واژگان برای IELTS Academic (نمره 8-9) - Law
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قانون را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the quality of being fair and just toward people according to natural law

عدالت, انصاف
دانشجویان این حق را دارند که از پرونده خود دفاع کنند و به انصاف دست یابند اگر احساس کنند که طبق آیین نامه انضباطی دانشگاه با آنها رفتار ناعادلانه ای شده است.
(law) a person or party involved in a legal case

طرف دعوا
صاحب کسبوکار کوچک خود را به عنوان خواهان در یک اختلاف قراردادی با شریک سابق بر سر شرایط توافق منحل شدهشان یافت.
an extra financial compensation awarded in a lawsuit to punish the defendant for bad behavior and deter future wrongdoing

خسارات تنبیهی
دعوی جمعی خواستار خسارات تنبیهی علیه شرکت دارویی برای روشهای بازاریابی غیراخلاقی بود.
to sign a document in addition to another person's signature to guarantee a loan or financial obligation

بهطور مشترک امضا کردن
او برای حمایت از هماتاقیاش همامضا کرد قرارداد اجاره را.
the condition of dying without a valid will, leaving the distribution of one's estate to be determined by the laws of intestate succession rather than specific instructions in a will

بیوصیتبودن, مردن بدون وصیت
خانواده به دلیل عدم وجود وصیتنامه و اعمال قوانین مرگ بدون وصیت با مشکلاتی در رسیدگی به امور متوفی روبرو شدند.
the physical railing or barrier in a courtroom that separates participants from the judge

نردههای دادگاه که جایگاه قاضی و متهم را از هم جدا میکنند
متهم پشت نرده ماند تا زمانی که به جایگاه فراخوانده شد.
a lawyer who specializes in bringing a lawsuit against people or organizations in a court of law

وکیل دادگستری
در دادگاه، وکیل مدافع استدلالهای متقاعدکنندهای ارائه داد و بهطور مؤثری از شاهدان بازجویی کرد تا از پرونده موکل خود حمایت کند.
a person who acts as a judge in a law court and deals with minor offenses

دادرس
قضات نقش حیاتی در سیستم قضایی ایفا میکنند و طیف وسیعی از پروندهها از تخلفات رانندگی تا جرایم کوچک را رسیدگی میکنند.
the reasonable suspicion that a crime has occurred or will occur

علت احتمالی
دادگاه تعیین کرد که راهنمای ناشناس دلیل محتمل کافی برای حکم جستجو فراهم کرده است.
a legal professional qualified and licensed to advocate on behalf of clients in both lower and higher courts

وکیل دادگستری, وکیل مدافع
به عنوان یک وکیل، او به دلیل ذهن حقوقی تیز و ارائههای فصیح در دادگاه شناخته میشود.
a legal order from a court that requires a party to do or refrain from doing a specific action

دستور قضایی
خواننده یک حکم قضایی علیه عکاسان مزاحم برای محافظت از حریم خصوصی خود دریافت کرد.
a written statement affirmed by oath that can be used as evidence in court

سوگندنامه, استشهاد
جعل اطلاعات در یک سند رسمی میتواند منجر به عواقب قانونی جدی، از جمله اتهام شهادت دروغ شود.
a recorded testimony given outside of court by a witness or party involved in a legal case, used as evidence in future proceedings

گواهی, استشهاد
شهادت شاهد به عنوان مدرک در طول محاکمه پذیرفته شد و بر قاضی و هیئت منصفه تأثیر گذاشت.
an official authorized to conduct particular legal formalities, especially to make documents legally acceptable

سردفتر اسناد رسمی
سردفتر هویت امضاکنندگان را تأیید کرد و بر امضای وصیتنامه مطابق با قانون ایالتی شهادت داد.
a set of rules or directives made and maintained by an authority, especially in order to regulate conduct

آییننامه
the temporary suspension or postponement of a legal proceeding or meeting

تعویق
وکیل درخواست تعویق داد تا برای بازجویی متقابل شاهد بهتر آماده شود.
a list of cases scheduled for a court's consideration, including details such as case numbers, parties involved, and hearing dates

خلاصه رسمی دادرسی در دادگاه حقوقی
مدیر دادگاه نسخههایی از پرونده را میان متخصصان حقوقی حاضر در دادگاه توزیع کرد.
an official judgment in court of law that declares someone not guilty of the crime they were charged with

تبرئه
پس از تبرئه، متهم از بازداشت آزاد شد و اجازه یافت به زندگی عادی خود بازگردد.
the act of breaking or not obeying a law, agreement, etc.

