مقدماتی ۱ - اقدامات دستکاری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اقدامات دستکاری، مانند "سوزاندن"، "بسته بندی" و "بهبود"، آماده شده برای دانش آموزان سطح ابتدایی را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to destroy [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: The earthquake destroyed several buildings in the city center .

زلزله چندین ساختمان در مرکز شهر را نابود کرد.

to dry [فعل]
اجرا کردن

خشک کردن

Ex: He dried the dishes with a clean towel .

او ظروف را با یک حوله تمیز خشک کرد.

to fix [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: She successfully fixed the malfunctioning computer .

او با موفقیت کامپیوتر خراب را تعمیر کرد.

to pack [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن (وسایل)

Ex: Before leaving for the trip , he packed his backpack with snacks , water , and a map .

قبل از ترک سفر، او کوله‌پشتی خود را با تنقلات، آب و نقشه بست.

to shut [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: She is shutting the store for the night .

او در حال بستن فروشگاه برای شب است.

to guide [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن

Ex: The experienced hiker guided the group through the mountain trails .

کوهنورد با تجربه گروه را از طریق مسیرهای کوهستان هدایت کرد.

to improve [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The new software update aims to improve the performance and user experience .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید با هدف بهبود عملکرد و تجربه کاربری انجام شده است.

to complete [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: The project team has completed all the required tasks .

تیم پروژه تمام وظایف مورد نیاز را تکمیل کرده است.

to continue [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The band continued playing despite the technical difficulties .

گروه با وجود مشکلات فنی به نواختن ادامه داد.

to raise [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: She raised her eyes from her work .

او چشمانش را از کارش بلند کرد.

to tie [فعل]
اجرا کردن

گره زدن

Ex: He tied his shoelaces before going for a run .

او قبل از دویدن بندهای کفشش را بست.