مقدماتی ۱ - اندازه‌گیری و ابعاد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اندازه و ابعاد، مانند "بزرگ"، "عریض" و "ضخیم" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مقدماتی ۱
to increase [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The population of the city continues to increase due to urban migration .

جمعیت شهر به دلیل مهاجرت شهری همچنان در حال افزایش است.

to decrease [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: By the end of the conservation program , water consumption will have decreased significantly .

در پایان برنامه حفاظت، مصرف آب به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت.

degree [اسم]
اجرا کردن

درجه

Ex: The compass needle pointed towards 270 degrees , indicating west .

سوزن قطب نما به سمت 270 درجه اشاره کرد که نشان‌دهنده غرب بود.

size [اسم]
اجرا کردن

اندازه

Ex: The size of the pizza is 12 inches in diameter .

اندازه پیتزا 12 اینچ قطر دارد.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

thin [صفت]
اجرا کردن

نازک

Ex: The thin walls of the apartment allowed sound to travel easily between rooms .

دیوارهای نازک آپارتمان به صدا اجازه می‌داد به راحتی بین اتاق‌ها حرکت کند.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

narrow [صفت]
اجرا کردن

باریک

Ex: The narrow path wound its way through the dense forest , barely wide enough for one person to pass .

مسیر باریک از میان جنگل انبوه می‌گذشت، به سختی به اندازه‌ای که یک نفر از آن عبور کند.

thick [صفت]
اجرا کردن

ضخیم

Ex: The tree trunk was thick , requiring multiple people to wrap their arms around it .

تنه درخت ضخیم بود، به طوری که چند نفر برای در آغوش گرفتن آن نیاز بودند.

to add [فعل]
اجرا کردن

جمع زدن

Ex: If you add the costs of materials , labor , and overhead , you 'll get the total production expenses .

اگر هزینه‌های مواد، نیروی کار و سربار را جمع کنید، هزینه‌های کل تولید را به دست خواهید آورد.

to count [فعل]
اجرا کردن

شمارش کردن

Ex: The referee counted the players on the field before the soccer match .

داور قبل از مسابقه فوتبال بازیکنان را در زمین شمرد.

billion [عدد]
اجرا کردن

میلیارد

Ex: The new smartphone sold over a billion units worldwide within the first month of its release .

گوشی هوشمند جدید در اولین ماه عرضه خود بیش از یک میلیارد دستگاه در سراسر جهان فروخت.

amount [اسم]
اجرا کردن

مجموع

Ex: We need to limit the amount of screen time our children have each day to ensure they get enough physical activity .

ما باید مقدار زمانی که فرزندانمان هر روز در مقابل صفحه نمایش می‌گذرانند را محدود کنیم تا مطمئن شویم فعالیت بدنی کافی دارند.

percent [قید]
اجرا کردن

درصد

Ex:

تورم ماه گذشته 2 درصد افزایش یافت.