مقدماتی ۱ - افعال معین و افعال عمل

در اینجا شما برخی از افعال مدال و عمل انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "must"، "keep" و "enter"، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
may [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He may have left his keys on the kitchen counter .

او ممکن است کلیدهایش را روی پیشخوان آشپزخانه گذاشته باشد.

must [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: Guests must follow the established dress code for the formal event .

مهمانان باید از کد لباس تعیین شده برای مراسم رسمی پیروی کنند.

could [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: Could you tell me how to get to the nearest post office ?

میتوانید به من بگویید چگونه به نزدیکترین اداره پست بروم؟

might [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He might be able to help you with your project .

او ممکن است بتواند در پروژه شما به شما کمک کند.

used to [فعل]
اجرا کردن

عادت (انجام کاری را) داشتن

Ex:

او عادت داشت سیگار بکشد، اما پنج سال پیش ترک کرد.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: He checked the map to confirm the route .

او نقشه را بررسی کرد تا مسیر را تأیید کند.

to keep [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: Remember to keep a copy of your important documents in a secure location .

به یاد داشته باشید که یک کپی از اسناد مهم خود را در مکانی امن نگه دارید.

to enter [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: Yesterday , they entered the museum to explore the exhibits .

دیروز، آنها برای کاوش در نمایشگاه‌ها به موزه وارد شدند.

to return [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: As the sun sets , the world starts to return to darkness .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، جهان شروع به بازگشت به تاریکی می‌کند.

have to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: They have to study hard for their exams next week .

آن‌ها باید برای امتحانات هفته آینده سخت مطالعه کنند.

take care [حرف ندا]
اجرا کردن

مراقب خودت باش!

Ex:

برای همه چیز ممنون. مراقب خودت باش، باشه؟

to rise [فعل]
اجرا کردن

بالا آمدن

Ex: The water level had been rising steadily due to heavy rainfall .

سطح آب به دلیل بارندگی شدید به طور پیوسته بالا می‌رفت.

to smell [فعل]
اجرا کردن

بوی به‌خصوصی داشتن

Ex: The air smelled of salt and seaweed as we walked along the beach .

هوا بوی نمک و جلبک دریایی می‌داد در حالی که در کنار ساحل قدم می‌زدیم.