مقدماتی ۱ - ورزش‌ها و فعالیت‌های بدنی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ورزش و فعالیت های بدنی، مانند "kick"، "catch" و "basketball"، آماده شده برای دانش آموزان سطح ابتدایی را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
field [اسم]
اجرا کردن

زمین (ورزش و...)

Ex: The runner collapsed on the track field due to exhaustion .

دونده به دلیل خستگی در زمین پیست از پا افتاد.

football [اسم]
اجرا کردن

فوتبال

Ex: Football is the most popular sport worldwide .

فوتبال محبوب‌ترین ورزش در سراسر جهان است.

to throw [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: Do n't throw your trash on the ground , use a bin .

زباله‌های خود را روی زمین نیندازید، از سطل زباله استفاده کنید.

to kick [فعل]
اجرا کردن

شوت کردن

Ex: She took a deep breath and kicked the ball towards the goal .

او یک نفس عمیق کشید و توپ را به سمت دروازه زد.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

to hit [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: They hit the ping pong ball back and forth during their match .

آنها در طول مسابقه‌شان توپ پینگ پنگ را به عقب و جلو زدند.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

hockey [اسم]
اجرا کردن

هاکی روی یخ

Ex:

تیم هاکی شهر سال گذشته قهرمانی را به دست آورد.

training [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The soccer team has daily training before the big match .

تیم فوتبال قبل از مسابقه بزرگ تمرین روزانه دارد.

to train [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: Right now , the instructor is actively training the recruits in physical fitness .

در حال حاضر، مربی به طور فعال در حال آموزش دادن به تازه‌کارها در تناسب اندام است.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.

to join [فعل]
اجرا کردن

عضو شدن

Ex: She is going to join a yoga studio to increase her flexibility .

او قصد دارد به یک استودیو یوگا ملحق شود تا انعطاف‌پذیری خود را افزایش دهد.

fishing [اسم]
اجرا کردن

ماهیگیری

Ex: She 's interested in learning about deep-sea fishing .

او به یادگیری درباره ماهیگیری در اعماق دریا علاقه دارد.