تخلف, سرپیچی
شرکت سیاست عدم تحمل برای تخلفات از قانون رفتار خود دارد و برای تخلفات مجازات های سختگیرانه اعمال می کند.
a formal accusation of a crime

اتهام
پس از دریافت کیفرخواست، متهم دستگیر و توسط مأموران اجرای قانون به بازداشتگاه منتقل شد.
(law) the permission for a prisoner to leave prison before the end of their imprisonment sentence, on the condition of good conduct

عفو مشروط
آزادی مشروط به مجرمان فرصت بازپروری و بازگشت به جامعه تحت نظارت را میدهد، با هدف کاهش تکرار جرم.
to send someone accused of a crime to the place where the crime happened or where they are wanted for legal matters

استرداد کردن
قاضی حکم داد که آنها نمیتوانند متهم را بدون شواهد مناسب استرداد کنند.
to make a formal decision or judgment about who is right in an argument or dispute

دعوی را استماع و قضاوت کردن, رسیدگی (قضایی) کردن
ماه گذشته، میانجی به طور پیوسته در حال داوری اختلافات بین طرفین بود.
to violate someone's rights or property

نقض کردن, زیر پا گذاشتن، شکستن، تخلف کردن
دادگاه متهم را به نقض حقوق ثبت اختراع یک شرکت رقیب گناهکار یافت.
to invalidate a legal agreement

فسخ کردن
طرفها پس از کشف این که قرارداد تحت اجبار امضا شده است، خواستار ابطال آن شدند.
a legal document issued by a court or administrative agency, compelling an individual to appear as a witness, produce certain documents, or provide testimony in a legal proceeding

احضاریه, حکم احضار، خواست برگ
منشی دادگاه احضاریهها را برای کارمندانی که میتوانستند اطلاعات اساسی در تحقیق ارائه دهند، آماده کرد.
to officially excuse someone from a requirement or obligation

معاف کردن
دولت میتواند برخی سازمانهای خیریه را از پرداخت مالیات بر درآمد معاف کند.
to send a case back to a court of lower authority for additional reconsideration or review

تعویض دادرسی کیفری کردن
تصمیم قاضی برای ارجاع مجرم نوجوان به یک مرکز بازپروری با هدف ارائه مداخله و حمایت مناسب بود.
to follow the rules, commands, or wishes of someone, showing compliance to their authority

اطاعت کردن, تبعیت کردن
در طول محاکمه، از شاهدان خواسته میشود که به دستورات قاضی پایبند باشند.
the body of law formed by judicial decisions and precedents established in past court cases, used as a basis for deciding similar issues in subsequent legal proceedings

قانون رویه قضایی, حقوق رویهای
تصمیم دادگاه تحت تأثیر قانون رویهای مرتبطی قرار گرفت که در موقعیتهای مشابه سابقه ایجاد کرده بود.
a raid or arrest, often resulting from police or law enforcement investigations

یک حمله, یک دستگیری
او یورش را از آن طرف خیابان شاهد بود.
to officially cancel a law, decision, agreement, etc.

باطل کردن, فسخ کردن
شرکت پس از دریافت واکنش منفی قابل توجه از کارکنان، سیاست جنجالی را لغو کرد.
to attach a document to another, especially in formal or legal writings

ضمیمه کردن, پیوستن
لطفاً به یاد داشته باشید که رسیدها را به گزارش هزینههای خود ضمیمه کنید تا بازپرداخت شود.
the process of sending a legal case from one court to another for review or resolution, often due to jurisdictional or procedural reasons

ارسال پرونده حقوقی از یک دادگاه به دادگاه دیگر
وکیل استدلال کرد که ارجاع برای یک محاکمه عادلانه حیاتی است، زیرا دادگاه فعلی فاقد صلاحیت مناسب بود.
