whether to rescind the initial agreement .

در حالی که مذاکرات در جریان بود، طرفین در مورد لغو توافق اولیه بحث می‌کردند.

to annex [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن

Ex: The report will annex a detailed map for better illustration .

گزارش یک نقشه دقیق را برای تصویرسازی بهتر ضمیمه خواهد کرد.

remit [اسم]
اجرا کردن

ارسال پرونده حقوقی از یک دادگاه به دادگاه دیگر

Ex: The parole board considered the remit of the inmate 's sentence based on their exemplary behavior and commitment to rehabilitation .

هیئت عفو مشروط ارجاع حکم زندانی را بر اساس رفتار نمونه‌وار و تعهد به بازپروری او در نظر گرفت.

ordinance [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: Residents were asked to comply with the water conservation ordinance during the drought .
واژگان برای IELTS Academic (نمره 8-9)
اندازه و مقیاس ابعاد و مناطق وزن و پایداری اشکال
افزایش مقدار کاهش مقدار Intensity Speed
Significance بی نظیری Value Complexity
چالش‌ها Quality Success Failure
شکل بدن سن و ظاهر Wellness Intelligence
ویژگی های انسانی پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالت‌های عاطفی منفی رفتارهای اجتماعی طعم‌ها و بوها بافت‌ها
صداها Temperature نظرات افکار و تصمیمات
تشویق و دلسردی احترام و تایید درخواست و پیشنهاد تلاش و پیشگیری
حرکات زبان بدن و حرکات فرماندهی و اعطای مجوزها درگیر شدن در ارتباط کلامی
خوردن و نوشیدن تهیه غذا Science تغییر و شکل دادن
Education Astronomy Physics Biology
Chemistry Geology Philosophy Psychology
ریاضیات و نمودارها Geometry Environment انرژی و قدرت
چشم انداز و جغرافیا Engineering Technology Internet
Computer History Religion فرهنگ و عرف
Language Arts Music فیلم و تئاتر
Literature Architecture Marketing Finance
Management Medicine بیماری و علائم Law
Crime Punishment Government Politics
War Measurement احساسات سفر و مهاجرت
Weather Pollution فجایع حیوانات
غذا و نوشیدنی قیدهای حالت