pattern

مقدماتی ۱ - اقدامات دستکاری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اقدامات دستکاری، مانند "سوزاندن"، "بسته بندی" و "بهبود"، آماده شده برای دانش آموزان سطح ابتدایی را یاد خواهید گرفت.

مرور

فلش‌کارت‌ها

صورت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
Elementary 1
to burn
to burn
[فعل]

to be on fire and be destroyed by it

سوختن, در آتش سوختن (نابود شدن)

سوختن, در آتش سوختن (نابود شدن)

Ex: The paper caught fire and burned quickly in the flames. 

کاغذ آتش گرفت و به سرعت در شعله‌ها سوخت.

بستن
ورود
to destroy
to destroy
[فعل]

to cause damage to something in a way that it no longer exists, works, etc.

خراب کردن, تخریب کردن

خراب کردن, تخریب کردن

Ex: Wars and conflicts frequently destroy historical landmarks. 

جنگ‌ها و درگیری‌ها اغلب ویران می‌کنند نشانه‌های تاریخی را.

بستن
ورود
to dry
to dry
[فعل]

to take out the liquid from something in a way that it is not wet anymore

خشک کردن

خشک کردن

Ex: He used a hairdryer to quickly dry the paint on the wall. 

او از سشوار برای خشک کردن سریع رنگ روی دیوار استفاده کرد.

بستن
ورود
to fix
to fix
[فعل]

to repair something that is broken

تعمیر کردن, درست کردن

تعمیر کردن, درست کردن

Ex: She always fixes the leaking faucet in the kitchen. 

او همیشه شیر آب چکه‌کننده در آشپزخانه را تعمیر می‌کند.

بستن
ورود
to pack
to pack
[فعل]

to put clothes and other things needed for travel into a bag, suitcase, etc.

جمع کردن (وسایل), بسته‌بندی کردن

جمع کردن (وسایل), بسته‌بندی کردن

Ex: Yesterday, she packed her suitcase for the business trip. 

دیروز، او چمدانش را برای سفر کاری بست.

بستن
ورود
to shut
to shut
[فعل]

to close something

بستن, مسدود کردن

بستن, مسدود کردن

Ex: The chef had to shut the oven door tightly to bake the perfect cake. 

آشپز مجبور شد در فر را محکم ببندد تا کیک عالی را بپزد.

بستن
ورود
to guide
to guide
[فعل]

to show the correct way or place to someone

راهنمایی کردن, هدایت کردن

راهنمایی کردن, هدایت کردن

Ex: A lighthouse serves to guide ships safely into the harbor. 

یک فانوس دریایی برای هدایت کشتی‌ها به سلامت به بندر خدمت می‌کند.

بستن
ورود
to improve
to improve
[فعل]

to make a person or thing better

بهبود بخشیدن, بهتر کردن

بهبود بخشیدن, بهتر کردن

Ex: Adding more details to your essay will improve its clarity and depth. 

اضافه کردن جزئیات بیشتر به مقاله شما بهبود می‌بخشد به وضوح و عمق آن.

بستن
ورود
to complete
to complete
[فعل]

to bring something to an end by making it whole

تمام کردن, انجام دادن

تمام کردن, انجام دادن

Ex: The chef completes the final touches on the dish. 

سرآشپز تکمیل می‌کند آخرین touches را روی ظرف.

بستن
ورود
to continue
to continue
[فعل]

to not stop something, such as a task or activity, and keep doing it

ادامه دادن

ادامه دادن

Ex: The rain continued to pour throughout the day. 

باران تمام روز ادامه داد به باریدن.

بستن
ورود
to raise
to raise
[فعل]

to put something or someone in a higher place or lift them to a higher position

بلند کردن, بالا آوردن

بلند کردن, بالا آوردن

Ex: Raise your hand if you know the right answer. 

اگر جواب درست را می‌دانید دست خود را بلند کنید.

بستن
ورود
to tie
to tie
[فعل]

to attach or connect two things by a rope, band, etc.

گره زدن

گره زدن

Ex: The florist is tying together a beautiful bouquet for a customer. 

گلفروش در حال بستن یک دسته گل زیبا برای یک مشتری است.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek